دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۹۳

عطار
دی ز دیر آمد برون سنگین دلی با لبی پرخنده بس مستعجلی
عالمی نظارگی حیران او دست بر دل مانده پای اندر گلی
علم در وصف لبش لایعملی عقل در شرح رخش لایعقلی
زلف همچون شست او می کرد صید هر کجا در شهر جانی و دلی
عاشقان را از خیال زلف او تازه می شد هر زمانی مشکلی
تا نگردی هندوی زلفش به جان نه مبارک باشی و نه مقبلی
جمله پشت دست می خایند از او هست هرجا عالمی و عاقلی
منزل عشقش دل پاک است و بس نیست عشقش در خور هر منزلی
تا تو بی حاصل نگردی از دو کون هرگز از عشقش نیابی حاصلی
شد دل عطار غرق بحر عشق کی تواند غرقه دیدن ساحلی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ تجلیِ شکوهمند و حیرت‌انگیزِ یارِ الهی در عرصه‌ی هستی است. شاعر با زبانی شورانگیز نشان می‌دهد که جمالِ حقیقت، چنان درخشان و والاست که عقل و دانشِ بشری از ادراکِ آن ناتوان می‌ماند و تمامیِ مشتاقان را در حیرت و سرگشتگی فرو می‌برد.

در بخشِ پایانی، مسیرِ وصول به این عشقِ آسمانی ترسیم می‌شود؛ مسیری که از دلِ پاک و رهایی از بندهایِ دنیوی و اخروی می‌گذرد. عطار بر این نکته تأکید دارد که عاشقِ حقیقی باید به مقامِ فنا برسد تا بتواند در دریایِ بی‌کرانِ عشق غرق شود و در چنین حالتی، دیگر جایی برای دیدنِ ساحل یا بازگشت به خودِ خویشتن باقی نمی‌ماند.

معنای روان

دی ز دیر آمد برون سنگین دلی با لبی پرخنده بس مستعجلی

دیروز، آن معشوقِ بی‌رحم و سنگین‌دل از دیرِ راهبان یا میخانه‌ی عرفانی بیرون آمد؛ در حالی که لبی خندان داشت و با شتاب و سرعتِ بسیار حرکت می‌کرد.

نکته ادبی: واژه دیر استعاره از جایگاهِ روحانی است که گهگاه در شعر عرفانی به معنای خانقاه یا محلِ تجلیِ حق به کار می‌رود.

عالمی نظارگی حیران او دست بر دل مانده پای اندر گلی

همه‌ی عالمیان با حیرت و سرگشتگی به تماشایِ او ایستاده بودند؛ به گونه‌ای که دست بر دل نهاده (از شدتِ شگفتی) و پایشان در گل فرو رفته بود (یعنی در حیرتِ او درمانده و ساکن شده بودند).

نکته ادبی: پای در گل ماندن کنایه از ناتوانی در حرکت و حیرتِ عمیق است.

علم در وصف لبش لایعملی عقل در شرح رخش لایعقلی

علم و دانشِ بشری در توصیفِ زیباییِ لبِ او ناتوان و بی‌اثر است و عقل نیز در شرحِ رخسارِ زیبایِ او راه به جایی نمی‌برد و عاجز است.

نکته ادبی: عبارات لایعملی و لایعقلی ساختار‌های تصنعی و ابداعی برای تأکید بر استیصالِ عقل و علم در برابرِ جمالِ مطلق هستند.

زلف همچون شست او می کرد صید هر کجا در شهر جانی و دلی

زلفِ یار، مانندِ قلابِ ماهیگیری، در هر جایِ این شهر که دلی و جانی بود، آن را به بند می‌کشید و شکار می‌کرد.

نکته ادبی: شست در اینجا به معنای قلابِ ماهیگیری است که استعاره از زلفِ معشوق برای شکارِ دل‌هایِ عاشقان است.

عاشقان را از خیال زلف او تازه می شد هر زمانی مشکلی

به خاطرِ اندیشه و خیالِ زلفِ او، هر لحظه مشکل و درگیریِ تازه‌ای در جانِ عاشقان پدیدار می‌شد که آن‌ها را بیش از پیش گرفتار می‌کرد.

نکته ادبی: مشکل در متون عرفانی اغلب به معنایِ پیچیدگیِ درونی و حیرتِ ناشی از عشق است که همزمان با لذت و درد همراه است.

تا نگردی هندوی زلفش به جان نه مبارک باشی و نه مقبلی

تا زمانی که با تمامِ وجود و جانِ خویش به بنده‌ی (هندوی) زلفِ او تبدیل نشوی، هرگز به سعادت و رستگاری دست نخواهی یافت.

نکته ادبی: هندو در شعر کهن نمادِ سیاهی و بندگی است و اشاره به سیاهیِ زلفِ معشوق دارد که سالک باید تسلیمِ آن باشد.

جمله پشت دست می خایند از او هست هرجا عالمی و عاقلی

همه‌ی دانایان و عاقلانِ جهان، از دستِ او حیرت‌زده‌اند و از شدتِ حسرت یا شگفتی، پشتِ دستِ خود را می‌گزند.

نکته ادبی: پشتِ دست خاییدن کنایه از افسوس خوردن و تعجبِ بسیار است.

منزل عشقش دل پاک است و بس نیست عشقش در خور هر منزلی

جایگاهِ حقیقیِ عشقِ او تنها دلی پاک و آینه صفت است؛ عشقِ او در شأنِ هر دلی و در هر مکانی جای نمی‌گیرد.

نکته ادبی: دلِ پاک استعاره از دلی است که از تعلقاتِ مادی و آلودگی‌هایِ نفسانی مبرا گشته باشد.

تا تو بی حاصل نگردی از دو کون هرگز از عشقش نیابی حاصلی

تا زمانی که از دلبستگی به این جهان و آن جهان (همه ماسوی‌الله) بی‌بهره و تهی نشوی، هرگز حاصلی از عشقِ او به دست نخواهی آورد.

نکته ادبی: دو کون به معنایِ دنیا و آخرت است که شاعر بر ضرورتِ ترکِ هر دو برای وصول به حق تأکید می‌کند.

شد دل عطار غرق بحر عشق کی تواند غرقه دیدن ساحلی

دلِ عطار در دریایِ بی‌کرانِ عشق غرق شد؛ کسی که این‌گونه در دریا غرق گشته، چگونه می‌تواند ساحل را ببیند یا به فکرِ نجات و رسیدن به خشکی باشد؟

نکته ادبی: تضادِ میانِ غرق‌شدگی و ساحل، نشان‌دهنده‌ی پایانِ جداییِ عاشق و معشوق و محو شدنِ هویتِ عاشق در معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شست

زلفِ یار به قلابِ ماهیگیری تشبیه شده تا قدرتِ ربایش و شکارِ دل‌ها توسط آن به تصویر کشیده شود.

کنایه پای اندر گلی

کنایه از ماندن در حیرت و ناتوانی در پیمودنِ راهِ شناختِ معشوق.

نماد هندو

استفاده از واژه‌ی هندو برایِ تداعیِ رنگِ سیاه و همچنین مفهومِ بندگی و ارادت در برابرِ زلفِ یار.

تضاد و تناسب غرق بحر و ساحل

شاعر با استفاده از این تقابل، به فنایِ عاشق در عشق اشاره می‌کند که دیگر بازگشتی به ساحلِ عقل و سلامت ندارد.