دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۲۱

عطار
ای دل اندر عشق غوغا چون کنی خویش را بیهوده رسوا چون کنی
آنچه کل خلق نتوانست کرد تو محال اندیش تنها چون کنی
دم مزن خون می خور و صفرا مکن پشه ای با باد صفرا چون کنی
تو همی خواهی که دانی سر عشق کس بدین سر نیست دانا چون کنی
چون تو اندر عشق او پنهان شدی سر عشقش آشکارا چون کنی
چون تبرا نیستت از خویشتن پس به عشق او تولا چون کنی
عشق را سرمایه ای باید شگرف پس تو بی سرمایه سودا چون کنی
چون تو را هر دم حجابی دیگر است چشم جان خویش بینا چون کنی
چون به یک قطره دلت قانع ببود جان خود را کل دریا چون کنی
غرق دریا گرد و ناپیدا بباش خویش را زین بیش پیدا چون کنی
چون تو سایه باشی و او آفتاب پیش او خود را هویدا چون کنی
هر که او پیداست درصد تفرقه است چون نباشی جمع آنجا چون کنی
چون نکردی خویش را امروز جمع می ندانم تا که فردا چون کنی
مذهب عطار گیر و نیست شو هستی خود را محابا چون کنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، سرزنش‌نامه‌ای عارفانه است که در آن سالک به خاطر ادعاهای پوچ و تلاش‌های بی‌ثمر برای درک حقیقتِ مطلق از طریق عقل و

منِ

شخصی توبیخ می‌شود. شاعر با تکیه بر مفاهیم فنا و وحدت وجود، تأکید می‌کند که تا زمانی که

خودی

باقی است، رسیدن به معشوق محال است.

پیام اصلی متن، ضرورت نفیِ خویشتن و عبور از تفرقه است. نویسنده به سالک هشدار می‌دهد که تا زمانی که تعلقات نفسانی و هویتِ فردی‌اش را کنار نگذارد، نه تنها به سرّ عشق دست نمی‌یابد، بلکه اسیرِ توهماتِ خویش باقی می‌ماند و فرصتِ اتصال به دریایِ یگانگی را از دست می‌دهد.

معنای روان

ای دل اندر عشق غوغا چون کنی خویش را بیهوده رسوا چون کنی

ای دل، در راه عشق این‌همه هیاهو و جنجال به پا کردن چه سودی دارد؟ تو با این کار تنها باعث می‌شوی خودت را بدون هیچ دستاوردی نزد مردم بی‌آبرو کنی.

نکته ادبی: غوغا به معنی فریاد و جنجال است و توبیخِ سالکِ تازه‌کار که عشق را با ادعا اشتباه گرفته است.

آنچه کل خلق نتوانست کرد تو محال اندیش تنها چون کنی

کاری که تمامِ مردم جهان از انجام آن عاجز بوده‌اند، تو چگونه می‌خواهی به تنهایی و با تکیه بر عقل محدود خود به آن دست یابی؟

نکته ادبی: محال‌اندیش اشاره به کسی دارد که در پیِ امری غیرممکن (ادراکِ ذاتِ حق با ابزارِ ناقص) است.

دم مزن خون می خور و صفرا مکن پشه ای با باد صفرا چون کنی

ساکت باش و سختی‌های راه را تحمل کن و بی‌تابی مکن؛ مگر یک پشه می‌تواند در برابر بادِ سهمگینِ الهی قد علم کند؟

نکته ادبی: خون خوردن کنایه از رنج کشیدن و صبرِ دردمندانه است؛ باد صفرا در اینجا کنایه از تندی و خشمِ برخاسته از نفس است.

تو همی خواهی که دانی سر عشق کس بدین سر نیست دانا چون کنی

تو مدعی هستی که می‌خواهی اسرارِ عشق را بدانی؛ در حالی که هیچ‌کس بر این راز آگاه نیست، تو چگونه می‌خواهی به آن پی ببری؟

نکته ادبی: اشاره به استغنایِ حق و ناتوانیِ عقلِ بشری در کشفِ حقیقتِ مطلق.

