دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۸۸

عطار
گرد مه خط معنبر می کشی سر کشانت را به خط در می کشی
عاشقانت را به مستی دم به دم خرقهٔ هستی ز سر بر می کشی
بر بتان چین و ترکان چگل از کمال حسن لشکر می کشی
جاودانی پای بنهاد از جهان هر که را یک بوسه بر سر می کشی
جام می می نوشی و بر می زنی وانگهی بر عقل خنجر می کشی
بیش شد عطار را اکنون غمت زانکه با او باده کمتر می کشی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تصویری از سیمایِ مطلق و حکمرانِ معشوقِ ازلی است که با جذبهٔ جمال خویش، بر تمامیِ هستی و عقلِ جزئیِ عاشق چیره می‌شود. شاعر در این قطعه، رابطه‌ای میانِ عاشق و معشوق را ترسیم می‌کند که در آن، معشوق با اقتدارِ تمام، قید و بندهای وجودیِ عاشق را می‌گسلد و او را از حصارِ خردِ محدود به دایرهٔ فنا و بقا در حق می‌کشاند.

درونمایهٔ اصلی این ابیات، بیانِ حیرت و بی‌قراریِ عارف در برابرِ تجلیاتِ جمالِ الهی است. عطار در اینجا نشان می‌دهد که چگونه معشوق با بی‌اعتنایی یا کاهشِ عنایتِ خویش (باده)، غمِ جانکاهی را در دلِ عاشق می‌افکند و این غم، خود مقدمه‌ای برای تکاملِ روح و رسیدن به مرتبه‌ای بالاتر از هستیِ خویشتن است.

معنای روان

گرد مه خط معنبر می کشی سر کشانت را به خط در می کشی

تو گردِ چهرهٔ ماهِ خود خطی از مشک (موی نوخاسته) می‌کشی و با همین زیبایی و حدود، تمامیِ سرکشان و مغروران را به بندِ عشقِ خویش می‌کشی و تحتِ فرمان درمی‌آوری.

نکته ادبی: خط معنبر در ادبیات کلاسیک اشاره به موی نرم و تیره‌ای دارد که بر گردِ رخسارِ یار می‌روید و کنایه از زیباییِ بی‌بدیل است.

عاشقانت را به مستی دم به دم خرقهٔ هستی ز سر بر می کشی

تو عاشقانت را در چنان حالِ مستی و بیخودی قرار می‌دهی که هر لحظه، جامهٔ هستی و خودخواهی را از تن و سرِ آنان بیرون می‌آوری و به مقامِ فنا می‌رسانی.

نکته ادبی: خرقهٔ هستی کنایه‌ای است از تعلقاتِ دنیوی و انانیت که در مسیرِ عرفان باید از تن برون شود.

بر بتان چین و ترکان چگل از کمال حسن لشکر می کشی

تو با کمالِ زیباییِ خویش، سپاهی می‌آرایی که بر تمامِ زیبارویانِ مشهورِ جهان (بتانِ چین و زیبارویانِ تُرک) فخر می‌فروشد و برتریِ مطلقِ جمالِ خود را به رخ می‌کشد.

نکته ادبی: بتانِ چین و ترکانِ چگل از تلمیحاتِ رایج در شعر فارسی برای اشاره به نهایتِ زیباییِ مادی است که در برابرِ جمالِ حق رنگ می‌بازند.

جاودانی پای بنهاد از جهان هر که را یک بوسه بر سر می کشی

هر کس که موردِ توجه و عنایتِ تو قرار گیرد و بوسه‌ای بر سرِ او بنهی (او را برگزینی)، بلافاصله از این جهانِ خاکی قدم بیرون می‌نهد و به ابدیت و حیاتِ جاودان می‌پیوندد.

نکته ادبی: بوسه بر سر کشیدن استعاره‌ای از عنایتِ خاصِ الهی و برگزیدگیِ عاشق است.

جام می می نوشی و بر می زنی وانگهی بر عقل خنجر می کشی

تو بادهٔ عشق را می‌نوشی و بر خود می‌بالی، و در همان حال، با خنجرِ عشق و شوریدگی، عقلِ منطقی و حسابگر را که مانعِ رسیدن به توست، از میان برمی‌داری.

نکته ادبی: خنجر کشیدن بر عقل، بیانگرِ تقابلِ دیرینهٔ عشق و عقل در متونِ عرفانی است که در آن عشق همواره پیروز است.

بیش شد عطار را اکنون غمت زانکه با او باده کمتر می کشی

ای معشوق، غمِ دوری و بی‌قراریِ عطار اکنون فزونی یافته است؛ چرا که تو بادهٔ وصال و عنایت را کمتر از پیش نصیبِ او می‌کنی.

نکته ادبی: در اینجا عطار (تخلص شاعر) از زبانِ خویش، دردمندیِ عاشق را ناشی از کاهشِ تجلیاتِ جمالِ معشوق می‌داند.

آرایه‌های ادبی

استعاره خط معنبر

اشاره به موی چهره معشوق که به دلیل لطافت و سیاهی به خطی از مشک تشبیه شده است.

تناقض (پارادوکس عرفانی) بر عقل خنجر می کشی

به کارگیری خشونت برای حذفِ عقل که خود ابزاری منطقی است، در تقابل با لطافتِ عشق.

کنایه خرقه هستی از سر برکشیدن

اشاره به رها کردنِ خود و رسیدن به مرتبهٔ فنای فی‌الله.

تلمیح بتان چین و ترکان چگل

ارجاع به نمادهای اسطوره‌ای و تاریخی برای زیبارویانِ بی‌همتا که در اینجا در برابر جمالِ الهی کوچک شمرده شده‌اند.