دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۷۶

عطار
پروانه شبی ز بی قراری بیرون آمد به خواستاری
از شمع سوال کرد کاخر تا کی سوزی مرا به خواری
در حال جواب داد شمعش کای بی سر و بن خبر نداری
آتش مپرست تا نباشد در سوختنت گریفتاری
تو در نفسی بسوختی زود رستی ز غم و ز غمگساری
من مانده ام ز شام تا صبح در گریه و سوختن به زاری
گه می خندم ولیک بر خویش گه می گریم ز سوکواری
می گویندم بسوز خوش خوش تا بیخ ز انگبین برآری
هر لحظه سرم نهند در پیش گویند چرا چنین نزاری
شمعی دگر است لیک در غیب شمعی است نه روشن و نه تاری
پروانهٔ او منم چنین گرم زان یافته ام مزاج زاری
من می سوزم ازو تو از من این است نشان دوستداری
چه طعن زنی مرا که من نیز در سوختنم به بیقراری
آن شمع اگر بتابد از غیب پروانه بسی فتد شکاری
تا می ماند نشان عطار می خواهد سوخت شمع واری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه دربردارنده گفت‌وگویی نمادین و عرفانی میان پروانه و شمع است که حکایتگر رابطه سالک و مرشد یا عاشق و معشوق در مسیر تکامل روحانی است. پروانه در مقام سالکی بی‌قرار، از رنج سوختن گله می‌کند، اما شمع که خود در جایگاه واسطه فیض قرار دارد، این سوختن را فرجامی برای پیوند با حقیقتی فراتر معرفی می‌کند.

در این منظومه، شمع با تبیین شرایط خود، نشان می‌دهد که درد و سوزش، لازمه عشق و کمال است. شمع خود را اسیرِ شمعی دیگر در عالم غیب می‌داند و با این نگاه، سلسله‌مراتب عشق را ترسیم می‌کند که در آن، هر عاشق، معشوقِ عاشقی دیگر است و تمام این سوز و گدازها در نهایت متوجه مبدأ هستی است که فراتر از دوتایی‌های روشن و تاریک قرار دارد.

معنای روان

پروانه شبی ز بی قراری بیرون آمد به خواستاری

شبی پروانه از شدت بی‌قراری و اشتیاق، برای رسیدن به مقصود خود، به پرواز درآمد.

نکته ادبی: واژه «خواستاری» به معنای طلب کردن و جویاییِ معشوق است.

از شمع سوال کرد کاخر تا کی سوزی مرا به خواری

پروانه از شمع پرسید: بالاخره تا کی می‌خواهی مرا با این شیوه خوار و ذلیلانه بسوزانی؟

نکته ادبی: «کاخر» مخفف «که آخر» و نشانه گلایه در لحن پرسشگر است.

در حال جواب داد شمعش کای بی سر و بن خبر نداری

شمع در همان لحظه پاسخ داد: ای نادان که از اصل و بنیادِ حقیقت بی‌خبری، تو چیزی نمی‌دانی.

نکته ادبی: «بی سر و بن» استعاره از کسی است که درک درستی از ماهیت عشق ندارد.

آتش مپرست تا نباشد در سوختنت گریفتاری

آتشِ ظاهری را نپرست، مگر آنکه بدانی در این راه، گرفتارِ رنج سوختن خواهی شد.

نکته ادبی: «آتش مپرست» نهی از دلبستگی به جلوه‌های ظاهری و سطحی است.

تو در نفسی بسوختی زود رستی ز غم و ز غمگساری

عمر تو در یک لحظه کوتاه به پایان می‌رسد و تو با سوختن، از رنجِ دنیا و غم‌های آن رهایی می‌یابی.

نکته ادبی: اشاره به کوتاهی عمر پروانه در مقایسه با استمرار درد شمع.

من مانده ام ز شام تا صبح در گریه و سوختن به زاری

اما من از ابتدای شب تا صبح، در حال گریستن و سوختن با ناله و زاری هستم.

