دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۱۶

عطار
ای گشته نهان از همه از بس که عیانی دیده ز تو بینا و تو از دیده نهانی
گر من طلبم دولت وصلت نتوانم گر تو بنمایی رخ خویشم بتوانی
شد در سر کار تو همه مایهٔ عمرم آخر تو چه چیزی که نه سودی نه زیانی
یک چند در اندیشهٔ روی تو نشستم معلوم نشد خود که چه چیزی به چه مانی
ای جان و جهان نیست به هر جان و جهان هیچ آخر تو کدامی که نه جانی نه جهانی
دل گفت که جانی و خرد گفت جهانی چون نیک بدیدم تو نه اینی و نه آنی
تبدیل نداری که توان خواند جهانت تغییر نداری که توان گفت که جانی
عطار عیان است که محتاج بیان است گر اهل عیانی به چه در بند عیانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بیانگر حیرت و سرگشتگی عارف در برابر ذات بی‌پایان الهی است. شاعر با زبانی سرشار از پرسش، از تناقضی بزرگ پرده برمی‌دارد: اینکه محبوب حقیقی، چنان آشکار و درخشان است که نورِ خیره‌کننده‌اش، چشمِ ظاهربین را از دیدنِ او ناتوان می‌سازد و این عیان بودنِ مطلق، به نهان ماندنِ او می‌انجامد.

در ادامه، شاعر به ناتوانی عقل و ادراک بشری در تعریفِ ذاتِ حق اشاره می‌کند. او می‌کوشد تا با تمسک به مفاهیمی همچون جان و جهان، جایگاه محبوب را دریابد، اما درمی‌یابد که آن حقیقتِ ازلی، فراتر از هرگونه نام‌گذاری و محدودیتِ ذهنی است و هیچ واژه‌ای توانِ توصیفِ کمالِ مطلق او را ندارد.

معنای روان

ای گشته نهان از همه از بس که عیانی دیده ز تو بینا و تو از دیده نهانی

ای که به دلیلِ آشکار بودنِ بیش از حد، از دیدگان پنهان مانده‌ای؛ چشمانِ ما به واسطه نورِ تو بینا هستند، اما خودِ تو از همان چشمان پنهان هستی.

نکته ادبی: استفاده از صنعتِ تناقض (پارادوکس) برای بیانِ اینکه شدتِ ظهور، خود مانعِ دیدن است.

گر من طلبم دولت وصلت نتوانم گر تو بنمایی رخ خویشم بتوانی

اگر من بخواهم که به مقامِ وصالِ تو برسم، توانایی‌اش را ندارم؛ اما اگر تو خودت بخواهی و جلوه‌گری کنی، این کار برایت ممکن و میسر است.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم عرفانی که وصال حق، بیش از آنکه حاصلِ تلاشِ بنده باشد، مرهونِ عنایت و لطفِ پروردگار است.

شد در سر کار تو همه مایهٔ عمرم آخر تو چه چیزی که نه سودی نه زیانی

تمام عمرم را در راهِ رسیدن به تو صرف کردم و مایه وجودم را هزینه کردم؛ سرانجام نفهمیدم تو چه هستی که نه سودی برایم داشتی و نه زیانی رساندی (چرا که حقیقتِ تو فراتر از سود و زیان‌های مادی است).

نکته ادبی: سود و زیان به عنوان استعاره از دلبستگی‌ها و وابستگی‌های دنیوی به کار رفته است.

یک چند در اندیشهٔ روی تو نشستم معلوم نشد خود که چه چیزی به چه مانی

مدتی طولانی در فکر و اندیشه جمالِ تو بودم، اما در نهایت برایم روشن نشد که حقیقتِ تو چیست و به چه چیزی شباهت داری.

نکته ادبی: فعلِ مانی از مصدر مانیدن به معنای شباهت داشتن است.

ای جان و جهان نیست به هر جان و جهان هیچ آخر تو کدامی که نه جانی نه جهانی

ای که جانِ جهان و خودِ جهانی! در برابرِ عظمتِ تو، هیچ جان و جهانی معنا ندارد. پس تو چگونه وجودی هستی که نه جان می‌توانی باشی و نه جهان؟

نکته ادبی: استفاده از واژگانِ هم‌سایه (جان و جهان) برای تأکید بر وسعتِ هستیِ معشوق.

دل گفت که جانی و خرد گفت جهانی چون نیک بدیدم تو نه اینی و نه آنی

قلبم گفت تو جانِ منی و عقلم گفت تو جهانی؛ اما وقتی با دقت و تأمل نگریستم، دریافتم که تو فراتر از این تعاریف هستی و هیچ‌کدام از این‌ها نیستی.

نکته ادبی: تمایز بین شهودِ قلبی و استدلالِ عقلی که هر دو در درکِ ذاتِ مطلقِ الهی ناتوان هستند.

تبدیل نداری که توان خواند جهانت تغییر نداری که توان گفت که جانی

تو دچارِ دگرگونی و زوال نمی‌شوی که بتوان تو را جهان (که همواره در تغییر است) نامید؛ و تو تغییرپذیر نیستی که بتوان گفت صرفاً یک جان (موجودِ محدودِ فانی) هستی.

نکته ادبی: اشاره به صفتِ ثبات و بقایِ ذاتِ الهی در برابرِ زوالِ عالمِ ماده.

عطار عیان است که محتاج بیان است گر اهل عیانی به چه در بند عیانی

ای عطار، حقیقت کاملاً آشکار است و نیازی به توضیح ندارد. اگر تو اهلِ شهود و حقیقت‌بینی هستی، دیگر چرا خودت را در بندِ توضیح و تفسیر می‌کنی؟

نکته ادبی: تخلصِ شاعر و خطاب به خویشتن برای نقدِ جستجویِ کلامی در امورِ فراکلامی.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) نهان از بس که عیانی

بیان اینکه شدتِ حضور و نورِ حقیقت، باعثِ ناپیداییِ آن برای چشمِ محدودِ بشری می‌شود.

مراعات نظیر جان و جهان

به کارگیری دو واژه که در یک حوزه معنایی قرار دارند برای تقویتِ موسیقیِ کلام و معنا.

استفهام انکاری آخر تو چه چیزی

پرسشی که هدفش نه گرفتنِ پاسخ، بلکه نشان دادنِ حیرت و ناتوانیِ ذهن در تعریفِ امرِ مطلق است.