دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۲۲

عطار
گه به دندان در عدن شکنی گه به مژگان صف ختن شکنی
گه لب همچو لاله بگشایی روز بازار یاسمن شکنی
گه رخ همچو ماه بنمایی رونق برگ نسترن شکنی
هر گلی را که زینت چمن است ز سر طعنه در چمن شکنی
دل ربایی عالم جان را طرهٔ مشک بر سمن شکنی
زلف برهم زنی و توبهٔ ما همه زان زلف پر شکن شکنی
پشت گرمی ز تیر غمزه از آنک همه در روی و جان من شکنی
قصهٔ جادوان رهزن را زان دو جادوی راهزن شکنی
گر نسازی ز ناز با عطار قیمت او و خویشتن شکنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزلِ پرشور، توصیف‌گرِ تواناییِ اعجاب‌انگیزِ یار در شکستنِ معیارهای زیبایی و تسخیرِ بی‌قید و شرطِ دلِ عاشق است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه و تشبیهات دلکش، نشان می‌دهد که چگونه جلوه‌یِ جمالِ معشوق، تمامِ زیبایی‌هایِ عالم را در برابرِ او ناچیز و بی‌رونق می‌سازد.

در این سروده، «شکستن» که در ظاهر فعلی تخریبی است، به استعاره‌ای برای تسلطِ مطلقِ معشوق بر جان و جهانِ عاشق تبدیل شده است؛ گویی حضورِ او چنان هیبتی دارد که عقل، قرار و توبه‌یِ عاشق را در هم می‌شکند و فضایی آکنده از حیرت و ستایشِِ زیباییِ بی‌رقیبِ او ایجاد می‌کند.

معنای روان

گه به دندان در عدن شکنی گه به مژگان صف ختن شکنی

گاهی با دندان‌هایت مروارید می‌شکنی و گاهی با مژگانت، صفِ زیبایانِ سرزمینِ ختن (که به خوش‌بویی و زیبایی معروف بودند) را در هم می‌شکنی و برتری می‌جویی.

نکته ادبی: عدن: شهری بندری و مشهور در یمن که مرواریدهای آن معروف است؛ ختن: منطقه‌ای در ترکستان که به مشکِ خوش‌بو و زیبارویانش شهره است.

گه لب همچو لاله بگشایی روز بازار یاسمن شکنی

زمانی که لبانِ سرخ‌رنگت را مانند گلِ لاله می‌گشایی، بازارِ رونقِ گلِ یاسمن را کساد می‌کنی و نشان می‌دهی که زیباییِ تو بر آن پیشی دارد.

نکته ادبی: لبِ لاله، استعاره از سرخی و لطافتِ لب است؛ شکستنِ بازار کنایه از بی‌رونق و بی‌ارزش کردنِ چیزی است.

گه رخ همچو ماه بنمایی رونق برگ نسترن شکنی

هنگامی که صورتِ ماهتاب‌گونه‌ات را آشکار می‌کنی، جلوه و زیباییِ گلِ نسترن را نزدِ عاشقان می‌شکنی و از اعتبار می‌اندازی.

نکته ادبی: رخِ ماه، تشبیه صورت به ماه از کهن‌ترین و رایج‌ترین تشبیهات در شعر فارسی است.

هر گلی را که زینت چمن است ز سر طعنه در چمن شکنی

تو به هر گلی که مایه‌یِ زیباییِ باغ و چمن است، با نگاهِ تند و غرورآمیزِ خود می‌نگری و برتریِ خویش را بر آن ثابت می‌کنی.

نکته ادبی: از سرِ طعنه: از رویِ سرزنش و غرور؛ شکستنِ گل در اینجا کنایه از بی‌اثر کردن و حقیر شمردنِ زیباییِ آن است.

دل ربایی عالم جان را طرهٔ مشک بر سمن شکنی

تو که دل‌هایِ اهلِ عالمِ معنا و جان را می‌ربایی، موهایِ سیاه و خوش‌بویِ خود را بر رویِ گونه‌هایِ سفید و لطیفت (مانندِ گلِ یاسمن) می‌ریزی و زیباییِ آن را دوچندان می‌کنی.

نکته ادبی: مشک: نماد سیاهی و خوش‌بوییِ مو؛ سمن: گلی سفید و خوش‌بو که استعاره از چهره‌یِ زیبا و سفید است.

زلف برهم زنی و توبهٔ ما همه زان زلف پر شکن شکنی

وقتی موهایِ پر پیچ و خمت را پریشان می‌کنی، توبه‌یِ ما عاشقانی را که عهد کرده بودیم دل به تو نسپریم، به راحتی در هم می‌شکنی.

نکته ادبی: زلفِ پرشکن: موهایی که پیچ و تابِ فراوان دارد و نمادِ فریبندگی و آشوبگری است.

پشت گرمی ز تیر غمزه از آنک همه در روی و جان من شکنی

چون به تیرِ نگاهِ (غمزه‌یِ) خود تکیه داری و از آن مطمئنی، تمامِ مقاومت و هستیِ مرا در برابرِ خود در هم می‌شکنی.

نکته ادبی: پشت‌گرمی: تکیه داشتن و اعتماد داشتن؛ غمزه: اشاره و کرشمه‌یِ چشم که به تیر تشبیه شده است.

قصهٔ جادوان رهزن را زان دو جادوی راهزن شکنی

تو داستان‌هایِ جادوگرانِ افسانه‌ایِ راهزن را با آن دو چشمِ جادوگر و افسون‌گرِ خود، بی‌آبرو و حقیر می‌کنی (زیرا چشمِ تو افسون‌گرتر است).

نکته ادبی: جادوانِ رهزن: اشاره به افسانه‌هایی که در آن جادوگران با سحر و افسون مردم را فریب می‌دادند؛ دو جادو: استعاره از چشمانِ زیبایِ معشوق.

گر نسازی ز ناز با عطار قیمت او و خویشتن شکنی

اگر با ناز و عشوه با عطار مهربانی نکنی، در واقع قیمتِ خودت را به عنوانِ معشوق و مقامِ او را به عنوانِ عاشق می‌شکنی (و از ارزش می‌اندازی).

نکته ادبی: عطار: تخلصِ شاعر؛ شکستنِ قیمت: کنایه از بی‌ارزش کردن یا نادیده گرفتنِ قدر و منزلت.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) شکنی

تکرارِ فعلِ «شکنی» در پایانِ تمام ابیات، علاوه بر ایجادِ موسیقی، بر قدرتِ تخریب‌گری و اثرگذاریِ زیباییِ معشوق تأکید دارد.

استعاره و تشبیه لب همچو لاله، رخ همچو ماه، تیر غمزه

شاعر با استفاده از تشبیهات طبیعت‌گرایانه، اجزای صورتِ معشوق را با زیباترین عناصرِ طبیعت مقایسه کرده تا عظمتِ جمالِ او را ترسیم کند.

کنایه شکستنِ بازار/قیمت

کنایه از بی‌اعتبار کردن، از رونق انداختن و حقیر جلوه دادنِ یک پدیده یا مقام.

تضاد و تناسب گل، چمن، مشک، سمن، نسترن

استفاده از واژگانِ مربوط به فضایِ باغ و طبیعت که با مضمونِ اصلیِ شعر (ستایشِ زیبایی) تناسبِ کامل دارند.