دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۲۶

عطار
به سر زلف دلربای منی به لب لعل جان فزای منی
گر ببندد فلک به صد گرهم تو به مویی گره گشای منی
به بلای جهانت دارم دوست گرچه تو از جهان بلای منی
هر کست از گزاف می گوید که تویی کز جهان سزای منی
این همه ترهات می دانم من برای تو تو برای منی
گر نمانم من ای صنم روزی تو که جان منی بجای منی
جاودان پادشا شود عطار گر تو گویی که تو گدای منی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه عشقی بی‌پیرایه و عمیق است که در آن شاعر، تمام هستی خویش را در وجود معشوق خلاصه می‌کند. فضای حاکم بر این ابیات، فضایی صمیمانه، عاشقانه و سرشار از تسلیم در برابر معشوق است؛ به گونه‌ای که سختی‌های دنیا در برابر لطف یار، به هیچ انگاشته می‌شود.

پیام نهایی شاعر، رسیدن به وحدتی وجودی میان عاشق و معشوق است که در آن، شهرت و جاه‌طلبی‌های دنیوی رنگ می‌بازند و تنها چیزی که مایه سرافرازی است، پذیرفته شدن به عنوان گدایی کوچک در درگاه آن محبوب ازلی است.

معنای روان

به سر زلف دلربای منی به لب لعل جان فزای منی

ای کسی که زلف‌های دلربایت دلم را اسیر کرده است و لب‌های لعل‌گون و حیات‌بخش تو، مایه جان‌بخشی به من است.

نکته ادبی: تشبیه لب به لعل برای تأکید بر سرخی و ارزش آن.

گر ببندد فلک به صد گرهم تو به مویی گره گشای منی

اگر روزگار مرا در صدها گرفتاری و بند پیچیده گرفتار کند، تو با ظرافتِ یک تار مو، گره از کار من می‌گشایی و مرا نجات می‌دهی.

نکته ادبی: تضادِ میان «صد گره» (کنایه از دشواری) و «مویی» (کنایه از سهولت و نازکی).

به بلای جهانت دارم دوست گرچه تو از جهان بلای منی

من تو را با وجود تمامِ رنج‌ها و بلایایی که برایم به همراه داری، دوست می‌دارم؛ هرچند که تو خود، بزرگ‌ترین بلا و آزمونِ من در این جهان هستی.

نکته ادبی: ایهام در کلمه «بلا» که هم به معنای مصیبت و هم به معنای معشوق که آزمون عاشق است.

هر کست از گزاف می گوید که تویی کز جهان سزای منی

هر کس که از روی نادانی و گزاف‌گویی می‌گوید که تو تنها کسی هستی که در این جهان شایسته و سزاوار من است، سخنش بیهوده است.

نکته ادبی: استفاده از «گزاف» به معنای سخنِ بیهوده و بی‌مبنا.

این همه ترهات می دانم من برای تو تو برای منی

من می‌دانم که تمام این حرف‌ها و هیاهوها بیهوده و بی‌معنی است؛ حقیقت این است که من متعلق به تو و تو متعلق به منی و بس.

نکته ادبی: «ترهات» جمع ترهه، به معنای سخنان باطل و بی‌ارزش است.

گر نمانم من ای صنم روزی تو که جان منی بجای منی

اگر روزی من نباشم و بمیرم، ای محبوبِ من، چون تو جانِ منی، در جای من باقی خواهی ماند.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ جانِ عاشق و معشوق که مرگِ جسمانی را بی‌اثر می‌کند.

جاودان پادشا شود عطار گر تو گویی که تو گدای منی

عطار به جایگاهی می‌رسد که گویی پادشاهی ابدی یافته است، اگر تو تنها یک بار بگویی که تو گدایِ منی.

نکته ادبی: استفاده از تضادِ پادشاهی و گدایی برای نشان دادن اوجِ عزتِ عاشق در برابر معشوق.

آرایه‌های ادبی

تشبیه لب لعل

تشبیه لب به سنگ گران‌بهای لعل برای نشان دادن زیبایی و سرخی آن.

ایهام بلا

در معنای نخست به معنای سختی و مصیبت و در معنای عرفانی، به معنای معشوق که آزمونِ عاشق است.

تضاد گره گشایی با موی

تقابل میان پیچیدگیِ گرفتاری‌های روزگار و لطافت و سادگیِ گره‌گشایی توسط یار.

تناقض زیبا (پارادوکس) پادشاه شدن با گدایی

عطارِ عاشق، تنها با پذیرفته شدن به عنوان گدایِ درگاهِ یار، به پادشاهیِ حقیقی می‌رسد.