دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۸۰

عطار
دوش سرمست به وقت سحری می شدم تا به بر سیم بری
تیز کرده سر دندان که مگر بربایم ز لب او شکری
چون ربودم شکری از لب او بنشستم به امید دگری
جگرم سوخت که از لعل لبش شکری می نرسد بی جگری
گاهگاهی شکری می دهدم بر سر پای روان در گذری
زین چنین بوسه چه در کیسه کنم وای از غصهٔ بیدادگری
زان همه تنگ شکر کو راهست از قضا قسم من آمد قدری
تا خبر یافته ام از شکرش نیست از هستی خویشم خبری
کارم از دست شد و کار مرا نیست چون دایره پایی و سری
وقت نامد که شوم جملهٔ عمر همچو نی با شکری در کمری
ماه رویا دل عطار بسوخت مکن و در دل او کن نظری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این غزل، شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های عاشقانه و دنیوی، در پی بیان اشتیاق جانسوز خود برای وصال به حقیقت مطلق و معشوق ازلی است. واژه «شکر» در جای‌جای این ابیات، استعاره‌ای است از شیرینیِ وصال، جذبه‌های الهی و الطافِ معشوق که کام جانِ عاشق را شیرین می‌کند. در نگاه شاعر، این موهبت نه به آسانی، بلکه تنها در گروِ سوختن و گداختنِ دل به دست می‌آید.

فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از شکایتِ عاشقانه، درماندگی در برابر جفای معشوق و در عین حال شیدایی و از خود بیگانگی است. شاعر با زبانی که از ظرافت‌های عرفانی آکنده است، از ناتوانی خود در حفظ این لذتِ اندک سخن می‌گوید و در نهایت، فانی شدن در معشوق را تنها راه رسیدن به کمالِ وجود می‌داند.

معنای روان

دوش سرمست به وقت سحری می شدم تا به بر سیم بری

دیشب در حالی که از سرمستیِ عشق سرشار بودم، هنگام سحر به سوی آن زیبارویی که بدنی درخشان و نقره‌فام دارد، روان شدم.

نکته ادبی: «سیم‌بر» استعاره از معشوقی است که تنش در سپیدی و درخشش به نقره می‌ماند.

تیز کرده سر دندان که مگر بربایم ز لب او شکری

دندان‌هایم را تیز کردم (آماده شدم) تا شاید بتوانم تکه‌ای از شیرینیِ بوسه‌ی او را از لبانش بربایم.

نکته ادبی: «تیز کردن سر دندان» کنایه از اشتیاق شدید و آمادگی کامل برای دست‌یافتن به مقصود است.

چون ربودم شکری از لب او بنشستم به امید دگری

زمانی که توانستم لحظه‌ای شیرین از لب‌های او بچشم، به این مقدار بسنده نکردم و با طمعی عاشقانه، به امیدِ چشیدنِ دوباره و شیرینی‌های بیشتر نشستم.

نکته ادبی: «شکری ربودن» کنایه از چشیدنِ قطره‌ای از فیضِ حضور یا جذبه‌ی معشوق است.

جگرم سوخت که از لعل لبش شکری می نرسد بی جگری

دلم (جگرم) از این جهت سوخت که از لب‌های سرخ او، دست یافتن به حلاوت و شیرینی، بدون سوختنِ دل و رنج کشیدن ممکن نیست.

نکته ادبی: ایهام در واژه «بی‌جگری»: هم به معنای «بدون سوختنِ جگر» و هم «بی‌جرأتی و بی‌باکی» است که در اینجا بر رنج و جان‌کاهی عشق تأکید دارد.

گاهگاهی شکری می دهدم بر سر پای روان در گذری

او گاهی در حالی که در حال گذر است، شیرینیِ اندکی (توجهی کوتاه) به من می‌بخشد.

نکته ادبی: «بر سر پای روان» کنایه از شتاب‌زدگی و گذرا بودنِ لحظات وصال است.

زین چنین بوسه چه در کیسه کنم وای از غصهٔ بیدادگری

با این بوسه‌ی اندک و ناچیز، چه حاصلی به دست می‌آید؟ وای از این بی‌رحمی و جورِ معشوق که بهره‌ی عاشق را چنان کم می‌شمارد.

نکته ادبی: «در کیسه کردن» کنایه از اندوختن و حفظ کردنِ چیزی است که در اینجا استعاره از بی‌فایده بودنِ این جرعه‌های کوچک است.

زان همه تنگ شکر کو راهست از قضا قسم من آمد قدری

از آن همه انبوهِ شکر (موهبت‌های الهی) که در دسترس اوست، به تقدیر و شانس من فقط اندکی رسیده است.

نکته ادبی: «تنگ شکر» استعاره از خزانه و گنجینه‌ی الطاف و زیبایی‌های معشوق است.

تا خبر یافته ام از شکرش نیست از هستی خویشم خبری

از آن زمان که طعمِ شیرینِ فیضِ او را چشیده‌ام، دیگر از هستی و وجودِ خویش هیچ آگاهی ندارم.

نکته ادبی: اشاره به مقام «فنا» در عرفان که عاشق از خودِ خویش بی‌خبر می‌شود و تنها معشوق را می‌بیند.

کارم از دست شد و کار مرا نیست چون دایره پایی و سری

کنترلِ امور از دستم خارج شده و کارِ من مانند دایره، آغاز و پایانی مشخص ندارد (سرگشته و سردرگم شده‌ام).

نکته ادبی: تشبیه به دایره، کنایه از حیرانی و سرگشتگیِ عاشق است که راه به جایی نمی‌برد.

وقت نامد که شوم جملهٔ عمر همچو نی با شکری در کمری

آیا وقت آن نرسیده است که در تمام عمر، همچون نی که میان‌تهی است و در درون خود شکر دارد، من نیز وجود خود را از خودی‌ها خالی کنم تا شیرینیِ عشق در وجودم جای گیرد؟

نکته ادبی: «نی» نمادِ انسانِ وارسته و تهی از خود است که به دلیل توخالی بودن، نغمه‌های الهی و شیرینیِ عشق را در درون می‌پرورد.

ماه رویا دل عطار بسوخت مکن و در دل او کن نظری

ای معشوقِ ماه‌رو، دلِ عطار را سوزاندی؛ از این جفا دست بردار و نگاهی از سرِ لطف به دلِ او بینداز.

نکته ادبی: «مکن» در اینجا می‌تواند به معنای نهی از جفا باشد، یعنی «بیش از این جفا مکن و نظری به دلِ عاشق بیفکن».

آرایه‌های ادبی

استعاره شکر

نمادِ شیرینیِ وصال، جذبه‌های الهی و الطاف معشوق.

کنایه جگرم سوخت

کنایه از رنج کشیدن و به کمال رسیدن از طریق درد و گداختنِ عاشقانه.

تشبیه چون دایره

توصیفِ حالِ سرگشتگی و بی‌سرانجامیِ عاشق که هیچ راه خروجی ندارد.

ایهام بی‌جگری

اشاره همزمان به بی‌جرأتی و نیز ضرورتِ سوختنِ جگر برای چشیدنِ شیرینیِ عشق.