دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۷۳

عطار
هم تن مویم از آن میان که نداری تنگ دلم مانده زان دهان که نداری
ننگری از ناز در زمین که دمی نیست سر ز تکبر بر آسمان که نداری
من چه بلایی است هر نفس که ندارم تو چه نکویی است هر زمان که نداری
هرچه بباید ز نیکویی همه هستت مثل بماند است در جهان که نداری
نام وفا می بری و هیچ وفایی از تو نیاید بدان نشان که نداری
گفته بدی عاقبت وفای تو آرم این ننیوشم از این زبان که نداری
یک شکرم ده که سود بنده در آن است زانکه بسی افتد این زیان که نداری
گرچه شکر داری و قیاس ندارد هست چو ندهی به کس چنان که نداری
گفته بدی خون تو به درد بریزم تا برهی تو ز نیم جان که نداری
تو نتوانی به خون من کمری بست خاصه کمر بر چنان میان که نداری
بر تن عطار کز غمت چو کمانی است چند کشی آخر این کمان که نداری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بازتابی است از شکوه و گلایه عاشقانه که با بیانی طنزآمیز و کنایه‌آمیز آمیخته شده است. عطار در این ابیات، با تکیه بر ویژگی‌های ظاهری و رفتاری محبوب، تضادی عمیق میان کمالِ بیرونی و نقصِ درونی او ترسیم می‌کند و به شیوه‌ای رندانه، بی‌وفایی و غرورِ محبوب را به نقد می‌کشد.

فضا، فضایی کلاسیک از سنتِ غزل‌سرایی عاشقانه است که در آن رنجِ عاشق به دلیلِ دوری و بی‌اعتناییِ محبوب به اوج می‌رسد. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز، مانند کمرِ مویین و لبِ شکرگونه، فضایِ حسیِ ملموسی از استیصال و اشتیاقِ بی‌پاسخ را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

هم تن مویم از آن میان که نداری تنگ دلم مانده زان دهان که نداری

از بس که کمر تو باریک است و دیده نمی‌شود، من نیز از غصه آن باریک شده‌ام و دلم به خاطر دهان بسیار کوچکت که آن هم پنهان است، تنگ شده است.

نکته ادبی: تکرارِ میان که نداری کنایه از لاغری و ظرافتِ بیش از حد محبوب است.

ننگری از ناز در زمین که دمی نیست سر ز تکبر بر آسمان که نداری

تو چنان از سرِ غرور سرکشی که حتی به زمین نگاه نمی‌کنی و آن‌قدر متکبر هستی که سرت را به سمت آسمان هم نمی‌آوری.

نکته ادبی: اشاره به اوجِ بی‌اعتنایی و تکبرِ محبوب که از عالمِ مادی و معنوی فراتر رفته است.

من چه بلایی است هر نفس که ندارم تو چه نکویی است هر زمان که نداری

هر لحظه چه بلا و مصیبتی است که من تحمل می‌کنم، در حالی که تو آن‌قدر زیبا و بی‌نیاز هستی که هیچ‌کدام از این رنج‌ها را در وجودت نداری.

نکته ادبی: تقابلِ میانِ رنجِ عاشق و بی‌خیالیِ محبوب.

هرچه بباید ز نیکویی همه هستت مثل بماند است در جهان که نداری

هر کمال و زیبایی که باید در معشوق باشد، تو داری؛ تنها چیزی که نداری، همتا و مانندی در این جهان است.

نکته ادبی: اغراق در کمالِ زیباییِ محبوب.

نام وفا می بری و هیچ وفایی از تو نیاید بدان نشان که نداری

تو دم از وفا می‌زنی، اما هیچ وفایی از تو سر نمی‌زند و هیچ نشانه‌ای از آن در رفتار تو دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: نقدِ ادعایِ دروغینِ وفا در محبوب.

گفته بدی عاقبت وفای تو آرم این ننیوشم از این زبان که نداری

وعده داده بودی که عاقبت وفادار خواهی شد، اما من دیگر این سخنانِ تو را باور نمی‌کنم.

نکته ادبی: بهره‌گیری از واژه ننیوشم به معنای نشنیدن و باور نکردن.

یک شکرم ده که سود بنده در آن است زانکه بسی افتد این زیان که نداری

یک بوسه به من بده که خیر و سود من در آن است، چرا که به خاطر محرومیت از آن، زیان بسیاری می‌بینم.

نکته ادبی: شکر در ادبیات کلاسیک استعاره از لب و بوسه است.

گرچه شکر داری و قیاس ندارد هست چو ندهی به کس چنان که نداری

اگرچه لبان شیرینی داری، اما وقتی آن را به کسی نمی‌بخشی، گویا هیچ ارزشی برای کسی ندارد.

نکته ادبی: بیانِ بی‌فایده بودنِ زیبایی بدون بخشندگی.

گفته بدی خون تو به درد بریزم تا برهی تو ز نیم جان که نداری

وعده داده بودی که خون مرا می‌ریزی تا از این نیم‌جانِ عذاب‌کشیده خلاص شوم.

نکته ادبی: اشاره به آرزوی مرگِ عاشق برای رهایی از رنج.

تو نتوانی به خون من کمری بست خاصه کمر بر چنان میان که نداری

اما تو حتی تواناییِ انجام این کار را هم نداری، به‌ویژه که کمر تو آن‌قدر باریک است که نمی‌توانی کمر به قتل من ببندی.

نکته ادبی: استفاده از جناس میانِ بستنِ کمر برای اقدام و باریکیِ کمرِ محبوب.

بر تن عطار کز غمت چو کمانی است چند کشی آخر این کمان که نداری

ای محبوب، تن من از غم تو چون کمان خمیده شده است؛ چرا این کمانِ وجود مرا بیش از این می‌کشی و آزار می‌دهی؟

نکته ادبی: تشبیه پیکرِ نزار و خمیده عاشق به کمان.

آرایه‌های ادبی

کنایه میان که نداری

اشاره به نهایتِ لاغری و ظرافتِ کمرِ معشوق که گویی وجود ندارد.

استعاره شکر

استعاره از لب‌های شیرین و بوسه‌ی معشوق.

تشبیه تن عطار چون کمان

توصیفِ پیکرِ نحیف و خمیده‌ی عاشق که بر اثر رنج به شکل کمان درآمده است.

تضاد بلا و نکویی

تقابلِ میانِ رنجِ عاشق و کمالِ زیباییِ محبوب برای تاکید بر فاصله‌ی آن‌ها.