چون تو اندر عشق او پنهان شدی سر عشقش آشکارا چون کنی

وقتی که تو در دریای عشقِ او غرق شدی و وجودت در او پنهان گشت، دیگر چگونه می‌توانی از اسرارِ او سخن بگویی و آن‌ها را آشکار کنی؟

نکته ادبی: اشاره به مقامِ فنا؛ کسی که در محبوب فانی شده، دیگر

چون تبرا نیستت از خویشتن پس به عشق او تولا چون کنی

تو هنوز از

نکته ادبی: خودِ

عشق را سرمایه ای باید شگرف پس تو بی سرمایه سودا چون کنی

عشق برای رسیدن، سرمایه‌ای عظیم (یعنی جان و هستی) می‌طلبد؛ تو که هیچ‌چیز در بساط نداری، چگونه می‌خواهی معامله کنی؟

نکته ادبی: سودا در اینجا هم به معنایِ معامله است و هم به معنایِ شور و دیوانگی.

چون تو را هر دم حجابی دیگر است چشم جان خویش بینا چون کنی

چون تو هر لحظه گرفتارِ حجاب‌ها و تعلقاتِ گوناگون هستی، چگونه می‌خواهی دیدهِ جانت را به حقیقت روشن کنی؟

نکته ادبی: حجاب در اصطلاح عرفانی، هر آن چیزی است که میانِ بنده و خدا فاصله می‌اندازد.

چون به یک قطره دلت قانع ببود جان خود را کل دریا چون کنی

تو که تنها به یک قطره (لذاتِ دنیوی یا معرفتی ناچیز) قانع شدی، چگونه انتظار داری به دریایِ بی‌کرانِ حقیقت برسی؟

نکته ادبی: قطره و دریا نمادِ تضادِ بینِ خودخواهیِ محدود و اتصال به کلِ هستی است.

غرق دریا گرد و ناپیدا بباش خویش را زین بیش پیدا چون کنی

در دریایِ فنا غرق شو و نشانه‌ای از خود باقی مگذار؛ چرا اصرار داری که همچنان به عنوان یک

نکته ادبی: شخصیتِ مستقل

چون تو سایه باشی و او آفتاب پیش او خود را هویدا چون کنی

وقتی تو در برابرِ او تنها یک سایه‌یِ ناچیز هستی، چگونه می‌خواهی در برابرِ خورشیدِ وجودِ او خودی نشان دهی؟

نکته ادبی: تقابلِ سایه و آفتاب نشان‌دهندهِ عدمِ وجودِ مستقلِ مخلوق در برابرِ خالق است.

هر که او پیداست درصد تفرقه است چون نباشی جمع آنجا چون کنی

هرکس که به دنبالِ دیده شدن و هویتِ فردی است، گرفتارِ تفرقه‌ و پراکندگیِ ذهنی است؛ تو چگونه می‌خواهی بدونِ رسیدن به وحدتِ درون، به حقیقت برسی؟

نکته ادبی: تفرقه در برابرِ جمع (وحدت) به کار رفته که مانعِ وصال است.

چون نکردی خویش را امروز جمع می ندانم تا که فردا چون کنی

وقتی امروز فرصت داشتی و خود را از بندهایِ دنیوی آزاد نکردی (جمع نشدی)، نمی‌دانم برای فردا چه امیدی داری؟

نکته ادبی: جمع بودن در اینجا به معنایِ تمرکزِ وجود و رهایی از پراکندگیِ خاطر است.

مذهب عطار گیر و نیست شو هستی خود را محابا چون کنی

طریقتِ عطار را پیش بگیر و از هستیِ خود دست بشوی و نیست شو؛ چرا برای نابود کردنِ این

نکته ادبی: منِ

آرایه‌های ادبی

استعاره قطره و دریا

قطره نمادِ موجوداتِ محدود و دریا نمادِ هستیِ مطلق و خداوند است.

تضاد (تقابل) سایه و آفتاب

بیانگرِ رابطه خالق و مخلوق و بی‌ارزشیِ هستیِ عاریه‌ایِ بنده در برابرِ وجودِ مطلق.

استفهام انکاری کل ابیات (چون کنی)

شاعر با پرسش‌های پیاپی، بر محال بودنِ ادعاهای سالک و ضرورتِ تسلیمِ محض تأکید می‌کند.

تلمیح و اصطلاحات عرفانی تبرّا و تولّا

اشاره به دو رکنِ سلوک: بیزاری از غیرِ حق و دوستی با حق.