دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۸۱

عطار
گاهیم به لطف می نوازی گاهیم به قهر می گدازی
در معرض قهر و لطف تو من زان می سوزم که می نسازی
چون چنگ دو تا شدم به عشقت بنواز مرا به دلنوازی
ای ساقی عشق جام در ده کین توبهٔ ماست بس مجازی
این کار ازین بسی بهستی گر توبهٔ ماستی نمازی
در ده می عشق تا زمانی از سر بنهیم سرفرازی
زنار نهاد بر کشیدیم در حلقه کنیم خرقه بازی
عطار خموش و غصه می خور قصه چه کنی بدین درازی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر شرح حال عاشقی است که در میان دوگانه لطف و قهرِ محبوبِ ازلی، در تلاطم است و این تضاد، وجود او را به آتش کشیده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های عرفانی، از بیهودگیِ توبه‌های ظاهری و مناسکِ خشک در برابرِ دریایِ بی‌کرانِ عشق سخن می‌گوید.

در نهایت، شاعر به دنبالِ رهایی از غرورِ انسانی و بندِ القاب و ظواهرِ دینی همچون زنار و خرقه است تا در مستیِ شرابِ عشق، به جایِ سخن‌گفتن و حکایت‌پردازیِ طولانی، به سکوت و جان سپردن در آستانِ محبوب پناه ببرد.

معنای روان

گاهیم به لطف می نوازی گاهیم به قهر می گدازی

گاهی با لطف و مهربانی مرا مورد نوازش قرار می‌دهی و گاهی با قهر و تندی مرا می‌گدازی و در آتش می‌سوزانی.

نکته ادبی: واژه نواختن در اینجا دارای ایهام است؛ هم به معنای نوازش کردن و هم تلمیحی به نواختن ساز که در بیت سوم با چنگ تناسب دارد.

در معرض قهر و لطف تو من زان می سوزم که می نسازی

من در میان میدانِ قهر و لطف تو سرگردانم و از این جهت می‌سوزم که تو مرا آن‌گونه که باید، نمی‌سازی و به کمال نمی‌رسانی.

نکته ادبی: ساختن در متون عرفانی به معنای پروراندن و به کمال رساندن روح سالک توسط پیر یا خداوند است.

چون چنگ دو تا شدم به عشقت بنواز مرا به دلنوازی

در راه عشق تو، قامتم از رنج و اندوه مانند ساز چنگ خمیده و دوتا شده است؛ اکنون نوبت توست که با مهربانی و عشق، مرا بنوازی.

نکته ادبی: دوتا شدن کنایه از خمیدگی قامت بر اثر پیری یا اندوه است که به ساز چنگ تشبیه شده است.

ای ساقی عشق جام در ده کین توبهٔ ماست بس مجازی

ای ساقیِ عالمِ عشق، شراب معرفت را به من بنوشان، چرا که این توبه و بازگشتِ ما از سرِ ناچاری و مجازی است و حقیقت ندارد.

نکته ادبی: توبه مجازی به معنای توبه‌ای است که از سر صدق و صفا نیست و تنها ظاهری است.

این کار ازین بسی بهستی گر توبهٔ ماستی نمازی

عشق و راه حقیقت بسیار فراتر از این حرف‌هاست؛ حتی اگر توبه‌کردنِ ما همانند نماز خواندن باشد، در برابر عظمت عشق ناچیز است.

نکته ادبی: بهستی در متون کهن به معنای به هستی یا فراتر از هستی است.

در ده می عشق تا زمانی از سر بنهیم سرفرازی

شراب عشق را به من بنوشان تا مدتی، غرور و تکبرِ بیجایِ خود را کنار بگذاریم.

نکته ادبی: سرفرازی در اینجا استعاره از غرور و خودبزرگ‌بینی است که مانع تسلیم شدن در برابر عشق است.

زنار نهاد بر کشیدیم در حلقه کنیم خرقه بازی

ما زنار (نشانِ کفر در نگاه زاهدان) را از میان برداشتیم و خرقه (جامه تظاهر به زهد) را نیز از تن درمی‌آوریم تا در حلقه عاشقان حقیقی وارد شویم.

نکته ادبی: زنار و خرقه هر دو نمادهایی از تعلقات ظاهری و قشری به دین هستند که در عرفان برای رسیدن به حقیقت، کنار گذاشته می‌شوند.

عطار خموش و غصه می خور قصه چه کنی بدین درازی

ای عطار، خاموش باش و اندوه عشق را تحمل کن؛ چرا قصه و حکایت را با این طول و تفصیل برای دیگران بازگو می‌کنی؟

نکته ادبی: این بیت تخلص شاعر است که در آن خود را به سکوت دعوت می‌کند، چرا که حقیقت عشق در کلام نمی‌گنجد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون چنگ دو تا شدم

شاعر خمیدگی قامت خود بر اثر رنج عشق را به ساز چنگ تشبیه کرده است.

تضاد لطف و قهر

بهره‌گیری از دو مفهوم متضاد برای نشان دادن حالات متغیر سالک در برابر اراده خداوند.

نمادگرایی ساقی و شراب

ساقی نماد فیض الهی و شراب نماد عشق و معرفت که موجب رهایی از عقل و غرور می‌شود.

کنایه سرفرازی

کنایه از غرور و تکبر که در برابرِ سرسپردگی عاشق، مانع راه است.