دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۶۵

عطار
ای که با عاشقان نه پیوندی بی تو دل را کجاست خرسندی
زهره دارد که پیش نرگس تو دم زند جادوی دماوندی
من ز شوقت چو شمع می گریم تو ز اشکم چو صبح می خندی
تو ز ما فارغی و ما همه روز خویش را می دهیم خرسندی
چند آخر من جگر خسته در تو پیوندم و تو نپسندی
بنده ای چون فرید نتوان یافت اگرش می کنی خداوندی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در قالب غزل و با مضمونی عاشقانه سروده شده‌اند که بیانگر رنج و اندوه عاشق در برابر بی‌توجهی و بی‌مهری معشوق است. شاعر با استفاده از تصویرسازی‌های کلاسیک ادبی، فضای سنگینِ دوری و اشتیاقِ یک‌طرفه را ترسیم می‌کند که در آن، معشوق در جایگاه قدرت و بی‌تفاوتی قرار دارد و عاشق، در مقام تسلیم و اشتیاق بی‌پایان، به ستایشِ زیبایی‌های او می‌پردازد.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، تقابلِ میان شورِ درونیِ عاشق و سکوتِ سردِ معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی چون شمع و صبح، تضادِ وضعیتِ سوختن و گریستنِ خود را با تبسم و روشناییِ معشوق به تصویر می‌کشد و در نهایت، با آوردن نام خود در بیت آخر، بر یگانگی و استقامتِ خویش در این راهِ دشوار صحه می‌گذارد.

معنای روان

ای که با عاشقان نه پیوندی بی تو دل را کجاست خرسندی

ای کسی که هیچ پیوند و عهدی با عاشقان نداری، می‌دانی که بدون حضور تو، برای دل هیچ شادی و آرامشی باقی نمی‌ماند؟

نکته ادبی: واژه «پیوند» در اینجا به معنای وفاداری و تعهد در رابطه عاشقانه است و «خرسندی» به معنای رضایت خاطر و شادمانی است.

زهره دارد که پیش نرگس تو دم زند جادوی دماوندی

آیا سیاره زهره جرئت دارد که در برابر زیباییِ چشمانِ (نرگسِ) تو، از سحر و جادویِ افسانه‌ای خود سخن بگوید؟ (زیبایی تو از هر جادویی برتر است).

نکته ادبی: «زهره» استعاره از سیاره‌ای است که در ادب فارسی مظهر زیبایی و موسیقی است و «نرگس» استعاره‌ای پرکاربرد برای چشم خمار و زیبای معشوق است.

من ز شوقت چو شمع می گریم تو ز اشکم چو صبح می خندی

من به خاطر اشتیاقِ رسیدن به تو، مانند شمع در حالِ ذوب شدن و گریستن هستم؛ اما تو در برابر اشک‌های من، همچون سپیده‌دم (صبح) با بی‌خیالی می‌خندی.

نکته ادبی: تضادِ میان «گریستن شمع» (فنا شدن عاشق) و «خندیدن صبح» (روشن‌شدن و بی‌اعتنایی معشوق) از آرایه‌های برجسته این بیت است.

تو ز ما فارغی و ما همه روز خویش را می دهیم خرسندی

تو نسبت به ما کاملاً بی‌تفاوت و فارغ هستی، اما ما تمام روز خود را به امیدهای واهی و دلداری دادن به خویش سپری می‌کنیم.

نکته ادبی: «فارغ» در اینجا به معنای بی‌نیاز و بی‌اعتناست و نشان‌دهنده فاصله عاطفی میان عاشق و معشوق است.

چند آخر من جگر خسته در تو پیوندم و تو نپسندی

تا به کی من با دلی مجروح و خسته، تلاش کنم که خود را به تو پیوند بزنم و نزد تو جایی داشته باشم، در حالی که تو این عشق و نزدیکی را نمی‌پسندی؟

نکته ادبی: «جگر خسته» کنایه از کسی است که از شدت غم و دوری، دچار رنج و آسیب روحی شده است.

بنده ای چون فرید نتوان یافت اگرش می کنی خداوندی

اگر بخواهی به من مقامِ سروری بدهی یا نه، بنده و عاشقی مانند «فرید» را نخواهی یافت که این‌چنین صادقانه و ثابت‌قدم باشد.

نکته ادبی: «خداوندی» در اینجا به معنای مقامِ مولی، اربابی یا صاحب‌اختیاری است که در مقابل «بندگی» قرار دارد و نشان‌دهنده اوجِ فروتنیِ شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه من ز شوقت چو شمع می گریم

شاعر خود را در حالِ گریستن و سوختن، به شمعی تشبیه کرده که در حال آب شدن است.

استعاره نرگس

استعاره از چشم معشوق که به دلیل شباهت به گل نرگس در حالتِ خمار و شکفته، این‌گونه نامیده شده است.

تضاد (طباق) گریم / می خندی

تقابل میان فعلِ گریستنِ عاشق و خندیدنِ معشوق برای تأکید بر تفاوت وضعیت آن دو به کار رفته است.

مراعات نظیر شمع، صبح، گریستن، خندیدن

واژگانی که در یک حوزه معنایی مرتبط با روشنایی و واکنش‌های انسانی قرار دارند و بر زیبایی تصویرسازی افزوده‌اند.