دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۳۸

عطار
آفتاب رویت ای سرو سهی بر همه می تابد الا بر رهی
نی خطا گفتم که می تابد بسی بر من و من می نبینم ز ابلهی
گرچه عالم پر جمال یوسف است نیست چشم کور را از وی بهی
چون بود کز بحر پر گوهر بسی باز گردد خشک لب دستی تهی
باز گردیدند ازین بحر عجب خشک لب هم مبتدی هم منتهی
قعر این دریا جزین دریا نیافت دیگران هستند از مشتی کهی
حلقه بر در می زنند و می روند نیست از ایشان کسی را آگهی
جمله را جز عجز آنجا کار نیست نه مهی است آنجایگاه و نه کهی
می فرو افتد درین حیرت زهم گر تو اینجا دو جهان برهم نهی
ای فرید اینجا که هستی محو گرد چند گویی کوتهی بر کوتهی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده به تماشای بی‌پایانِ زیبایی و حقیقتِ الهی می‌پردازد که سراسر عالم را فرا گرفته است. شاعر بر این باور است که اگرچه خورشیدِ جمالِ معبود بر همه می‌تابد، اما حجابِ خودپرستی و کوریِ باطنِ آدمی مانع از دیدنِ این حقیقتِ آشکار می‌شود. در واقع، انسان با وجود غوطه‌وری در دریای بی‌کرانِ معرفت، به دلیلِ ناتوانی در شناخت و دیدنِ حقیقت، با دستِ خالی و جانِ تشنه بازمی‌گردد.

پایانِ سخن، دعوتی است به فروتنی و محو شدن در برابرِ عظمتِ بی‌نهایتِ هستی. شاعر تأکید می‌کند که در آستانِ حقیقت، جایگاهِ منیّت و خودبینی نیست و تنها با «عجز» و شکستنِ بتِ خویشتن است که می‌توان در این دریای حیرت غرق شد و از قیل و قال‌های پوچِ انسانی رهایی یافت.

معنای روان

آفتاب رویت ای سرو سهی بر همه می تابد الا بر رهی

ای معشوق بلندبالا و زیبا، خورشیدِ جمالِ تو بر همه می‌تابد، جز بر من که در راهِ حقیقت سرگردانم.

نکته ادبی: سرو سهی: استعاره از معشوقی که قامتی موزون و زیبا دارد؛ در اینجا نماد جمال مطلق الهی است.

نی خطا گفتم که می تابد بسی بر من و من می نبینم ز ابلهی

نه، این حرف من خطا بود؛ حقیقت این است که نورِ تو بر من هم می‌تابد، اما من به دلیلِ نادانی و کوته‌فکری‌ام آن را نمی‌بینم.

نکته ادبی: ابلهی: واژه‌ای به معنای سادگی و نادانی که در متون عرفانی نشان‌دهنده‌ی حجاب‌های میان انسان و حقیقت است.

گرچه عالم پر جمال یوسف است نیست چشم کور را از وی بهی

اگرچه تمامِ جهان سرشار از زیباییِ یوسف‌گونه (جمال مطلق) است، اما چشمی که کور باشد، هیچ بهره‌ای از این همه زیبایی نمی‌برد.

نکته ادبی: یوسف: تلمیح به داستان یوسف پیامبر و نماد زیبایی مطلق در ادبیات فارسی.

چون بود کز بحر پر گوهر بسی باز گردد خشک لب دستی تهی

چطور ممکن است کسی از دریایی که پر از مروارید است، با لبِ خشکیده و دستِ خالی بازگردد؟ (اشاره به بی‌انصافیِ آدمی در برابرِ وفورِ نعمتِ حق).

نکته ادبی: بحر پر گوهر: استعاره از هستی و عالمِ معنا که سرشار از حقایق است.

باز گردیدند ازین بحر عجب خشک لب هم مبتدی هم منتهی

عجیب آنکه هم تازه‌کاران و هم کسانی که به مراحلِ پایانیِ معرفت رسیده‌اند، از این دریای حقیقت با حسرت و دستِ خالی بازگشته‌اند.

نکته ادبی: مبتدی و منتهی: تضاد میان آغازگران و واصلان که هر دو در برابر عظمت الهی ناتوانند.

قعر این دریا جزین دریا نیافت دیگران هستند از مشتی کهی

هیچ‌کس نتوانست به عمقِ این دریا (حقیقت) برسد؛ دیگران در برابر این عظمت، همچون مشتی کاه بی‌ارزش و سبک هستند.

نکته ادبی: کهی: به معنای کاه؛ نماد ناچیزی و بی‌ارزشی در برابر اقیانوسِ بیکرانِ وجود.

حلقه بر در می زنند و می روند نیست از ایشان کسی را آگهی

بسیاری به درگاهِ حقیقت می‌آیند و حلقه بر در می‌کوبند اما بازمی‌گردند؛ زیرا هیچ‌کدامشان از حقیقتِ نهفته در پشتِ پرده خبر ندارند.

نکته ادبی: حلقه بر در زدن: کنایه از طلب کردن و تقلا کردن برای ورود به عالمِ معنا.

جمله را جز عجز آنجا کار نیست نه مهی است آنجایگاه و نه کهی

در آن مقامِ والای الهی، تنها کارساز و راهگشا، اظهارِ ناتوانی و عجز است؛ آنجا جایگاهِ هیچ بزرگی و کوچکیِ دنیوی نیست.

نکته ادبی: عجز: اصطلاحی عرفانی به معنای اقرار به ناتوانی بنده در برابر شکوه پروردگار.

می فرو افتد درین حیرت زهم گر تو اینجا دو جهان برهم نهی

اگر تو تمامِ هستیِ هر دو عالم را هم در این‌جا گردآوری، در برابرِ این حیرتِ عمیق، همه نابود و درهم‌شکسته می‌شوند.

نکته ادبی: حیرت: وضعیتی روحی که سالک در برابرِ عظمتِ الهی در آن سرگشته می‌شود.

ای فرید اینجا که هستی محو گرد چند گویی کوتهی بر کوتهی

ای فرید، در این جایگاه خودت را فراموش کن و محو شو؛ تا کِی می‌خواهی از کوته‌فکری و نادانیِ مداوم سخن بگویی؟

نکته ادبی: محو شدن: اصطلاحی عرفانی به معنای فانی شدنِ خود در معشوق.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو سهی / بحر

سرو سهی برای معشوق و بحر برای دریای معرفت و حقیقت به کار رفته است.

تلمیح جمال یوسف

اشاره به داستان یوسف پیامبر و زیباییِ مشهور او.

تضاد مبتدی و منتهی

مقابله میان تازه کاران و واصلان برای نشان دادنِ شمولِ حیرت بر همه افراد.

کنایه خشک لب بازگشتن

کنایه از نرسیدن به حقیقت و عدمِ بهره‌مندی از معرفت.