دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۱۲

عطار
بس نادره جهانی ای جان و زندگانی جان و دلم نماند گر تو چنین بمانی
شاهی خوب رویان ختم است بر تو اکنون بستان خراج خوبی در ملک کامرانی
از چشم نیم مستت پر فتنه شد جهانی آخر بدین شگرفی چه فتنهٔ جهانی
نه گفته ای کزین پس فتنه نخواهم انگیخت پس طره نیز مفشان گر فتنه می نشانی
تا دید آب حیوان لعل چو آتش تو شد از جهان به یکسو از شرم در نهانی
چون هر نفس لب تو جانی دگر ببخشد کس ننگرد به عمری در آب زندگانی
هرچند جان شیرین بردی به تلخی از من تلخیم کرد لیکن شیرین ترم ز جانی
چون جان شوربختم شیرینی از تو دارد شاید اگر به تلخی جانم به لب رسانی
عطار از غم تو زحمت کشید عمری گر بر من ستمکش رحمت کنی توانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلیگاهِ شوریدگیِ عاشق در برابرِ جلوه‌گریِ معشوق است. شاعر با زبانی سرشار از ستایش، زیباییِ معشوق را فراتر از حدِ تصور و حتی فراتر از اساطیر کهن می‌داند و او را یگانه فرمانروای ملکِ زیبایی معرفی می‌کند. فضا، فضایی سرشار از تسلیمِ عاشقانه است که در آن رنج و تلخیِ دوری، نه تنها مایه ملال نیست، بلکه به واسطه‌ی اتصالِ روحی به معشوق، نوعی شیرینیِ متعالی محسوب می‌شود.

مفهوم اصلی شعر بر مدارِ تناقضِ میانِ تلخیِ فراق و شیرینیِ وصال یا یادِ معشوق می‌چرخد. شاعر با به‌کارگیریِ نمادهای اساطیری مانند «آبِ حیوان»، برتریِ معشوقِ زمینی و حقیقی را بر افسانه‌ها به رخ می‌کشد و در پایان، عجز و تضرعِ عاشقِ خسته را در برابرِ قدرتِ بی‌پایانِ معشوق به تصویر می‌کشد.

معنای روان

بس نادره جهانی ای جان و زندگانی جان و دلم نماند گر تو چنین بمانی

ای جان و زندگیِ من! تو چنان پدیده‌ی بی‌نظیر و کمیابی هستی که اگر بخواهی با همین بی‌اعتنایی و دوری بمانی، دیگر جان و دلی برای من باقی نخواهد ماند.

نکته ادبی: «نادره» در اینجا به معنای کمیاب و شگفت‌انگیز است و خطاب به معشوق به عنوان موجودی بی‌همتا به کار رفته است.

شاهی خوب رویان ختم است بر تو اکنون بستان خراج خوبی در ملک کامرانی

امروز تمام زیبایی‌های عالم به تو ختم می‌شود و تو پادشاهِ خوبرویان هستی؛ پس سزاوار است که در این ملکِ زیبایی، خراج و مالیاتِ دل‌ها را از همگان بستانی.

نکته ادبی: استعاره از «پادشاهی» برای معشوق که نشان‌دهنده اقتدار او در دلبری است.

از چشم نیم مستت پر فتنه شد جهانی آخر بدین شگرفی چه فتنهٔ جهانی

آن چشمانِ نیمه‌مست و خواب‌آلوده‌ی تو، چنان فتنه‌ای در جهان برپا کرده است که مپرس؛ عجب پدیده‌ی شگفت‌انگیزی هستی که این‌گونه همه را آشفته می‌کنی.

نکته ادبی: «نیم‌مست» اشاره به خمار بودن و نازِ چشمان معشوق دارد که یکی از کلیدواژه‌های عرفانی و ادبی است.

نه گفته ای کزین پس فتنه نخواهم انگیخت پس طره نیز مفشان گر فتنه می نشانی

مگر وعده ندادی که دیگر فتنه‌گری نخواهی کرد؟ پس اگر واقعاً قصد داری این آشوب را خاموش کنی، زلف و گیسوانت را پریشان مکن (چون پریشانی زلف عاملِ آشوبِ دل است).

نکته ادبی: «طره» به معنای زلف است و اشاره به زیبایی آشوب‌گر دارد.

تا دید آب حیوان لعل چو آتش تو شد از جهان به یکسو از شرم در نهانی

وقتی «آبِ حیات» (که نمادِ جاودانگی است) لبانِ سرخِ تو را که مانند آتش می‌درخشد دید، از شدتِ شرمندگی خود را پنهان کرد.

نکته ادبی: اشاره به افسانه‌ی آب حیات که در تاریکی است و اینجا لبان معشوق از آن درخشان‌تر است.

چون هر نفس لب تو جانی دگر ببخشد کس ننگرد به عمری در آب زندگانی

از آنجا که لبانِ تو با هر دمی که می‌زنی، جانی تازه به من می‌بخشد، دیگر هیچ‌کس در طولِ عمرش به دنبالِ «آب زندگانی» افسانه‌ای نمی‌رود.

نکته ادبی: برتریِ معشوق بر اساطیر با بیانی مبالغه‌آمیز.

هرچند جان شیرین بردی به تلخی از من تلخیم کرد لیکن شیرین ترم ز جانی

اگرچه تو با رفتارهای تلخ و سردت، جانِ شیرینم را از من گرفتی، اما خودت برای من از هر جان و زندگی‌ای شیرین‌تری.

نکته ادبی: استفاده از آرایه تضاد بین «تلخی» و «شیرینی» برای بیانِ وضعیتِ پارادوکسیکالِ عشق.

چون جان شوربختم شیرینی از تو دارد شاید اگر به تلخی جانم به لب رسانی

از آنجا که جانِ نگون‌بختِ من، شیرینیِ خود را از تو می‌گیرد، حتی اگر با رفتارت مرا به مرزِ نابودی و مرگ بکشانی، سزاوار است.

نکته ادبی: «شوربخت» در اینجا به معنای کسی است که در عشق دچار بلا شده و غمگین است.

عطار از غم تو زحمت کشید عمری گر بر من ستمکش رحمت کنی توانی

عطار عمری را در غمِ عشقِ تو با سختی و رنج سپری کرد؛ اگر بخواهی بر این عاشقِ ستم‌دیده رحم کنی، توانایی‌اش را داری.

نکته ادبی: اشاره تخلص‌آمیز شاعر به خودش و بیانِ پایانِ سخن.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) تلخی / شیرینی

برای نشان دادن تناقضِ رنجِ عشق و لذتِ آن.

تلمیح آب حیوان

اشاره به داستان اساطیری آب حیات که در ظلمات است.

مبالغه شد از جهان به یکسو از شرم در نهانی

اغراق در زیبایی لبِ معشوق که آب حیات را شرمنده و پنهان می‌کند.

ایهام فتنه

به معنای زیباییِ آشوب‌گر و همچنین بلا و آشوبِ اجتماعی به کار رفته است.