دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۴۲

عطار
منم و گوشه ای و سودایی تن من جایی و دلم جایی
هر زمانم به عالمی میلی هر دمم سوی شیوه ای رایی
مانده در انقلاب چون گردون گاه شیبی و گاه بالایی
ساکن گوشهٔ جهان ز جهان همچو من نیست هیچ تنهایی
ای عجب گرچه مانده ام تنها مانده ام در میان غوغایی
رهزن من بسی شدند که من راه گم کرده ام به صحرایی
کارم اکنون ز دست من بگذشت که در افتاده ام به دریایی
نیست غرقه شدن درین دریا کار هر نازکی و رعنایی
من سرگشته عمر خام طمع می پزم بر کناره سودایی
مانده امروز با دلی پر خون منتظر بر امید فردایی
الغیاث الغیاث زانکه ندید کس چو عطار هیچ شیدایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر احوالِ درونیِ شاعری است که در عینِ گوشه‌نشینی و انزوای ظاهری، در دریایی از شور و التهابِ روحی غوطه‌ور است. شاعر، ناپایداریِ جهان و سرگشتگیِ خویش را در کشاکشِ رسیدن به مقصدی والا به تصویر می‌کشد و خود را در مسیرِ پرخطرِ عشق، یگانه می‌شمارد.

این اثر، شرحِ تنهاییِ یک عاشقِ شیداست که اگرچه از هیاهویِ دنیا دوری گزیده، اما با تلاطمِ بی‌وقفه در درون و دردهایِ جانکاهِ اشتیاق، دست‌وپنج نرم می‌کند و در نهایت، همگان را به حالِ بی‌مانندِ خویش فرا می‌خواند.

معنای روان

منم و گوشه ای و سودایی تن من جایی و دلم جایی

من هستم و یک کنجِ خلوت و سودایی در سر؛ جسمم در یک‌جاست و دلم در جای دیگری گرفتار است.

نکته ادبی: سودا در متون کهن به معنای شور، عشق، جنون و گاهی به معنای افسردگیِ ناشی از غلبه‌ی طبع است.

هر زمانم به عالمی میلی هر دمم سوی شیوه ای رایی

هر لحظه میلی به عالمی دارم و هر دم به راه و روشی تمایل پیدا می‌کنم.

نکته ادبی: رایی در اینجا به معنای رأی، قصد، روش و گرایش است.

مانده در انقلاب چون گردون گاه شیبی و گاه بالایی

مانند آسمان (گردون) در حالِ دگرگونی و چرخش هستم؛ گاهی در اوج و گاهی در پستی و حضیض.

نکته ادبی: انقلاب به معنای تحول و دگرگونی احوال است و گردون نماد چرخِ فلک و بی‌ثباتیِ دنیاست.

ساکن گوشهٔ جهان ز جهان همچو من نیست هیچ تنهایی

در کنجِ دنجِ دنیا از مردمِ جهان دوری جسته‌ام؛ هیچ‌کس به‌اندازه‌ی من تنها نیست.

نکته ادبی: استفاده از تکرار کلمه‌ی جهان برای تأکید بر عزلت‌گزینیِ عارفانه.

ای عجب گرچه مانده ام تنها مانده ام در میان غوغایی

شگفت‌آور است که با وجود این‌همه تنهاییِ ظاهری، در میانِ غوغا و شلوغیِ درونی گرفتار مانده‌ام.

نکته ادبی: ای عجب اصطلاحی برای بیان تعجب و حیرتِ شاعر از تضاد درونی خویش.

رهزن من بسی شدند که من راه گم کرده ام به صحرایی

راهزنانِ بسیاری (وسوسه‌ها و موانع) بر سرِ راهم آمدند تا جایی که مسیرِ اصلی را در این بیابان گم کرده‌ام.

نکته ادبی: صحرا استعاره از راهِ دشوارِ عرفان و سلوک است.

کارم اکنون ز دست من بگذشت که در افتاده ام به دریایی

کار از دستم خارج شده است، زیرا در دریایی عمیق (از عشق و معرفت) افتاده‌ام.

نکته ادبی: دریا استعاره از عمقِ بی‌پایانِ دنیایِ معنوی است که سلوک در آن دشوار است.

نیست غرقه شدن درین دریا کار هر نازکی و رعنایی

غرق‌شدن در این دریایِ عمیقِ معنوی، کارِ هر انسانِ ضعیف و نازک‌طبعی نیست.

نکته ادبی: نازک و رعنا صفتِ کسانی است که قدرتِ تحملِ رنج‌هایِ راهِ عرفان را ندارند.

من سرگشته عمر خام طمع می پزم بر کناره سودایی

منِ سرگردان با آرزوهایِ خام، بر ساحل نشسته‌ام و هنوز در خیالِ رسیدن به مقصودم.

نکته ادبی: خام طمع به معنای کسی است که آرزوهایِ بزرگِ نسنجیده دارد.

مانده امروز با دلی پر خون منتظر بر امید فردایی

امروز با قلبی پُرخون مانده‌ام و چشم‌انتظارِ فردایی روشن هستم.

نکته ادبی: دلی پر خون کنایه از رنج و اندوهِ بسیار در مسیرِ انتظار است.

الغیاث الغیاث زانکه ندید کس چو عطار هیچ شیدایی

فریاد و دادخواهی! چرا که هیچ‌کس در عالم، عاشقِ شیدایی مانند عطار ندیده است.

نکته ادبی: الغیاث اصطلاحی برای استغاثه و کمک‌خواهی است. عطار در اینجا نامِ خود را به عنوان تخلص آورده است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) ساکن گوشه جهان / در میان غوغایی

بیانِ هم‌زمانیِ گوشه‌نشینیِ ظاهری و درگیریِ درونی که تضادی هنری ایجاد کرده است.

تشبیه مانده در انقلاب چون گردون

تشبیه وضعیت ناپایدار انسان به حرکتِ دایره‌ای و مدامِ آسمان.

استعاره دریایی

استعاره از مسیرِ سخت و عمیقِ عرفان که غرق شدن در آن، نیازمندِ دلی قوی است.

تخلص عطار

ذکر نام شاعر در بیت پایانی برای تثبیتِ هویتِ اثر.