دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۲۰

عطار
گر نقاب از جمال باز کنی کار بر عاشقان دراز کنی
ور چنین زیر پرده بنشینی پرده از روی کار باز کنی
از همه کون بی نیاز شود عاشقی را که اهل راز کنی
جگرم خون گرفت از غم آن که مبادا که در فراز کنی
گرچه چون شمع سوختم ز غمت هر زمانم به زیر گاز کنی
گفتیم ساز کار تو بکنم چون مرا سوختی چه ساز کنی
وعده دادی به وصل جان مرا عمر بگذشت چند ناز کنی
بکشد ناز تو به جان عطار گر به وصلیش بی نیاز کنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق شدید عاشق به معشوق ازلی است که در آن، شاعر از تضاد میان پنهان‌بودن معشوق و جلوه‌گری او سخن می‌گوید. فضای کلی شعر، حال‌وهوای تضرع، گلایه از هجران و تمنای وصال است.

عطار در این کلام، سختی‌های راه عاشقی، طولانی شدن دوران دوری و رنج‌کشیدن عاشق را به تصویر می‌کشد و در نهایت، تنها راه رسیدن به آرامش و بی‌نیازی از دو عالم را در گرو وصل معشوق می‌داند.

معنای روان

گر نقاب از جمال باز کنی کار بر عاشقان دراز کنی

اگر نقاب از چهره برداری و زیبایی‌ات را آشکار کنی، کارِ عاشقان را که در آرزوی دیدار تو هستند، سخت و طولانی می‌کنی (چرا که تحمل دیدار برای آنان دشوار است).

نکته ادبی: استفاده از 'جمال' به عنوان استعاره از تجلی الهی.

ور چنین زیر پرده بنشینی پرده از روی کار باز کنی

و اگر همچنان در پس پرده پنهان بمانی، حقیقتِ ماجرا را (که همانا در دسترس نبودنِ توست) بر ما روشن می‌کنی.

نکته ادبی: تضاد و تقابل معنایی بین نهان بودن و آشکار کردنِ حقیقت.

از همه کون بی نیاز شود عاشقی را که اهل راز کنی

کسی که تو او را به جرگه محرمان و اهل راز راه می‌دهی، از تمام جهان و تعلقات آن بی‌نیاز و فارغ می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاح عرفانی 'اهل راز' به معنای سالکان واصل.

جگرم خون گرفت از غم آن که مبادا که در فراز کنی

دلم از این غصه خون شد که مبادا درِ رحمت و وصال خود را به روی من ببندی.

نکته ادبی: استعاره از 'خون گرفتنِ جگر' برای شدت غم و اندوه.

گرچه چون شمع سوختم ز غمت هر زمانم به زیر گاز کنی

با وجود اینکه در غم فراق تو همانند شمع سوختم و نابود شدم، تو پیوسته مرا در فشار و عذاب قرار می‌دهی.

نکته ادبی: تشبیه 'سوختنِ عاشق' به 'شمع' از مضامین رایج ادبیات کلاسیک است.

گفتیم ساز کار تو بکنم چون مرا سوختی چه ساز کنی

به خود گفتم که کاری برایت انجام دهم، اما اکنون که مرا سوزاندی و از پای درآوردی، چه چاره و برنامه‌ای (ساز) برایم داری؟

نکته ادبی: ایهام در واژه 'ساز' به معنای سامان دادن و همچنین ابزار یا آلتِ موسیقی.

وعده دادی به وصل جان مرا عمر بگذشت چند ناز کنی

به من وعده وصل دادی، اما عمرم به پایان رسید؛ تا به کِی می‌خواهی این‌گونه طنازی و ناز کنی؟

نکته ادبی: کاربرد صریح کلمه 'ناز' برای نشان دادن بی‌اعتنایی عمدی معشوق.

بکشد ناز تو به جان عطار گر به وصلیش بی نیاز کنی

عطار حاضر است با جان و دل نازِ تو را تحمل کند، اگر در نهایت با بخشیدنِ وصال، او را از همه چیز بی‌نیاز کنی.

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر (عطار) که در سنت غزل‌سرایی معمول است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون شمع سوختم

تشبیه عاشقِ در حال رنج به شمعی که ذره‌ذره آب می‌شود.

ایهام ساز

اشاره به دو معنای 'سامان دادن' و 'آلت موسیقی' در بافت متن برای ایجاد توازن و زیبایی کلام.

کنایه جگرم خون گرفت

کنایه از شدت غم و اندوه جانکاه.