دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۳۹

عطار
زلف تیره بر رخ روشن نهی سرکشان را بار بر گردن نهی
روی بنمایی چو ماه آسمان منت روی زمین بر من نهی
تا کی از زنجیر زلف تافته داغ گه بر جان و گه بر تن نهی
وقت نامد کز نمکدان لبت دام من زان نرگس رهزن نهی
تا سر یک رشته یابم از تو باز خارم از مژگان چون سوزن نهی
گر مرا در دوستی تو ز چشم اشک ریزد نام من دشمن نهی
گفته بودی خون گری تا مهر عشق بی رخم بر دیدهٔ روشن نهی
گر بگریم تر شود دامن مرا تو مرا در عشق تر دامن نهی
بار ندهی لیک قسم عاشقان همچو یوسف بوی پیراهن نهی
ور دهی در عمر خود بار جمال بار غم بر جان مرد و زن نهی
وصف تو چون از فرید آید که تو افصح آفاق را الکن نهی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌کننده فضای عاشقانه کلاسیک است که در آن تقابل میان زیبایی بی‌همتای معشوق و رنج و ناتوانی عاشق به تصویر کشیده شده است. شاعر با بهره‌گیری از مضامین سنتی، معشوق را قدرتی بی‌رحم می‌داند که هر نگاه یا جلوه‌گری‌اش، بارِ سنگین عشق را بر جان عاشق تحمیل می‌کند و در عین حال، عاشق را برای اظهار احساساتش سرزنش می‌نماید.

در این اثر، مفهومِ عشقِ دشوار برجسته است؛ عشقی که هم رنجِ محرومیت دارد و هم بارِ ملامت. شاعر با استفاده از تلمیحات و تصاویرِ عینی از زیباییِ معشوق، جایگاهِ متعالی و دست‌نیافتنی محبوب را در برابرِ عجز و نیازِ خود به تصویر می‌کشد.

معنای روان

زلف تیره بر رخ روشن نهی سرکشان را بار بر گردن نهی

وقتی گیسوی سیاهت را بر چهره درخشانت می‌ریزی، گویی برای کسانی که غرور دارند و در برابر تو سرکشی می‌کنند، بارِ سنگینی از عشق و اندوه بر گردنشان می‌گذاری.

نکته ادبی: ترکیبِ زلف تیره بر رخ روشن، تضادِ نوریِ زیباییِ معشوق را نشان می‌دهد.

روی بنمایی چو ماه آسمان منت روی زمین بر من نهی

هرگاه چهره‌ات را همچون ماه آسمان نمایان می‌کنی، من آن را موهبتی بزرگ می‌دانم که تو بر سرم نهاده‌ای.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به ماه، از کلیشه‌های رایج و زیبای ادبیات کهن است.

تا کی از زنجیر زلف تافته داغ گه بر جان و گه بر تن نهی

تا کی می‌خواهی با موهای فرفری و تاب‌دارت که چون زنجیر است، بر جان و تن من داغِ حسرت بگذاری؟

نکته ادبی: زنجیرِ زلف، استعاره‌ای از گرفتاری و اسارت عاشق در بندِ عشق است.

وقت نامد کز نمکدان لبت دام من زان نرگس رهزن نهی

آیا زمان آن نرسیده است که با لب‌های شیرینت و آن چشمانِ فتنه‌انگیز که دزدِ دل‌های عاشق است، مرا در دام خود گرفتار کنی؟

نکته ادبی: نمکدانِ لب، استعاره از شیرینی و زیباییِ لب است و نرگسِ رهزن، نماد چشمِ زیبا اما آسیب‌رسان.

تا سر یک رشته یابم از تو باز خارم از مژگان چون سوزن نهی

برای اینکه بتوانم ذره‌ای از رشته مهر تو را به دست بیاورم، حاضرم همچون کسی که خار در چشم دارد، رنج بکشم و صبر کنم.

نکته ادبی: خار در مژگان داشتن، کنایه از تماشایِ رنج‌آورِ معشوق است.

گر مرا در دوستی تو ز چشم اشک ریزد نام من دشمن نهی

اگر در راه دوستی با تو، از چشمان من اشکی جاری شود، مرا دشمنِ خود می‌خوانی.

نکته ادبی: اشاره به نامهربانی معشوق که حتی اشکِ عاشق را برنمی‌تابد.

گفته بودی خون گری تا مهر عشق بی رخم بر دیدهٔ روشن نهی

به من گفته بودی که آن‌قدر گریه کن و خون‌گریه کن تا مهرِ عشق تو، بدونِ دیدارِ چهره‌ام، در چشمانت بنشیند.

نکته ادبی: اشاره به باورِ قدیم که اشکِ خونین، نشانِ پایداری در عشق است.

گر بگریم تر شود دامن مرا تو مرا در عشق تر دامن نهی

اگر گریه کنم و دامنم از اشک خیس شود، تو مرا به طعنه، آلوده و ناپاک (تَر‌دامن) خطاب می‌کنی.

نکته ادبی: ایهامِ واژه تَر‌دامن: در ظاهر به معنای دامنی که خیسِ اشک شده و در معنای ثانویه به معنای فردِ بدکاره و گناهکار است.

بار ندهی لیک قسم عاشقان همچو یوسف بوی پیراهن نهی

اگرچه به من اجازه دیدار نمی‌دهی، اما همان‌طور که بوی پیراهن یوسف به یعقوب رسید، تو نیز با بوی خوشِ خود، مرا به وصالِ خیالی دلخوش می‌کنی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف و یعقوب و بوی پیراهن که نمادِ خبرِ خوش و وصال است.

ور دهی در عمر خود بار جمال بار غم بر جان مرد و زن نهی

و اگر در طول عمرت یک بار هم زیبایی‌ات را به من نشان دهی، همان کافی است که بارِ سنگینِ غمِ عشق را بر دوشِ تمامِ مردمِ جهان بگذاری.

نکته ادبی: اغراق در وصفِ زیباییِ معشوق که تحملِ آن برای همگان دشوار است.

وصف تو چون از فرید آید که تو افصح آفاق را الکن نهی

چگونه کسی مثل «فرید» می‌تواند توصیفِ تو را بگوید، در حالی که تو چنان عظمتی داری که حتی فصیح‌ترین و خوش‌سخن‌ترین افرادِ روزگار را نیز لال و درمانده می‌کنی؟

نکته ادبی: تخلصِ شاعر (فرید) و اعتراف به عجزِ بیان در برابرِ زیباییِ معشوق.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یوسف و بوی پیراهن

اشاره به داستان حضرت یوسف و پیراهنی که برای یعقوب پیام وصال داشت.

ایهام تر دامن

بازی با دو معنای خیس بودنِ دامن از اشک و ناپاک بودن و گناهکار بودن.

استعاره زنجیرِ زلف

توصیفِ گیسوانِ پیچ‌خورده به زنجیر برای نشان دادنِ اسارتِ عاشق.

تشبیه روی چون ماه

مانند کردن چهره معشوق به ماه در زیبایی و درخشندگی.