دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۹۴

عطار
دست نمی دهد مرا بی تو نفس زدن دمی زانکه دمی که با توام قوت من است عالمی
صبح به یک نفس جهان روشن از آن همی کند کز سر صدق هر نفس با تو برآورد دمی
نی که دو کون محو شد در بر تو چو سایه ای بس که برآورد نفس پیش چو تو معظمی
از سر جهل هر کسی لاف زند ز قرب تو عرش مجید ذره ای بحر محیط شبنمی
چون بنشیند آفتاب از عظمت به سلطنت سایهٔ او چه پیش و پس ذره چه بیش و چه کمی
نقطهٔ قاف قدرتت گر قدم و دمی زند هر قدمی و احمدی هر نفسی و آدمی
چون نفست به نفخ جان بر گل آدم اوفتاد اوست ز هر دو کون و بس هم نفسی و محرمی
لیک اگر دو کون را سوخته ای کنی ازو آدم زخم خورده را نیست امید مرهمی
زانکه ز شادیی که او دور فتاد اگر رسد هر نفسیش صد جهان هر نفسش بود غمی
چون همه چیزها به ضد گشت پدید لاجرم سور چو بود آنچنان هست چنینش ماتمی
تا به کی ای فرید تو دم زنی از جهان جان دم چه زنی چو نیستت در همه کون همدمی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر تصویری است از غرق‌شدگی عاشق در حضور معشوق ازلی، به گونه‌ای که تمامی هستی در برابر عظمت او رنگ می‌بازد و هیچ انگاشته می‌شود. شاعر با تکیه بر مفاهیم عرفانی، جان انسان را وابسته به نفس حق دانسته و فاصله گرفتن از این منبع لایزال را علت تمام رنج‌های بشری می‌شمارد.

در این ابیات، شاعر به تقابل میان شکوه مطلق خداوند و ناچیزی جهان خلقت می‌پردازد و به این حقیقت اشاره دارد که آدمی در دوری از اصل خویش، در حالی که در جستجوی وصال است، در اندوهی ابدی به سر می‌برد و تمامی عالم، آیینه‌ای است که تنها تصویرگرِ جدایی و حسرت است.

معنای روان

دست نمی دهد مرا بی تو نفس زدن دمی زانکه دمی که با توام قوت من است عالمی

برای من نفس کشیدن بدون تو حتی برای یک لحظه ممکن نیست، چرا که هر لحظه‌ای که در کنار تو سپری می‌شود، برای من به اندازه یک جهان ارزش و قدرت دارد.

نکته ادبی: استفاده از واژه 'دم' در معنای ایهام‌آمیزِ 'نفس کشیدن' و 'لحظه' که نمادِ کوتاهی و در عین حال ارزشمندی عمر در حضور محبوب است.

صبح به یک نفس جهان روشن از آن همی کند کز سر صدق هر نفس با تو برآورد دمی

صبح به این دلیل جهان را در هر لحظه روشن و زنده می‌کند که با صداقت و راستی، با هر نفس خود به تو متصل است و از حضور تو جان می‌گیرد.

نکته ادبی: اشاره به دم مسیحایی صبح که با اتصال به امر الهی، جهان را حیات می‌بخشد.

نی که دو کون محو شد در بر تو چو سایه ای بس که برآورد نفس پیش چو تو معظمی

اصلاً این‌طور نیست که هستی و جهان، مستقل باشند؛ بلکه هر دو عالم در برابر بزرگی تو مانند سایه‌ای ناپدید می‌شوند، چرا که تو نفس خود را بر چنین وجود بزرگی دمیده‌ای.

نکته ادبی: تشبیه هستی به سایه، نشانگر عدم اصالت وجودی مخلوقات در برابر وجود مطلق خداوند است.

از سر جهل هر کسی لاف زند ز قرب تو عرش مجید ذره ای بحر محیط شبنمی

بسیاری از مردم از روی نادانی ادعای نزدیکی به تو را دارند؛ در حالی که عرش باعظمت در برابر تو همچون ذره‌ای ناچیز و دریای بی‌کران هستی در برابر تو همچون شبنمی بیش نیست.

نکته ادبی: مبالغه در کوچک شمردن جهان (عرش و دریا) در برابر بزرگی معشوق برای بیان عظمت الهی.

