دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۹۶

عطار
ای جان جان جانم تو جان جان جانی بیرون ز جان جان چیست آنی و بیش از آنی
پی می برد به چیزی جانم ولی نه چیزی تو آنی و نه آنی یا جانی و نه جانی
بس کز همه جهانت جستم به قدر طاقت اکنون نگاه کردم تو خود همه جهانی
گنج نهانی اما چندین طلسم داری هرگز کسی ندانست گنجی بدین نهانی
نی نی که عقل و جانم حیران شدند و واله تا چون نهفته ماند چیزی بدین عیانی
چیزی که از رگ من خون می چکید کردم فانی شدم کنون من باقی دگر تو دانی
کردم محاسن خود دستار خوان راهت تا بو که از ره خود گردی برو فشانی
در چار میخ دنیا مضطر بمانده ام من گر وارهانی از خود دانم که می توانی
عطار بی نشان شد از خویشتن بکلی بویی فرست او را از کنه بی نشانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تلاشی است عارفانه برای توصیف ذات بی‌چون و چرای پروردگار که فراتر از هرگونه وصف و ادراک بشری است. شاعر در این قطعه، مسیر فنای فی‌الله را ترسیم می‌کند که در آن، سالک پس از ناکامی در جستجوی خداوند در آفاق، به این حقیقت می‌رسد که معشوق در همه جا حاضر است اما در عین آشکاری، به دلیل پیچیدگی‌های عالمِ هستی و طلسمِ خودیِ انسان، از چشم‌ها پنهان مانده است.

مضمون اصلی، کشمکش عقل و جان برای شناخت حقیقتی است که در عینِ نهان بودن، عیان‌ترین حقیقت هستی است. عطار در نهایت با رهایی از قیدِ «خویشتن» و اعتراف به درماندگی در چنگالِ مادیات، تنها راهِ رهایی را فضلِ الهی می‌داند و با نام بردن از خود در پایان، به مقامِ بی‌نشانی و فنا دست می‌یابد.

معنای روان

ای جان جان جانم تو جان جان جانی بیرون ز جان جان چیست آنی و بیش از آنی

ای کسی که جانِ جانِ منی، تو حقیقتِ والایی هستی که فراتر از جانِ من جای داری؛ تو فراتر از آنی که بتوان برایت حدی تعیین کرد و فراتر از تمام تصوراتِ من هستی.

نکته ادبی: ترکیب «جان جان» اشاره به روحِ اعظم و ذات الهی دارد که در عرفان اسلامی بالاترین مرتبه وجودی است.

پی می برد به چیزی جانم ولی نه چیزی تو آنی و نه آنی یا جانی و نه جانی

جانِ من می‌کوشد تا تو را به عنوان موجودی درک کند، اما تو فراتر از «چیز» بودن هستی و در قالب‌های ذهنی نمی‌گنجی. نه می‌توان گفت که تو همان حقیقتی هستی که ما می‌شناسیم و نه می‌توان گفت که نیستی؛ تو ورایِ تمام تعاریف و صفاتِ بشری هستی.

نکته ادبی: تکرارِ «آنی و نه آنی» به پارادوکسِ نفیِ صفات (تنزیه) اشاره دارد که یکی از مبانی مهم کلامی و عرفانی است.

بس کز همه جهانت جستم به قدر طاقت اکنون نگاه کردم تو خود همه جهانی

بسیار در تمام این عالم به اندازه توانایی‌ام تو را جستجو کردم و نیافتم، اما اکنون که به دقت نگریستم، دریافتم که تو خود عینِ تمامِ هستی و جهانی.

نکته ادبی: اشاره به اندیشه وحدت وجود که در آن پدیده‌های جهان، تجلیاتِ ذاتِ حق هستند.

گنج نهانی اما چندین طلسم داری هرگز کسی ندانست گنجی بدین نهانی

تو گنجینه‌ای پنهان هستی اما برای رسیدن به خود، طلسم‌های بسیاری (مانند سختی‌ها و پیچیدگی‌های دنیا) قرار داده‌ای؛ هیچ‌کس تا به حال گنجی به این حد نهان سراغ نداشته است.

نکته ادبی: اشاره به حدیث قدسی «کنت کنزاً مخفیاً» (گنجی نهان بودم) که در ادبیات عرفانی بسیار پرکاربرد است.

نی نی که عقل و جانم حیران شدند و واله تا چون نهفته ماند چیزی بدین عیانی

نه، گویی عقل و جانِ من کاملاً مبهوت و سرگردان شده‌اند که چگونه حقیقتی به این آشکاری و وضوح، می‌تواند تا این حد پنهان و نادیده باقی بماند.

نکته ادبی: استفاده از «نی نی» برای ابرازِ حیرت و انکارِ ادراکِ عقلانی در برابر عظمت الهی است.

چیزی که از رگ من خون می چکید کردم فانی شدم کنون من باقی دگر تو دانی

من از آنچه باعث می‌شد خون در رگ‌هایم جاری باشد (تمایلاتِ حیوانی و نفسانی) گذشتم و آن را فدا کردم؛ اکنون که من به فنا و نیستی رسیده‌ام، تو می‌دانی که چه چیزی باقی مانده است (یعنی فقط تو باقی هستی).

نکته ادبی: تضاد میان «فانی» و «باقی» بیانگرِ مرحله فنایِ عارف در ذاتِ الهی است.

کردم محاسن خود دستار خوان راهت تا بو که از ره خود گردی برو فشانی

تمام محاسن و آبرویِ خود را که حاصل یک عمر زندگی است، زیر پای تو پهن کرده‌ام تا شاید تو از آن عبور کنی و قدم بر آن بگذاری (تا خاکِ پایت بر آن بنشیند).

نکته ادبی: «دستارخوان» به معنای سفره است که در اینجا به استعاره به معنای فرش یا زیرانداز برای تکریم معشوق به کار رفته است.

در چار میخ دنیا مضطر بمانده ام من گر وارهانی از خود دانم که می توانی

من در چهار میخِ دنیای مادی اسیر و درمانده شده‌ام؛ اگر تو مرا از بندِ خودِ من رها کنی، یقین دارم که قدرتِ انجامِ این کار را داری.

نکته ادبی: «چار میخ» استعاره از چارعنصر (آب، باد، خاک، آتش) یا جهات چهارگانه است که نمادِ اسارت در عالم ماده است.

عطار بی نشان شد از خویشتن بکلی بویی فرست او را از کنه بی نشانی

عطار دیگر هیچ نشان و ادعایی از خود ندارد و کاملاً از منیت رها شده است؛ حال، ای خداوند، از آن عالمِ بی‌نشانی و ذاتِ پاکِ خود، عطری برای او بفرست.

نکته ادبی: در بیت تخلص، شاعر خود را به نام می‌خواند و در مقامِ «بی‌نشانی» قرار می‌دهد که بالاترین مرحله کمال در تصوف است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) نهفته ماند چیزی بدین عیانی

جمع کردن دو مفهوم متضاد یعنی «پنهان بودن» و «آشکار بودن» برای توصیف ذات الهی.

استعاره چار میخ دنیا

تشبیه جهان مادی به ابزاری شکنجه‌گر که روح را در بند چهار عنصر یا جهت گرفتار کرده است.

تضاد فانی شدم کنون من باقی دگر تو دانی

تقابل میان فنا (نابودیِ نفس) و بقایِ الهی که نشان‌دهنده کمالِ سالک است.

تلمیح گنج نهانی

اشاره به حدیث قدسی «کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف».