دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۲۳

عطار
هر نفسی شور عشق در دو جهان افکنی آتش سودای خویش در دل و جان افکنی
جان و دل خسته را ز آرزوی خویشتن گه به خروش آوری گه به فغان افکنی
گر به سر کوی خویش پردهٔ عشاق را گل کنی از خاک و خون کار به جان افکنی
گر بگشایی ز بند گوهر دریای عشق بی دل و جان صد هزار سر عیان افکنی
هر نفسی روی خویش باز بپوشی به زلف تا دل عطار را در خفقان افکنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شدت بی‌قرارکننده و دگرگون‌سازِ عشقِ الهی است که عارف را در میانه‌ی خوف و رجا و وصل و هجران سرگردان می‌کند. شاعر با ترسیم سیمای محبوبی که مدام در حال جلوه‌گری و پنهان‌شدن است، نشان می‌دهد که چگونه جذبه‌های عرفانی، نظام عادیِ زیستِ انسان را برهم می‌زند و او را به ورطه‌ی فنای در محبوب می‌کشاند.

تم اصلی اثر، تقابل میانِ خواستِ عاشق و تقدیرِ محبوب است؛ محبوبی که با هر جلوه‌گری، نه تنها آرامش نمی‌بخشد، بلکه آتشِ اشتیاق را شعله‌ورتر کرده و عاشق را در میانه‌ی کشمکش‌های درونی، به جنون و حیرت می‌اندازد. در این فضا، عطار تجربه‌ی شخصیِ خود را از ناپایداریِ دنیا و سلطه‌یِ مطلقِ عشقِ الهی بر جانِ آدمیان به تصویر می‌کشد.

معنای روان

هر نفسی شور عشق در دو جهان افکنی آتش سودای خویش در دل و جان افکنی

تو با هر نفسی، شور و شوق عشق را در هر دو جهان می‌پراکنی و آتشِ اشتیاق و سودایِ خود را در دل و جانِ ما شعله‌ور می‌سازی.

نکته ادبی: واژه سودا در متون عرفانی به معنای اندیشه، عشقِ شدید و مالیخولیا است که در اینجا به معنایِ اشتیاقِ سوزان به کار رفته است.

جان و دل خسته را ز آرزوی خویشتن گه به خروش آوری گه به فغان افکنی

به دلیلِ اشتیاقِ رسیدن به تو، ما را در میانه‌ی دو وضعیت قرار می‌دهی؛ گاهی جان و دلِ خسته‌ی ما را به فریاد و خروش وا می‌داری و گاهی ما را در اندوه و ناله غرق می‌کنی.

نکته ادبی: در اینجا از افعالِ خروش و فغان برای نشان دادنِ تلاطمِ روحیِ عاشق در مواجهه با عشق استفاده شده است.

گر به سر کوی خویش پردهٔ عشاق را گل کنی از خاک و خون کار به جان افکنی

اگر قرار باشد که رازِ سربه‌مهرِ عاشقان را در کوی خود به زیبایی آشکار کنی، این کار باعث می‌شود که آنان جان خود را فدا کنند و کارشان به خون‌بازی و مرگ ختم شود.

نکته ادبی: گل کردن از خاک و خون کنایه از شهادت و فدا شدن در راه عشق است که با تصویرسازیِ شکوفاییِ گل همراه شده است.

گر بگشایی ز بند گوهر دریای عشق بی دل و جان صد هزار سر عیان افکنی

اگر گره از گوهرهای پنهان در دریای عشق بگشایی و حقیقتِ آن را آشکار کنی، هزاران جان و دلِ شیدایی را که در پیِ تو بوده‌اند، رسوا و عیان می‌کنی.

نکته ادبی: گوهرِ دریای عشق استعاره از اسرارِ الهی است که در بندِ عالمِ مادی پنهان مانده است.

هر نفسی روی خویش باز بپوشی به زلف تا دل عطار را در خفقان افکنی

تو هر لحظه چهره‌ی زیبای خود را پشت زلفانت پنهان می‌کنی، تنها به این منظور که دلِ عطار را از اضطراب و تپشِ شدید لبریز کنی.

نکته ادبی: خفقان به معنای تپشِ قلب ناشی از ترس یا اضطراب است که در اینجا استعاره از بی‌تابیِ عرفانی در هجرانِ محبوب است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش سودا

اشتیاق و عشق به آتش تشبیه شده که سوزنده است و جان را می‌گدازد.

کنایه گل کردن از خاک و خون

به شهادت رسیدن و فدا شدن در راه عشق است که به روئیدن گل تشبیه شده است.

نماد زلف

نمادِ حجاب‌ها و موانعِ دنیوی که مانعِ دیدنِ رویِ حقیقت (خداوند) می‌شود.

تناقض‌نمایی (پارادوکس) گل کردن از خاک و خون

زیباییِ گل را با تلخیِ مرگ و خون‌آلودگی ترکیب کرده تا سختیِ راه عشق را نشان دهد.