دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۸۰۳

عطار
ای حسن تو آب زندگانی تدبیر وصال ما تو دانی
از دیده برون مشو که نوری وز بنده جدا مشو که جانی
ما با تو چو تیر راست گشتیم با ما تو هنوز چون کمانی
پرسی تو ز من که عاشقی چیست روزی که چو من شوی بدانی
زنهار مشو تو در خرابات هرچند قلندر جهانی
شطرنج مباز با ملوکان شهمات شوی و ره ندانی
عطار سخن چنین همی گفت روح است غذای مرد فانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش عشقِ پاک و طلبِ وصال محبوب سروده شده است. شاعر با زبانی صمیمانه، زیبایی معشوق را مایه حیاتِ جان می‌داند و از او می‌خواهد که دمی از نظر و خاطر عاشق دور نشود. در این ابیات، کشمکشِ میانِ بی‌قراری عاشق و نازِ معشوق به تصویر کشیده شده است.

در بخش دوم، شاعر با لحنی اندرزگونه، سالکِ طریقِ عشق را به فروتنی دعوت می‌کند. او هشدار می‌دهد که در برابرِ حقیقتِ هستی نباید به تکبر یا ادعایِ ظاهری پرداخت، چرا که سرانجامِ این بازیِ منیت، شکستِ نفس و رسیدن به آگاهیِ راستین است.

معنای روان

ای حسن تو آب زندگانی تدبیر وصال ما تو دانی

ای زیباییِ تو همانند آبِ حیات‌بخش است؛ تنها تویی که تدبیر و چاره‌ی وصال میان من و خودت را می‌دانی.

نکته ادبی: آب زندگانی استعاره از سرچشمه فیض الهی است که به روح انسان حیات ابدی می‌بخشد.

از دیده برون مشو که نوری وز بنده جدا مشو که جانی

از چشمِ دلم دور مشو که تو نورِ دیدگانِ منی، و از این بنده‌ی خود جدا مشو که تو جان و نفسِ منی.

نکته ادبی: تکرارِ نوری و جانی در انتهای مصراع‌ها، بر اهمیتِ حیاتیِ حضورِ معشوق تأکید دارد.

ما با تو چو تیر راست گشتیم با ما تو هنوز چون کمانی

من در راهِ تو همانند تیر، راست و یک‌جهت گشته‌ام، اما تو هنوز در برابرِ من چون کمانی، پر از پیچ و خم و ناز و دوری هستی.

نکته ادبی: استعاره‌ی تیر و کمان برای نشان دادنِ دوریِ عاشق و معشوق و دشواریِ راهِ وصال به کار رفته است.

پرسی تو ز من که عاشقی چیست روزی که چو من شوی بدانی

تو از من می‌پرسی که عشق چیست؟ روزگاری که مانند من دردِ عشق را تجربه کنی و در جایگاهِ من قرار بگیری، حقیقت را درک خواهی کرد.

نکته ادبی: این بیت نشان می‌دهد که عشق، مقوله‌ای شهودی است و با کلام و پرسش آموختنی نیست.

زنهار مشو تو در خرابات هرچند قلندر جهانی

مراقب باش که در وادیِ خرابات (مقامِ فنای خویشتن) دچارِ غرور نشوی، هرچند که در نظرِ دیگران قلندر و عارفِ بزرگی به شمار آیی.

نکته ادبی: قلندر در اینجا نمادِ سالکی است که ظاهراً از تعلقات رهاست اما باید از منیت بپرهیزد.

شطرنج مباز با ملوکان شهمات شوی و ره ندانی

با ملوکان و صاحبانِ مقامِ عشق شطرنج‌بازی مکن، چرا که قطعاً در این بازی شکست می‌خوری و راه به جایی نخواهی برد.

نکته ادبی: شهمات استعاره از به بن‌بست رسیدن و شکستِ مطلقِ خودخواهی در برابر حق است.

عطار سخن چنین همی گفت روح است غذای مرد فانی

عطار سخن را چنین به پایان می‌برد که روح و حقیقتِ معنا، تنها توشه و غذایِ جانِ کسی است که از خود و خودخواهی دست شسته است.

نکته ادبی: مرد فانی به کسی اشاره دارد که با مرگِ اختیاری و ترکِ منیت، به زندگیِ ابدی رسیده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ما با تو چو تیر راست گشتیم / با ما تو هنوز چون کمانی

تشبیه عاشق به تیرِ راست و معشوق به کمانِ خمیده برای نشان دادن تفاوت حالت و ناز و نیاز.

استعاره آب زندگانی

استعاره از زیبایی معشوق که مایه بقای روح و حیات معنوی است.

کنایه شطرنج مباز با ملوکان

کنایه از تکبر نکردن و ادعا نداشتن در برابر بزرگان و حقیقت الهی.