دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۹۲

عطار
ماییم ز عالم معالی رندی دو سه اندرین حوالی
در عشق دلی و نیم جانی بر داده به باد لاابالی
بگذشته ز هستی و گرفته چون صوفی ابن وقت حالی
در صفهٔ عاشقان حضرت از برهنگی فکنده قالی
پس یافته برترین مقامی احسنت زهی مقام عالی
ما را چه مرقع و چه اطلس چه نیک کنی چه بد سگالی
ای زاهد کهنه درد نقد است برخیز که گوشه ای است خالی
تا نالهٔ عاشقان نیوشی بر خلق ز زهد چند نالی
آن می که تو می خوری حرام است ما می نخوریم جز حلالی
ما بر سر آتشیم پیوست مستغرق بحر لایزالی
ما بی خوابیم و چون بود خواب در حضرت قرب ذوالجلالی
چون خواب کند کسی که او را از ریگ روان بود نهالی
عطار برو که دست بردی از جملهٔ عالم معالی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از احوال و مقامات رندی است که از تعلقات دنیوی و صورت‌گرایی‌های مذهبی فراتر رفته و به مقام یگانگی با حقیقت مطلق رسیده است. شاعر در این فضای عرفانی، با زبانی صریح، مرز میان زاهدِ ظاهرپرست و عاشقِ حقیقت‌جو را ترسیم می‌کند و به تقابل میان صورت و معنا می‌پردازد.

پیام محوری این شعر، دعوت به رهایی از قیودِ برساخته‌ی ذهنی و ریاکاری‌های زاهدانه است. عطار با توصیفِ حالِ عاشقانِ بی‌قرار که در عینِ بی‌قراری و سوختن، در دریای ابدیت غوطه‌ورند، بر آن است که راهِ رسیدن به قربِ الهی، نه در انباشتِ اعمالِ ظاهری، بلکه در فنایِ وجود و بی‌خوابیِ ناشی از حضورِ دائمی در پیشگاهِ حق است.

معنای روان

ماییم ز عالم معالی رندی دو سه اندرین حوالی

ما از اهالی عالمِ برتر و والای معنوی هستیم و چند تن از رندان (عاشقانِ بی‌پروایِ حقیقت) در این حوالی به سر می‌بریم.

نکته ادبی: معالی جمعِ معلّی به معنای جایگاه‌های بلند و ارزش‌های متعالی است.

در عشق دلی و نیم جانی بر داده به باد لاابالی

ما در مسیرِ عشق، دل و جانِ خود را به بادِ بی‌خیالی و بی‌تعلقی سپرده‌ایم و از هر چه جز اوست دست شسته‌ایم.

نکته ادبی: لاابالی در اینجا به معنایِ بی‌اعتنایی به غیرِ حق و رهسپارِ مسیرِ عاشقی شدن است.

بگذشته ز هستی و گرفته چون صوفی ابن وقت حالی

از خود و هستیِ خود گذشته‌ایم و همچون صوفیانِ عارف، تنها در لحظه و زمانِ حال زندگی می‌کنیم.

نکته ادبی: ابن وقت اصطلاحی عرفانی است به معنای کسی که گذشته و آینده را رها کرده و به لحظه‌ی حضور می‌پردازد.

در صفهٔ عاشقان حضرت از برهنگی فکنده قالی

در جایگاه و محفلِ عاشقانِ حضرتِ حق، ما به دلیلِ تهی بودن از منیت و ریا (برهنگی)، جایگاهِ خود را پهن کرده‌ایم.

نکته ادبی: صفه به معنای سکو یا ایوان است که در اینجا کنایه از محفلِ عاشقان است.

پس یافته برترین مقامی احسنت زهی مقام عالی

و بدین‌سان به برترین مقامِ معنوی دست یافته‌ایم؛ چقدر زیبا و ستودنی است این جایگاهِ رفیع.

نکته ادبی: احسنت و زهی اصواتی برای تحسینِ مقامِ کسب‌شده است.

ما را چه مرقع و چه اطلس چه نیک کنی چه بد سگالی

برای ما تفاوتی ندارد که لباسِ درویشی (مرقع) بپوشیم یا لباسِ فاخر (اطلس)؛ و برای ما مهم نیست که تو ما را نیک‌سیرت بدانی یا بداندیش.

نکته ادبی: مرقع و اطلس تقابلی میان فقرِ ظاهری و ثروتِ ظاهری است که هر دو در برابرِ حقیقت بی‌ارزش‌اند.

ای زاهد کهنه درد نقد است برخیز که گوشه ای است خالی

ای زاهدی که در بندِ باورهای کهنه و بی‌ثمر هستی، برخیز که حقیقت در لحظه‌ی اکنون است و تو همچنان جایگاهی خالی در این محفل داری.

نکته ادبی: کهنه درد کنایه از عقایدِ فرسوده و سخت‌گیرانه است.

تا نالهٔ عاشقان نیوشی بر خلق ز زهد چند نالی

تا زمانی که ناله‌ی عاشقان را نشنوی، از ریاکاری و زهدِ خود نزدِ مردم شکایت مکن و فخر مفروش.

نکته ادبی: نالیدنِ زاهد به معنای شکایت کردن یا با فخر به زهدِ خود نازیدن است.

آن می که تو می خوری حرام است ما می نخوریم جز حلالی

آن می (یا مستیِ دنیوی) که تو می‌نوشی حرام است، اما ما جز از شرابِ طهور و حلالِ الهی نمی‌نوشیم.

نکته ادبی: می در متون عرفانی کنایه از عشق و معرفتِ الهی است که در تقابل با مستی‌های دنیوی قرار دارد.

ما بر سر آتشیم پیوست مستغرق بحر لایزالی

ما همواره در آتشِ عشق می‌سوزیم و در عین حال در دریای ابدیِ خداوند غرق هستیم.

نکته ادبی: لایزالی صفتی برای خداوند به معنای جاودانه و بی‌زوال است.

ما بی خوابیم و چون بود خواب در حضرت قرب ذوالجلالی

ما هرگز به خوابِ غفلت نمی‌رویم، چرا که در حضورِ پرشکوهِ خداوند، خواب معنایی ندارد.

نکته ادبی: حضرتِ قرب به معنای جایگاهِ نزدیکی به ساحتِ الهی است.

چون خواب کند کسی که او را از ریگ روان بود نهالی

کسی که بسترِ خوابش از شن‌های روان و ناپایدار (دنیا) باشد، چگونه می‌تواند با آرامش بخوابد؟

نکته ادبی: ریگ روان استعاره از بی‌ثباتی و ناپایداریِ جهانِ مادی است.

عطار برو که دست بردی از جملهٔ عالم معالی

ای عطار، از این مقام نیز فراتر برو، چرا که تو به والاترین رتبه‌ی جهانِ معنوی دست یافته‌ای.

نکته ادبی: این بیت تخلصِ شاعر است که در آن خود را مخاطب قرار داده و دعوت به فراتر رفتن از هرگونه مقامِ ذهنی می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) بر سر آتشیم / مستغرق بحر

جمع میانِ سوزندگیِ آتش و آرامشِ دریای ابدیت برای نشان دادنِ حالِ عاشقان.

نماد می

استفاده از می برای نشان دادنِ تفاوتِ مستیِ حقیقی (عرفانی) با مستیِ مجازی (دنیوی).

کنایه ریگ روان

اشاره به ناپایداری و بی‌ارزشیِ هستیِ مادی که مانعِ آرامش است.

تخلص عطار

آوردن نامِ شاعر در بیتِ آخر که نشانه پایانِ غزل است.