دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۱۷

عطار
خال مشکین بر گلستان می زنی دل همی سوزی و بر جان می زنی
بر بیاض برگ گل عمر مرا هر زمان فال دگرسان می زنی
صید خواهی کرد دلها را به زلف زلف را بر یکدگر زان می زنی
زان دو لعل آتشین آبدار آتش اندر آب حیوان می زنی
از لبت یک بوسه نتوان زد به تیر کز سر کین تیر مژگان می زنی
گفته ای ایمانت را راهی زنم چون بکشتی الحق آسان می زنی
در تو پیمان نیست صد عاشق بمرد تا تو رای عهد و پیمان می زنی
دامن اندر خون زند عطار زانک تو نفس با او ز هجران می زنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در زمره اشعار عاشقانه و عارفانه‌ای جای دارد که به توصیفِ جفاکاری و بی‌رحمیِ محبوب در عینِ زیبایی خیره‌کننده او می‌پردازد. فضای حاکم بر شعر، فضایی سرشار از سوز و گداز است که در آن، عاشق از بی‌وفایی و بی‌اعتناییِ معشوق که همچون سلاحی بر جان او می‌نشیند، شکوه می‌کند.

شاعر در این ابیات، با استفاده از صور خیالِ غنی، تقابل میان زیباییِ جان‌بخشِ معشوق و رنجِ جان‌کاهی که به عاشق وارد می‌کند را به تصویر می‌کشد. مضمون اصلی، ناتوانیِ عاشق در برابر ناز و کرشمه‌های دلفریبِ معشوق و در نهایت، فنا شدن در راهِ عشق است.

معنای روان

خال مشکین بر گلستان می زنی دل همی سوزی و بر جان می زنی

آن خال سیاه و زیبایی که بر چهره‌ات (که همچون گلستان است) قرار داده‌ای، باعث شده تا دل من بسوزد و وجودم در آتشِ عشق تو شعله‌ور شود.

نکته ادبی: گلستان استعاره از چهره‌ی گلگون و باطراوت معشوق است.

بر بیاض برگ گل عمر مرا هر زمان فال دگرسان می زنی

بر صفحه سفید و لطیفِ عمر من، هر لحظه سرنوشت و فال تازه‌ای (که حاکی از دوری و بی‌مهری توست) رقم می‌زنی.

نکته ادبی: بیاض برگ گل استعاره از جوانی و زندگی لطیف و بی‌آلایش عاشق است.

صید خواهی کرد دلها را به زلف زلف را بر یکدگر زان می زنی

آیا قصد داری با زلف‌هایت دل‌ها را شکار کنی؟ که این‌گونه با مهارت، تارهای موی خود را بر هم می‌تابی و گره می‌زنی.

نکته ادبی: صید کردنِ دل با زلف، استعاره از به دام انداختن عاشق است.

زان دو لعل آتشین آبدار آتش اندر آب حیوان می زنی

با آن لب‌های سرخ و درخشان که همچون آتش است، حتی آب حیات (مایه آرامش و زندگی) را نیز به آتش می‌کشی و وجود مرا خاکستر می‌کنی.

نکته ادبی: تضاد میان آتشِ لب و آبِ حیوان، نشان‌دهنده قدرت تخریب‌گر زیبایی معشوق است.

از لبت یک بوسه نتوان زد به تیر کز سر کین تیر مژگان می زنی

نمی‌توان به لب‌هایت نزدیک شد و بوسه‌ای گرفت؛ چرا که با مژگانت که همچون تیرهای دشمنی است، به جنگ من می‌آیی و مرا دور می‌کنی.

نکته ادبی: تشبیه مژگان به تیرِ جنگی برای بیان قساوت معشوق.

گفته ای ایمانت را راهی زنم چون بکشتی الحق آسان می زنی

گفتی که دین و ایمان مرا از راه به در می‌کنی؛ حال که مرا به قتل رساندی، این کار را به حق، بسیار ساده و بی‌تفاوت انجام می‌دهی.

نکته ادبی: الحق به معنای به راستی و در واقعیت است.

در تو پیمان نیست صد عاشق بمرد تا تو رای عهد و پیمان می زنی

در وجود تو وفا و پیمانی نیست، چرا که پیش از آنکه به وعده‌هایت عمل کنی، صدها عاشق در راه تو جان باخته‌اند، اما تو همچنان سخن از عهد و پیمان به میان می‌آوری.

نکته ادبی: رای زدن کنایه از سخن گفتن، ادعا کردن و نقشه کشیدن است.

دامن اندر خون زند عطار زانک تو نفس با او ز هجران می زنی

عطار در خونِ خویش غوطه ور است (از شدت رنج و دوری)؛ زیرا تو با بی‌اعتنایی، پیوسته از جدایی و دوری با او سخن می‌گویی.

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر (عطار نیشابوری) و وضعیت استیصال او.

آرایه‌های ادبی

استعاره گلستان

تشبیه چهره‌ی معشوق به گلستان که نشان‌دهنده زیبایی، طراوت و رنگینی آن است.

پارادوکس (متناقض‌نما) آتش اندر آب حیوان می‌زنی

آتش زدن به آب (آن هم آب حیات) تصویری است که قدرت ویرانگریِ عشق را نشان می‌دهد.

تشبیه تیر مژگان

مانند کردن مژگان به تیرِ جنگی که برای کشتن و آسیب زدن به عاشق استفاده می‌شود.