دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۰۴

عطار
دردی است درین دلم نهانی کان درد مرا دوا تو دانی
تو مرهم درد بیدلانی دانم که مرا چنین نمانی
من بندهٔ بی کس ضعیفم تو یار کسان بی کسانی
گر مورچه ای در تو کوبد آنی تو که ضایعش نمانی
از من گنه آید و من اینم وز تو کرم آید و تو آنی
یارب به در که باز گردم گر تو ز در خودم برانی
از خواندن و راندنم چه باک است خواه این کن و خواه آن تو دانی
گویم «ارنی» و زار گریم ترسم ز جواب «لن ترانی»
پیری بشنید و جان به حق داد عطار سخن مگو که جانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نمایانگر مناجاتی عارفانه و صادقانه میان بنده و پروردگار است که در آن، شاعر با زبانی سرشار از خضوع و فروتنی، به شرح ناتوانی‌های بشری و امید بی‌کران خود به رحمت الهی می‌پردازد. فضا، فضایِ تسلیم و رضا است؛ گویی عاشق در پیِ یافتنِ پناهگاهی امن، تمامِ درهایِ عالم را بسته می‌بیند و تنها به درگاه یگانه‌یِ هستی‌بخش چشم امید دوخته است.

مضمون اصلی شعر، بیانِ رابطه‌ای دو سویه میانِ عجزِ بنده‌یِ گناهکار و لطفِ بی‌نهایتِ خدایِ بخشنده است. شاعر با تلمیح به داستان‌های دینی و استفاده از تمثیل‌های ساده و ملموس، به اوجِ کمالِ عرفانی، یعنی «تسلیمِ محض» در برابر مشیتِ الهی می‌رسد، به‌گونه‌ای که برای او دیگر تفاوت میانِ قبول یا رد شدن از سوی معشوق، در برابرِ اراده‌یِ او رنگ می‌بازد.

معنای روان

دردی است درین دلم نهانی کان درد مرا دوا تو دانی

در قلب من درد و اندوهی پنهان است که تنها تو از آن آگاهی و تنها تو هستی که راه درمان و چاره‌جویی برای آن را می‌دانی.

نکته ادبی: واژه‌ی «نهانی» در اینجا صفت برای درد است و بر عمق و خفا و شخصی بودنِ این سوزِ درونی دلالت دارد.

تو مرهم درد بیدلانی دانم که مرا چنین نمانی

تو آن طبیبی هستی که مرهمی بر دردِ دل‌های شکسته و ناامیدان می‌گذاری؛ از این‌رو یقین دارم که مرا در این وضعیتِ پردرد و بی‌پناه، تنها رها نخواهی کرد.

نکته ادبی: «بیدلان» به معنای دل‌باختگان یا کسانی است که به دلیل رنج، دل از دست داده‌اند و به استیصال رسیده‌اند.

من بندهٔ بی کس ضعیفم تو یار کسان بی کسانی

من بنده‌ای هستم که هیچ پناه و یاوری ندارم و بسیار ناتوانم؛ اما تو یاری‌دهنده و پناهگاه کسانی هستی که هیچ‌کس را در این عالم ندارند.

نکته ادبی: تقابلِ میانِ ناتوانیِ بنده و قدرتِ مطلقِ پروردگار در این بیت، بن‌مایه‌ی اصلیِ مناجات است.

گر مورچه ای در تو کوبد آنی تو که ضایعش نمانی

تو آن‌قدر کریم و رحیمی که حتی اگر موجودِ بسیار حقیری چون مورچه به درگاه تو پناه آورد و طلب یاری کند، او را دست‌خالی رد نمی‌کنی و ضایع نمی‌گذاری.

نکته ادبی: «کوفتن» در اینجا کنایه از دعا کردن و طلبِ توجه است.

از من گنه آید و من اینم وز تو کرم آید و تو آنی

ذاتِ من به‌گونه‌ای است که از آن گناه و خطا سر می‌زند، اما ذاتِ تو به‌گونه‌ای است که همیشه مهر و بخشش از آن متجلی می‌شود؛ تو همان خدایِ بخشنده‌ای هستی که همیشه هستی.

نکته ادبی: ایهامِ لطیف در «من اینم» (من به گناهکار بودن معروفم) و «تو آنی» (تو به بخشندگی معروفی).

یارب به در که باز گردم گر تو ز در خودم برانی

پروردگارا، اگر تو مرا از درگاهِ خود برانی، به خانه‌یِ چه کسی پناه ببرم و به درگاهِ کدام معبودِ دیگری بازگردم؟ جایی دیگر برای من وجود ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ پرستش و یگانگیِ درگاهِ الهی.

از خواندن و راندنم چه باک است خواه این کن و خواه آن تو دانی

برای من تفاوتی ندارد که مرا به حضور بپذیری یا از درگاهت برانی؛ منِ بنده، تسلیمِ اراده‌یِ تو هستم و هرچه تو حکم کنی، همان درست‌ترین راه است.

نکته ادبی: نهایتِ مقامِ رضا و توکلِ عرفانی که در آن خواستِ شخصی در خواستِ الهی فانی می‌شود.

گویم «ارنی» و زار گریم ترسم ز جواب «لن ترانی»

من با اشتیاقِ تمام از تو تقاضای دیدار می‌کنم (مانند موسی که گفت «خدایا خود را به من بنما») و با ترس و لرز گریه می‌کنم که مبادا پاسخِ تو همان جوابِ تاریخی به موسی باشد که «تو هرگز مرا نخواهی دید».

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به آیه ۱۴۳ سوره اعراف (ارنی... لن ترانی).

پیری بشنید و جان به حق داد عطار سخن مگو که جانی

پیرِ عارفی این سخنان را شنید و در همان حال جان به جان‌آفرین تسلیم کرد؛ ای عطار، دیگر بیش از این سخن مگو که این کلام، جانِ حقیقت و عصاره‌یِ هستی است.

نکته ادبی: «جان به حق دادن» کنایه از وفاتِ عارفانه است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ارنی / لن ترانی

اشاره به داستان قرآنی حضرت موسی در کوه طور که تقاضای دیدار کرد و پاسخِ نفی شنید.

تضاد گنه / کرم

تقابل میانِ صفتِ گناهکارانه انسان و صفتِ بخشنده الهی.

تمثیل مورچه

استفاده از مورچه به‌عنوان نمادِ ضعیف‌ترین و کوچک‌ترین موجودات برای نشان دادن شمولِ رحمت الهی.

کنایه خواندن و راندن

کنایه از پذیرش و عدمِ پذیرش یا لطف و قهر الهی.