چون بنشیند آفتاب از عظمت به سلطنت سایهٔ او چه پیش و پس ذره چه بیش و چه کمی

وقتی خورشید حقیقت با تمام عظمت و پادشاهی‌اش طلوع می‌کند، سایه و ذره در برابر او چه ارزشی دارند و فرقی نمی‌کند که پیش باشند یا پس، کم باشند یا زیاد.

نکته ادبی: استعاره از خورشید برای توصیف تجلی خداوند که با آمدنش، کثرتِ مخلوقات (ذره و سایه) بی‌اثر می‌شود.

نقطهٔ قاف قدرتت گر قدم و دمی زند هر قدمی و احمدی هر نفسی و آدمی

اگر نقطه شروع قدرت تو حرکتی کند، هر قدمِ آن تبدیل به پیامبر (احمد) و هر نفس آن تبدیل به جانِ انسانی می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به آفرینش جهان از 'نقطه' قدرت الهی و تجلی حق در انسان کامل.

چون نفست به نفخ جان بر گل آدم اوفتاد اوست ز هر دو کون و بس هم نفسی و محرمی

زمانی که نفس تو با دمیدن روح بر پیکر گِلین آدم نشست، تو تنها محرم و هم‌نفس او در میان هر دو عالم شدی.

نکته ادبی: اشاره به آیه 'و نفخت فیه من روحی' که پیوند مستقیم میان خدا و انسان را بیان می‌کند.

لیک اگر دو کون را سوخته ای کنی ازو آدم زخم خورده را نیست امید مرهمی

اما اگر تو هر دو جهان را در آتش عظمت خود بسوزانی و نابود کنی، آدم که در این راه زخم‌خورده و رنج‌کشیده است، دیگر هیچ امیدی به درمان نخواهد داشت.

نکته ادبی: تضاد میان درمانگریِ محبوب و سوختنِ هستی؛ اشاره به رنج دوری از محبوب که با هیچ‌چیز التیام نمی‌یابد.

زانکه ز شادیی که او دور فتاد اگر رسد هر نفسیش صد جهان هر نفسش بود غمی

زیرا از شدت شادیِ دوری که او (آدم) ناچاراً در آن افتاده است، اگر به وصال برسد، هر نفسش صدها جهان شادی است، اما در فراق، هر نفسش تنها غم و اندوه است.

نکته ادبی: نمایش پارادوکسیکال وضعیت عاشق که در دوری، وجودش سراسر رنج و غم است.

چون همه چیزها به ضد گشت پدید لاجرم سور چو بود آنچنان هست چنینش ماتمی

از آنجا که هر چیزی با ضدِ خود شناخته می‌شود، اگر آغاز آفرینش (سور) شادی‌بخش بوده است، نتیجه و فرجامِ جدایی ما چنین ماتمی است که اکنون شاهدش هستیم.

نکته ادبی: اشاره به قانون 'تعرف الاشیاء باضدادها'؛ که غمِ کنونی گواه شادیِ از دست رفته است.

تا به کی ای فرید تو دم زنی از جهان جان دم چه زنی چو نیستت در همه کون همدمی

ای فرید، تا کی می‌خواهی از دنیای معنا و حقیقت دم بزنی؟ وقتی در تمام این هستی، هیچ همدم و همراهی برای خود نداری، این سخن گفتن چه فایده‌ای دارد؟

نکته ادبی: خطاب شاعر به خویشتن (تخلص) و سرزنش خود بابت بیهودگیِ سخن‌سرایی در تنهاییِ وجودی.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دو کون محو شد در بر تو چو سایه ای

تشبیه هستی به سایه برای نشان دادن ناپایداری و عدم استقلال وجودی آن در برابر ذات خداوند.

مبالغه عرش مجید ذره ای بحر محیط شبنمی

بزرگ‌نمایی عظمت خداوند با کوچک کردنِ باارزش‌ترین پدیده‌های جهان (عرش و دریا) به ذره و شبنم.

تضاد (طباق) سور ... ماتمی

تقابل شادی و غم برای نشان دادن تغییر احوال آدمی از عالم پیشین به عالم کنونی.

ایهام دم

واژه 'دم' در سراسر شعر در معانی گوناگون (نفس کشیدن، لحظه، روح‌بخشی) به کار رفته که به غنای عرفانی شعر افزوده است.