دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۰۶

عطار
ای ساقی از آن قدح که دانی پیش آر سبک مکن گرانی
یک قطره شراب در صبوحی باشد که به حلق ما چکانی
زان پیش خمار در سر آید یک باده به دست ما رسانی
بگذر تو ز خویش و از قرابات پیش آر قرابهٔ مغانی
در عقل مغیش تا نبینی وز علم مجوس تا نخوانی
کین جای نه جای قیل و قال است کافسانه کنی و قصه خوانی
این جای مقام کم زنان است تو مرد ردا و طیلسانی
ساقی تو بیا و بر کفم نه یک کوزهٔ آب زندگانی
یک قطرهٔ درد اگر بنوشی یابی تو حیات جاودانی
ساقی شو و راوقی در انداز زان لعل چو در که می چکانی
عطار بیا ز پرده بیرون تا چند سخن ز پرده رانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر فراخوانی پرشور و عرفانی به حقیقت‌جویی و عبور از ظواهر شریعت و عقل‌گراییِ خشک برای رسیدن به شهود قلبی است. شاعر در این ابیات با لحنی مشتاقانه و آمرانه، از «ساقی» که نماد پیر راه یا جذبه الهی است، طلب می‌کند که جام معرفت را به او بنوشاند و او را از قیل و قال‌های پوچ دنیوی، وابستگی‌های خانوادگی و تعصبات مذهبی برهاند تا به دریای حقیقت بپیوندد.

فضای حاکم بر این ابیات، فضایی صوفیانه است که در آن «شراب» استعاره‌ای از آگاهیِ قلبی و رهایی از بند خودپرستی است. عطار در این سروده، مخاطب را دعوت می‌کند که دست از خود و تعلقات دنیوی بردارد و با عبور از قفسِ عقلِ مصلحت‌سنج و علمِ ظاهری، به حقیقتی دست یابد که حیاتِ جاودانه در آن نهفته است.

معنای روان

ای ساقی از آن قدح که دانی پیش آر سبک مکن گرانی

ای ساقی، از آن جام معرفتی که خود می‌دانی و سزاوارش هستی، به من پیشکش کن و در دادن آن کوتاهی مکن.

نکته ادبی: قدح در عرفان نماد کالبد انسان یا ظرف جان برای دریافت تجلیات الهی است.

یک قطره شراب در صبوحی باشد که به حلق ما چکانی

امیدوارم که بتوانی حتی یک قطره از آن شرابِ نابِ صبحگاهی را در گلوی من بچکانی.

نکته ادبی: صبوحی به معنای شراب صبحگاهی است که در ادبیات عرفانی نماد انوار الهی در لحظات بیداری و آگاهی است.

زان پیش خمار در سر آید یک باده به دست ما رسانی

پیش از آنکه خمارِ غفلت و دنیاطلبی بر سرم چیره شود، هرچه زودتر آن شراب را به دست من برسان.

نکته ادبی: خمار در اینجا کنایه از غفلت و ناآگاهیِ برخاسته از عالم ماده است.

بگذر تو ز خویش و از قرابات پیش آر قرابهٔ مغانی

تو باید از خودِ مجازی‌ات و بندِ دلبستگی به اطرافیان و خویشاوندان رها شوی؛ پس آن ظرفِ شرابِ مغان را پیش آر.

نکته ادبی: مغانی منسوب به مغان است که در شعر صوفیانه نمادِ غیرِ اهلِ شریعتِ خشک و دارای معرفتِ باطنی است.

در عقل مغیش تا نبینی وز علم مجوس تا نخوانی

تا زمانی که در بندِ عقلِ مصلحت‌اندیش و علمِ سطحیِ ظاهری هستی، حقیقت را نخواهی دید و درک نخواهی کرد.

نکته ادبی: عقل مغیش اشاره به عقلی دارد که آلوده به شبهات و تردیدهای دنیوی است.

کین جای نه جای قیل و قال است کافسانه کنی و قصه خوانی

اینجایی که ما هستیم (طریقت)، جایِ گفتگوهای بیهوده و جدل‌های کلامی نیست که بخواهی قصه‌سرایی و افسانه‌بافی کنی.

نکته ادبی: قیل و قال نماد مشاجراتِ علمی و بحث‌های بی‌حاصلِ ذهن‌محور است.

این جای مقام کم زنان است تو مرد ردا و طیلسانی

این مقامِ بلندِ عرفانی جایِ افراد سست‌عنصر و ترسو نیست؛ تو که فقط ردای ظاهری به تن داری و ادای عالمان را درمی‌آوری، در این وادی جایی نداری.

نکته ادبی: طیلسان نوعی لباسِ بلندِ علما و زاهدان است که در اینجا نمادِ زهدِ ظاهری و بی‌مغز است.

ساقی تو بیا و بر کفم نه یک کوزهٔ آب زندگانی

ای ساقی، بیا و در دستِ من یک کوزه از آبِ زندگی (معرفت حقیقی) قرار بده.

نکته ادبی: آب زندگانی استعاره از معرفتِ حیات‌بخش و فنای در حق است.

یک قطرهٔ درد اگر بنوشی یابی تو حیات جاودانی

اگر بتوانی حتی یک قطره از رسوبِ آن شراب (درد شراب) را بنوشی، به حیاتِ جاویدان دست خواهی یافت.

نکته ادبی: دردِ شراب در اینجا به معنای خالص‌ترین بخشِ معرفت است که در تهِ جام باقی می‌ماند.

ساقی شو و راوقی در انداز زان لعل چو در که می چکانی

ساقی شو و صافی و ابزارِ شراب را آماده کن و از آن مایعِ سرخ‌رنگِ گرانبها که چون مروارید می‌چکد، به ما بنوشان.

نکته ادبی: راوق ظرفی است که در آن شراب را صاف می‌کنند؛ در اینجا کنایه از تصفیه جان برای پذیرش حق است.

عطار بیا ز پرده بیرون تا چند سخن ز پرده رانی

ای عطار، از پشتِ پرده‌ عافیت و کتمان بیرون بیا؛ تا کی می‌خواهی سخنِ حق را پشتِ پرده و با کنایه بگویی؟

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت پایانی برای تأکید بر حقیقت‌گوییِ بی‌پردگی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب

اشاره به انوار الهی، عشقِ مطلق و آگاهی معنوی که عقلِ جزئی را از کار می‌اندازد و جان را مستِ حقیقت می‌کند.

تضاد عقل مغیش و علم مجوس در برابر آب زندگانی

تقابل میان دانشِ خشک و ظاهریِ دنیوی با معرفتِ شهودی و حیاتیِ معنوی.

کنایه مرد ردا و طیلسانی

کنایه از عالمانی که فقط به ظواهر دینی بسنده کرده‌اند و از عمقِ روحِ حقیقت بی‌خبرند.

ایهام قرابه مغانی

اشاره به ظرفِ شرابِ مغان که در ادبیات عرفانی نمادِ دانشِ کشفی و غیرِ رسمی (در برابر علمِ رسمیِ مدارس) است.