دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۴۶

عطار
سر برهنه کرده ام به سودایی برخاسته دل نه عقل و نه رایی
با چشم پر آب پای در آتش بر خاک نشسته باد پیمایی
چون گوی بمانده در خم چوگان سرگشته شده سری و نه پایی
از صحبت اختران صورت بین خورشید صفت بمانده تنهایی
هر روز ز تشنگی چو آتش بی واسطه در کشیده دریایی
هر سودایی که بیندم گوید زین شیوه ندیده ایم سودایی
گر بنشینم به نطق برخیزد از نکتهٔ من به شهر غوغایی
چون یکجایم نشسته نگذارند هر ساعت از آن دوم به هر جایی
زین واقعه ای که کس نشان ندهد عطار نه عاقلی نه شیدایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتاب‌دهنده احوال درونی عارف شوریده‌ای است که بندهای عقل و مصلحت‌اندیشی‌های دنیوی را گسسته و در جستجوی حقیقت، به وادی حیرت و بی‌خودی گام نهاده است. شاعر در این فضای پرشور، خود را مسافری می‌بیند که از قیود معمول جامعه رها شده و در آتش عشق، به چنان درجه‌ای از تلاطم رسیده که نه در شمار عاقلان می‌گنجد و نه در جرگه دیوانگان معمولی.

در این اشعار، شاعر پارادوکسِ حضور و غیبت را به تصویر می‌کشد؛ او همزمان هم در اوج سوختن و تشنگی است و هم در حال نوشیدن دریایی از معرفت. این اثر روایتگر تنهایی عمیق انسان جستجوگر است که در میان مردمِ صورت‌بین، غریب و بیگانه مانده و به مرتبه‌ای از وجود رسیده که کلمات و منطقِ رایج، ناتوان از توصیف آن هستند.

معنای روان

سر برهنه کرده ام به سودایی برخاسته دل نه عقل و نه رایی

به خاطر عشقی بزرگ، سر و پای‌بندِ خود را رها کرده‌ام و عقل و تدبیر را کنار گذاشته‌ام، چنان که دلم در این راه قیام کرده و دیگر هیچ ردپایی از عقل در من باقی نمانده است.

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای عشق و جنون است و سر برهنه کردن کنایه از رها کردنِ دغدغه‌های دنیوی و آبروهای ظاهری است.

با چشم پر آب پای در آتش بر خاک نشسته باد پیمایی

در حالی که چشمانم از اشکِ حسرت پر است و گویی پاهایم در آتش سوزانِ فراق قرار دارد، بر خاک افتاده‌ام و به کاری بیهوده و محال مشغولم که گویی می‌خواهم باد را پیمانه کنم.

نکته ادبی: باد پیمایی استعاره از کاری بیهوده و بدون ثمر در نظر اهل ظاهر است که در عرفان، نشانگرِ رها کردن دنیاست.

چون گوی بمانده در خم چوگان سرگشته شده سری و نه پایی

مانند گویِ بازی که اسیرِ خمیدگیِ چوبِ چوگان است، من نیز در اراده‌ی محبوب گرفتار شده‌ام؛ چنان سرگشته و حیرانم که گویی سری هستم بدون پا، یعنی هیچ اراده و اختیاری از خود ندارم.

نکته ادبی: تشبیه به گوی و چوگان، کنایه از تسلیم محض بودن عاشق در برابر قضا و قدر و اراده‌ی حق است.

از صحبت اختران صورت بین خورشید صفت بمانده تنهایی

به دلیل هم‌نشینی با کسانی که تنها به ظاهرِ امور (مانند ستاره‌ها) توجه دارند، تنهایی بر من مستولی شده است و من اکنون مانند خورشید، یگانه و تنها مانده‌ام.

نکته ادبی: ستاره‌ها به دلیل کثرت و نورِ کم‌سو، نمادِ اهل ظاهر و کثرت‌گرایان هستند، در مقابل خورشید که نمادِ حقیقتِ واحد و یگانه است.

هر روز ز تشنگی چو آتش بی واسطه در کشیده دریایی

هر روز به خاطر شدتِ تشنگیِ معنوی، همچون آتش داغ شده‌ام و بدون هیچ واسطه‌ای، دریایی از عشق و معرفت را در وجودم می‌نوشم.

نکته ادبی: تضادِ میان آتش و آب، بیانگرِ عطشِ عرفانی است که با هیچ چیز جز وصلِ بی‌واسطه سیراب نمی‌شود.

هر سودایی که بیندم گوید زین شیوه ندیده ایم سودایی

هر دیوانه‌ای که مرا می‌بیند، با تعجب می‌گوید که ما تا به حال چنین دیوانه و شیدایی با این سبک و سیاق ندیده‌ایم.

نکته ادبی: سودایی اول به معنی عاشق یا دیوانه است و سودایی دوم به معنی صفتِ دیوانگی است که ایهام زیبایی ایجاد کرده است.

گر بنشینم به نطق برخیزد از نکتهٔ من به شهر غوغایی

اگر لب به سخن بگشایم و حقیقتی بر زبان بیاورم، در تمام شهر به خاطر سخنان و نکته‌های عمیق من، هیاهو و شور و غوغایی برپا می‌شود.

نکته ادبی: نکته به معنای دقایق و اسرار عرفانی است که بر زبان آوردن آن برای اهل ظاهر سنگین و حیرت‌آور است.

چون یکجایم نشسته نگذارند هر ساعت از آن دوم به هر جایی

به من اجازه نمی‌دهند که در یک جا آرام بگیرم؛ گویی هر لحظه مرا از این مکان به مکان دیگری می‌کشانند و آرام و قرار از من ربوده‌اند.

نکته ادبی: این بیت بیانگرِ بی‌قراری سالک است که در مقام حیرت، هیچ‌جا برایش قرارگاهی دائمی نیست.

زین واقعه ای که کس نشان ندهد عطار نه عاقلی نه شیدایی

در این مقام و واقعه‌ای که در وجودم رخ داده و هیچ‌کس نمی‌تواند نشانی از آن بدهد، عطار به مرتبه‌ای رسیده که نه عاقل نامیده می‌شود و نه دیوانه، بلکه فراتر از هر دو است.

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت آخر است و اشاره به مقام فنا دارد که فراتر از دوگانگیِ عقل و جنون است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) پای در آتش / در کشیده دریایی

جمع کردنِ صفتِ سوختن و تشنگیِ آتشین با نوشیدنِ دریا که نمادِ غرق شدن در معرفت است.

تشبیه چون گوی بمانده در خم چوگان

تشبیه حالِ حیرانی و بی‌اختیاریِ عاشق به گویِ بازی که کاملاً در تسلطِ چوگان‌باز است.

ایهام تناسب سودایی

واژه سودا هم به معنی عشق و هم به معنی بیماری روانی (جنون) به کار رفته که به فضای کل شعر وحدت بخشیده است.