دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۹۵

عطار
گر من اندر عشق مرد کارمی از بد و نیک و جهان بیزارمی
کفر و دین درباختم در بیخودی چیستی گر بیخود از دلدارمی
کاشکی گر محرم مسجد نیم محرم دردی کش خمارمی
کاشکی گر در خور مصحف نیم یک نفس اندر خور زنارمی
در دلم گر هیچ هشیاریستی از می غفلت دمی هشیارمی
چون نمی بینم جمال روی دوست زین مصیبت روی در دیوارمی
گر ندارم از وصال او نشان باری از کویش نشانی دارمی
گر مرا در پرده راهستی دمی محرم او زحمت اغیارمی
گر نبودی راه از من در حجاب من درین ره رهبر عطارمی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق عارفانه‌ای است که در آن شاعر، بندِ تعلقات ظاهری و دوگانگی‌هایی همچون کفر و دین را از پای جان گسسته و تنها به وصال محبوب می‌اندیشد. فضای حاکم بر این سخن، آمیخته به دردمندی و حسرت از هجران است که با زبانی جسورانه و ساختارشکن، مفاهیم مرسوم دینی را در برابر حقیقتِ شهودی به چالش می‌کشد.

شاعر در این تکاپوی روحانی، از ناتوانی خود در وصال گلایه دارد و در عین حال، چنان در عشق غرق است که خود را فراتر از آداب و رسومِ معمولِ مسجد و مصحف می‌بیند و آرزو می‌کند که اگر راهِ حقیقت بر او گشوده شود، می‌تواند پیشروِ بزرگانِ این طریقت باشد.

معنای روان

گر من اندر عشق مرد کارمی از بد و نیک و جهان بیزارمی

اگر من در مسیرِ عشق، به راستی کارکشته و عاشق حقیقی باشم، از تمامی امورِ جهان، چه خوب و چه بد، دست شسته و بیزار شده‌ام.

نکته ادبی: مرد کار بودن کنایه از صاحب‌دلی و استادی در مسیر عشق است.

کفر و دین درباختم در بیخودی چیستی گر بیخود از دلدارمی

در آن حالتِ بیخودی و ازخود‌رهیدگی، هم کفر و هم دین را کنار نهادم؛ تو که هنوز در عشق، دلبسته خویشتنی و بیخود نشده‌ای، چه جایگاهی داری؟

نکته ادبی: بیخودی به معنای حالت خلسه و فنای فی‌الله است.

کاشکی گر محرم مسجد نیم محرم دردی کش خمارمی

اگر به دلیلِ دوری از ریا، شایستگیِ حضور در مسجد را ندارم، کاش دست‌کم محرمِ رازِ آن دردمندانی می‌بودم که از شرابِ معرفت مست و خمارند.

نکته ادبی: دردی‌کش به معنای کسی است که با سختی و رنجِ راه آشناست.

کاشکی گر در خور مصحف نیم یک نفس اندر خور زنارمی

اگر به سببِ ناپاکی یا تفاوتِ اندیشه، لایقِ تلاوتِ قرآن نیستم، ای کاش که دست‌کم لیاقتِ بر کمر بستنِ زنار (نمادِ طریقتِ غیرِمتعارف) را داشتم.

نکته ادبی: زنار، بند و شالی است که اهل ذمه بر کمر می‌بستند و در عرفان به معنای تظاهر به بندگی در راهی غیر از راهِ عوام است.

در دلم گر هیچ هشیاریستی از می غفلت دمی هشیارمی

اگر در عمقِ وجودم ذره‌ای از هوشیاریِ دنیوی باقی مانده، همان هوشیاریِ کاذبی است که مرا از شرابِ غفلتِ دنیا مست کرده و از حقایق دور نگه‌داشته است.

نکته ادبی: هشیاری در اینجا به معنای غفلت از حق است و در برابرِ مستیِ عشق قرار دارد.

چون نمی بینم جمال روی دوست زین مصیبت روی در دیوارمی

از آنجا که چهره‌ی زیبای محبوب را نمی‌بینم، از شدتِ این غم و اندوه، از مردم روی گردانده و همچون کسی که داغدار است، به دیوار خیره شده‌ام.

نکته ادبی: روی در دیوار بودن کنایه از اندوه عمیق و انزوا گزیدن است.

گر ندارم از وصال او نشان باری از کویش نشانی دارمی

اگر نشان و خبری از وصالِ او ندارم، لااقل نشانی از کوی و مکانِ او دارم که مایه تسلای خاطر من است.

نکته ادبی: کویِ دوست کنایه از مقامِ قربِ الهی است.

گر مرا در پرده راهستی دمی محرم او زحمت اغیارمی

اگر لحظه‌ای این اجازه را می‌یافتم که از پشتِ پرده (حجابِ میانِ عاشق و معشوق) بگذرم، تنها محرمِ رازِ او می‌شدم و از شرِ همراهی با بیگانگان رهایی می‌یافتم.

نکته ادبی: اغیار به معنای نااهلان و کسانی است که از حقیقت عشق بی‌خبرند.

گر نبودی راه از من در حجاب من درین ره رهبر عطارمی

اگر راهِ حقیقت از من در حجاب و پوشیده نبود، من در این مسیرِ عشق، راهنما و مرشدِ خودِ عطار می‌شدم.

نکته ادبی: این بیت تخلص شاعر است و جنبه‌ی طنزِ عارفانه و جسارتِ عاشقانه دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد کفر و دین

قرار گرفتن دو مفهوم متضاد در کنار هم برای نشان دادن عبور از تمامی قید و بندهای دوگانه.

تلمیح/نماد زنار

نمادی از کفرِ ظاهری که در عرفان برای بیان وارستگی از ریاکاریِ دین‌دارانِ ظاهربین استفاده می‌شود.

ایهام هشیاری

هشیاری که در ظاهر مثبت است، در اینجا به معنای منفیِ بیداری در غفلت و دنیاطلبی به کار رفته است.

تخلص عطار

ذکر نام شاعر در بیت پایانی برای تأکید بر هویت و جایگاه خود.