نکته ادبی: تضاد بین مرگِ آنی پروانه و عمرِ سوختنِ شمع در بازه زمانی «شام تا صبح».

گه می خندم ولیک بر خویش گه می گریم ز سوکواری

گاهی بر وضعیتِ خود می‌خندم و گاهی در سوگِ این حالِ زارِ خود می‌گریم.

نکته ادبی: اشاره به تناقض رفتاری شمع که در عین رنج، به وضعیت خود آگاه است.

می گویندم بسوز خوش خوش تا بیخ ز انگبین برآری

به من می‌گویند آهسته و پیوسته بسوز تا بتوانی به عصاره و شهدِ حقیقت دست یابی.

نکته ادبی: «بیخ» به معنای بن و ریشه است که در اینجا به عمق و باطنِ مقصود اشاره دارد.

هر لحظه سرم نهند در پیش گویند چرا چنین نزاری

هر لحظه سرِ مرا (فتیله) پیش می‌آورند و می‌برند و می‌پرسند که چرا این‌قدر نزار و رنجوری؟

نکته ادبی: تصویری از کوتاه کردن فتیله شمع که استعاره از رنجِ تراشیده شدن و پاک شدن در راه کمال است.

شمعی دگر است لیک در غیب شمعی است نه روشن و نه تاری

شمع دیگری در عالم غیب وجود دارد که نه روشن است و نه تاریک (فراتر از ادراک حسی).

نکته ادبی: اشاره به وجودِ مطلق الهی که منزه از صفاتِ متضادِ خلقی است.

پروانهٔ او منم چنین گرم زان یافته ام مزاج زاری

من پروانه آن شمع غیبی هستم و این‌گونه گرم و سوزانم؛ برای همین است که این‌گونه مزاج و حالتی پر از زاری یافته‌ام.

نکته ادبی: شمع خود را در مقامِ پروانه برای معشوقِ غیبی قرار می‌دهد (سلسله مراتب عشق).

من می سوزم ازو تو از من این است نشان دوستداری

من از عشقِ او می‌سوزم و تو از عشقِ من؛ این همان نشانه و رسمِ حقیقیِ عاشقی است.

نکته ادبی: تبیینِ زنجیره عشق که در آن هر عاشق، معشوقِ عاشقی دیگر است.

چه طعن زنی مرا که من نیز در سوختنم به بیقراری

چرا مرا ملامت می‌کنی؟ وقتی من نیز مانند تو در سوختنِ خود بی‌قرارم.

نکته ادبی: دفاعِ شمع از وضعیتِ خود در برابرِ طعنه‌های پروانه.

آن شمع اگر بتابد از غیب پروانه بسی فتد شکاری

اگر آن شمعِ غیبی جلوه کند، پروانه‌های بسیاری به سوی آن خواهند شتافت تا در آن فانی شوند.

نکته ادبی: اشاره به جاذبه یگانه حقیقت برای تمامِ طالبانِ کمال.

تا می ماند نشان عطار می خواهد سوخت شمع واری

تا زمانی که اثری از عطار باقی است، او آرزو دارد که مانند شمع، در راهِ عشق بسوزد.

نکته ادبی: اشاره تخلص‌گونه به تمایلِ عارف برای فنا شدن در معشوق.

آرایه‌های ادبی

شخصیت‌بخشی (تشخیص) گفت‌وگوی پروانه و شمع

شاعر با بخشیدن نطق به پروانه و شمع، مفاهیم عمیق عرفانی را در قالب مناظره بیان کرده است.

پارادوکس (متناقض‌نما) نه روشن و نه تاری

اشاره به ذات مطلق الهی که فراتر از تضادهای عالم ماده است.

استعاره شمع و پروانه

شمع نماد حقیقت و مرشد، و پروانه نماد سالک و عاشق طالبِ فنا است.

تلمیح و تمثیل سوختن شمع

به کارگیری ابزارهای فیزیکی شمع (فتیله، نور، ذوب شدن) برای تبیینِ مراحلِ رنجِ سلوک.