دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۲۸

عطار
تا در سر زلف تاب بینی دل در بر من خراب بینی
گر آتش عشق بر فروزم بس دل که برو کباب بینی
گر پرده ز روی خود گشایی بس رخ که به خون خضاب بینی
دل بر در انتظار یابی جان در ره اضطراب بینی
در مجلس عشق عاشقان را از خون جگر شراب بینی
هین روی چو آفتاب بنمای تا دل ز غمش به تاب بینی
در آیینه حبذا بخندی تا صبح بر آفتاب بینی
در آب نگر ببین جمالت تا آتش اندر آب بینی
خوابت نبرد شبی به سالی گر روی مرا به خواب بینی
عطار به کل ز دل فرو شو فریاد رس ار به خواب بینی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده از شیخ عطار، بیانگر شور و بی‌تابی سالک در مسیر عشق الهی و حقیقی است. شاعر در این فضای عرفانی، زیبایی محبوب را چنان خیره‌کننده توصیف می‌کند که جان و دل عاشق را به تلاطم وامی‌دارد. در این دیدگاه، رنج‌های ناشی از دوری و اضطراب وصال، نه تنها مایه عذاب نیست، بلکه شرابِ وجودِ عاشق است که او را به کمال می‌رساند.

نگاه عطار در این ابیات، بر نفی دلبستگی‌های دنیوی (فرو شستن دل) و تمرکز کامل بر تجلیات نورانی محبوب استوار است. او با استفاده از تمثیل‌هایی چون آتش، آب و آیینه، تضادهای ظاهری عالم ماده را در برابر قدرت بی‌کران عشق رنگ‌باخته می‌داند و سالک را به تسلیم و فنا در برابر این زیبایی مطلق فرامی‌خواند.

معنای روان

تا در سر زلف تاب بینی دل در بر من خراب بینی

تا زمانی که زیبایی و پیچ و خم گیسوی محبوب را می‌بینی، قلب تو همواره در آشفتگی و ویرانیِ ناشی از عشق به سر خواهد برد.

نکته ادبی: تاب در اینجا به معنای پیچش گیسو و همچنین استعاره از درخشش و جلوه‌گری است که در ترکیب با سرِ زلف، زیبایی محسورکننده محبوب را القا می‌کند.

گر آتش عشق بر فروزم بس دل که برو کباب بینی

اگر من آتش عشق حقیقی را شعله‌ور کنم، قلب‌های بسیاری در مسیر این عشق، گداخته و کباب خواهند شد.

نکته ادبی: کباب شدنِ دل، کنایه از سوختن و نابود شدنِ عقل و جان در برابر حرارتِ عشق است.

گر پرده ز روی خود گشایی بس رخ که به خون خضاب بینی

اگر نقاب از چهره‌ات برداری، زیبایی‌ات چنان خیره‌کننده است که بسیاری از چهره‌ها از شدت شرم، هیبت و شیفتگی، به خون آغشته می‌شوند.

نکته ادبی: خون خضاب کردن، کنایه از چهره‌ای است که از فرطِ شرم یا اندوه یا شدتِ تأثر، رنگ سرخ به خود گرفته است.

دل بر در انتظار یابی جان در ره اضطراب بینی

قلب تو همواره در آستانه درگاه محبوب در انتظار است و جان تو در راه رسیدن به او دچار بی‌قراری و اضطراب شدید است.

نکته ادبی: اشاره به جایگاهِ دل و جان؛ دل در گروِ انتظارِ وصال است و جان درگیرِ اضطرابِ فراق.

در مجلس عشق عاشقان را از خون جگر شراب بینی

در محفل و بزم عاشقان حقیقی، تنها نوشیدنی که سرو می‌شود، خون دل است که نشانه‌ای از رنج کشیدن و فداکاری است.

نکته ادبی: این بیت پارادوکسی عرفانی است که در آن رنج و خونِ جگر به مثابه شرابِ نشاط‌آورِ عارفانه تصویر شده است.

هین روی چو آفتاب بنمای تا دل ز غمش به تاب بینی

برخیز و چهره درخشان خود را همچون خورشید به من نشان بده تا دل از دوری و غم تو، در تاب و تب و بی‌قراری قرار گیرد.

نکته ادبی: هین به معنای برخیز یا آگاه باش؛ تشبیه روی به آفتاب، نمادِ درخشندگی و گرما‌بخشیِ وجودِ معشوق است.

در آیینه حبذا بخندی تا صبح بر آفتاب بینی

وقتی در آیینه زیبایی خود لبخند می‌زنی، گویی سپیده‌دمی بر خورشید تابان ظاهر شده است.

نکته ادبی: این بیت در وصفِ زیباییِ مطلق است که تابشِ آن به صبحِ درخشان تشبیه شده است؛ زیباییِ محبوب، خودِ نور است.

در آب نگر ببین جمالت تا آتش اندر آب بینی

در آب نگاه کن و زیبایی خود را ببین تا متوجه شوی که آتش عشق حتی در میان آب نیز می‌تواند شعله‌ور باشد.

نکته ادبی: تمثیل آتش در آب، نماد قدرتِ نامحدودِ عشق است که قوانین طبیعت را می‌شکند.

خوابت نبرد شبی به سالی گر روی مرا به خواب بینی

اگر لحظه‌ای جمال مرا در خواب ببینی، چنان اشتیاقی در تو پدید می‌آید که تا یک سال، خواب از چشمانت دور خواهد شد.

نکته ادبی: تأکید بر شدتِ تأثیرِ دیدارِ محبوب، حتی در عالمِ رؤیا که بیداریِ حقیقی را به دنبال دارد.

عطار به کل ز دل فرو شو فریاد رس ار به خواب بینی

ای عطار، به کلی از دلبستگی‌های قلبی و نفسانی دست بشوی و اگر نشانه‌ای از محبوب در خواب دیدی، با تمام وجود برای وصال او فریاد و ناله سر ده.

نکته ادبی: فرو شستنِ دل، کنایه از پاک کردنِ قلب از غیرِ خداست؛ فریاد رس به معنای طلبِ یاری و اتصالِ عاشقانه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خون جگر شراب بینی

خون جگرِ عاشق به شرابِ گوارا تشبیه شده که نمادِ لذتِ نهفته در رنجِ عرفانی است.

پارادوکس (متناقض‌نما) آتش اندر آب

جمع کردن دو عنصر ناسازگار (آتش و آب) برای نشان دادن قدرت و نفوذ عشق که برتر از قوانین طبیعت است.

کنایه به کل ز دل فرو شو

دست شستن از دل، کنایه از ترک علایق دنیوی و دلبستگی‌های نفسانی است.

تشبیه بلیغ روی چو آفتاب

مانند کردنِ چهره‌ی محبوب به خورشید برای نشان دادن درخشندگی و عظمت آن.