دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۶۸

عطار
گر یار چنین سرکش و عیار نبودی حال من بیچاره چنین زار نبودی
گر عشق بتان خنجر هجران نکشیدی در روی زمین خوشتر ازین کار نبودی
از شادی من خلق جهان شاد شدندی گر بر دل من بار غم یار نبودی
از بادهٔ من خلق جهان مست بدندی در روی زمین یک تن هشیار نبودی
گر یار گذر بر سر بازار نکردی هنگامهٔ ما بر سر بازار نبودی
هر زاهد خشکی نفس از عشق زدندی گر یار چنین سرکش و خونخوار نبودی
زلف تو اگر دعوت کفار نکردی امروز کس لایق زنار نبودی
گر یار نمودی رخ خود را به همه خلق اندر دو جهان همدم عطار نبودی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیمی از احوال عاشق در مسیر پرفراز و نشیب عشق الهی است که در آن، محبوب با رفتارهای متناقض و سرکش خود، عاشق را در میان بیم و امید و رنج و لذت نگاه می‌دارد. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز، نشان می‌دهد که چگونه کیفیتِ عشق و دردِ هجران، ظرفیت عاشق را برای درک عالم هستی تغییر می‌دهد.

در این ابیات، نویسنده بر این باور است که دشواریِ راه عشق و خصلت‌های دلفریب و در عین حال خونخوار محبوب، شرطِ گزینشِ سالکانِ راستین است. اگر محبوب بی‌پرده و برای همگان جلوه‌گری می‌کرد، تفاوت میان عاشقِ حقیقی و مدعیانِ زاهدپیشه از میان می‌رفت و رابطه یگانه‌ی عاشق با معشوق رنگ می‌باخت.

معنای روان

گر یار چنین سرکش و عیار نبودی حال من بیچاره چنین زار نبودی

اگر معشوق من این‌چنین سرکش و حیله‌گر نبود، حال و روز منِ بیچاره نیز این‌گونه درمانده و پریشان نمی‌شد.

نکته ادبی: واژه عیار در ادبیات کلاسیک به معنای زیرک، رند و گاهی به معنای حیله‌گر به کار می‌رود که در اینجا بیانگر سرکشی محبوب است.

گر عشق بتان خنجر هجران نکشیدی در روی زمین خوشتر ازین کار نبودی

اگر عشقِ زیبارویان، خنجرِ تیزِ دوری و فراق را بر نمی‌کشید، در این دنیا کاری بهتر و شیرین‌تر از عشق‌ورزی وجود نداشت.

نکته ادبی: بتان جمع بت است که استعاره از زیبارویان و در سیاق عرفانی، جلوه‌های معشوق است.

از شادی من خلق جهان شاد شدندی گر بر دل من بار غم یار نبودی

اگر بارِ سنگینِ غمِ معشوق بر دلم نبود، شادیِ من چنان فراگیر می‌شد که تمام مردمِ جهان به واسطه آن شاد می‌گشتند.

نکته ادبی: افعال با پسوند دندی نشان‌دهنده ماضی استمراری در زبان کهن فارسی است که برای بیان آرزو یا حالت فرضی به کار رفته است.

از بادهٔ من خلق جهان مست بدندی در روی زمین یک تن هشیار نبودی

اگر مردمِ جهان از شرابِ معرفتِ من می‌نوشیدند، همگان سرمست و عاشق می‌شدند و دیگر در روی زمین هیچ انسانِ هشیار و عاقلی باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: تضاد میان مستی و هشیاری در اینجا تقابلی میان بیخودیِ عاشقانه و عقلِ جزئی‌نگر است.

گر یار گذر بر سر بازار نکردی هنگامهٔ ما بر سر بازار نبودی

اگر معشوق گذرش به بازار نمی‌افتاد، هیاهو و شور و غوغای ما نیز در آن بازار برپا نمی‌شد.

نکته ادبی: بازار در ادبیات عرفانی نماد عالم ظاهر و محل جلوه‌گری معشوق برای امتحانِ عامه مردم است.

هر زاهد خشکی نفس از عشق زدندی گر یار چنین سرکش و خونخوار نبودی

اگر معشوق این‌گونه سرکش و خون‌ریز نبود، حتی سخت‌گیرترین و خشک‌مغزترین زاهدان نیز دم از عشق می‌زدند و عاشق می‌شدند.

نکته ادبی: نفس زدن در اینجا کنایه از ادعای عشق داشتن و سخن گفتن از آن است.

زلف تو اگر دعوت کفار نکردی امروز کس لایق زنار نبودی

اگر گیسوی تو کفار را به سوی تو نمی‌کشید و دعوت نمی‌کرد، امروز کسی پیدا نمی‌شد که شایسته بستنِ زنّار باشد.

نکته ادبی: زنار کمربندی است که در گذشته اهل ذمه می‌بستند و در عرفان نماد بندگیِ عاشق و جدایی از زهدِ ظاهری است.

گر یار نمودی رخ خود را به همه خلق اندر دو جهان همدم عطار نبودی

اگر معشوق، رخسارِ خود را به همه جهانیان نشان می‌داد، دیگر من (عطار) به چنین مقامِ خاص و همراهیِ ویژه‌ای در هر دو جهان دست نمی‌یافتم.

نکته ادبی: ذکر نام عطار به عنوان تخلص، بیانگر استغراق شاعر در فضای عشق و فردیتِ تجربه عرفانی اوست.

آرایه‌های ادبی

مبالغه از شادی من خلق جهان شاد شدندی

شاعر با اغراق در میزان تأثیرِ درونیِ خود، وضعیتِ روحی‌اش را به کل جهان تعمیم داده است.

تناقض (پارادوکس) گر عشق بتان خنجر هجران نکشیدی

شیرین‌کاریِ عشق را در گروِ تیزیِ خنجرِ هجران دانستن، نوعی تناقض ظریف در ذاتِ عشق است.

کنایه زنار

نمادی برای پذیرشِ تعلقِ به عشق و طریقت، در برابرِ زهدِ ظاهری.

مراعات نظیر باده، مست، هشیار

بهره‌گیری از واژگانِ هم‌حوزه برای تقویت فضایِ مستانه شعر.