دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۶۰

عطار
درج یاقوت درفشان کردی دیو بودی و قصد جان کردی
شکری خواستم از لعل لبت هر دو لب را شکرستان کردی
گفتم این لحظه یافتم شکری روی از آستین نهان کردی
وا گرفتی ز بیدلی شکری با چنین لب چرا چنان کردی
از سبک روحی تو این نسزد گر تو بر خشم سر گران کردی
عشوه دادی مرا در اول کار دلم از وصل شادمان کردی
آخر کار چون ز دست شدم چشمم از هجر خون فشان کردی
ریختی تیر غمزه بر رویم تا مرا پشت چون کمان کردی
چون دلم پیش خود هدف دیدی دل من بد بتر از آن کردی
آن چه کردی ز جور با عطار شیوهٔ دور آسمان کردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، گله‌مندانه و سوزناک، روایتگرِ تجربه‌ی عاشقی است که در آغاز با لبخند و وعده‌ی وصالِ محبوب روبه‌رو شده، اما در نهایت با بی‌وفایی و قساوتِ او به رنج و هجران افتاده است. شاعر در این اثر، محبوب را نه تنها معشوقی زیبا، بلکه موجودی بی‌رحم و متغیر توصیف می‌کند که رفتارِ بی‌ثباتش، او را به خاک سیاه نشانده است.

در این ابیات، پیوندی عمیق میان حالاتِ روحیِ عاشق و ستمِ محبوب برقرار است. شاعر در پایان، بی‌وفاییِ محبوب را به چرخشِ بی‌رحمانه‌یِ روزگار و آسمان نسبت می‌دهد تا بدین‌وسیله رنجِ خود را در بسترِ کلیِ سرنوشتِ انسان تفسیر کند؛ فضایی که در آن، تیرِ مژگانِ معشوق و دوریِ او، قامتی خمیده از غم برای عاشق به یادگار می‌گذارد.

معنای روان

درج یاقوت درفشان کردی دیو بودی و قصد جان کردی

دهانِ همچون یاقوتِ درخشانت را گشودی، اما با وجودِ زیبایی، در باطن دیوی هستی که قصدِ جانِ مرا کرده‌ای.

نکته ادبی: یاقوت: کنایه از لب سرخ. درج: صندوقچه. دیو: استعاره از معشوق بی‌رحم.

شکری خواستم از لعل لبت هر دو لب را شکرستان کردی

از لبانِ سرخ تو که شیرین است درخواستِ بوسه یا کام‌جویی کردم، تو با گشودنِ لبان و لبخند، دهانِ خود را به شکرستانی برای من تبدیل کردی.

نکته ادبی: لعلِ لب: استعاره از لب سرخ. شکرستان: استعاره از دهان یا لب که منبعِ شیرینی است.

گفتم این لحظه یافتم شکری روی از آستین نهان کردی

وقتی گمان کردم که به وصال و آن شیرینی دست یافته‌ام، بلافاصله چهره‌ات را در پسِ آستین پنهان کردی و از من روی گرداندی.

نکته ادبی: روی نهان کردن: کنایه از روی گرداندن و رد کردنِ عاشق.

وا گرفتی ز بیدلی شکری با چنین لب چرا چنان کردی

آن شیرینی (وعده‌ی وصل) را از دستِ عاشقِ بی‌دل و شیدا پس گرفتی؛ شگفتا که با چنین لبانِ زیبایی، چرا رفتاری این‌چنین ناپسند پیش گرفتی؟

نکته ادبی: وا گرفتن: پس گرفتن. بیدلی: عاشق شیدا و سرگشته.

از سبک روحی تو این نسزد گر تو بر خشم سر گران کردی

این بی‌مهری از تو که طبعی لطیف و سبک‌روح داری، شایسته نیست؛ حتی اگر از روی خشم، چهره‌ات را درهم کشیده و سنگین کرده باشی.

نکته ادبی: سبک‌روحی: اشاره به طبع لطیف و ظریف. سر گران کردن: کنایه از قهر و بی‌اعتنایی.

عشوه دادی مرا در اول کار دلم از وصل شادمان کردی

در آغازِ کار، با عشوه و ناز مرا به سوی خود کشاندی و با وعده‌ی وصل، دلم را شادمان کردی.

نکته ادبی: عشوه: ناز و کرشمه‌ی دلبرانه.

آخر کار چون ز دست شدم چشمم از هجر خون فشان کردی

اما در پایان، وقتی که طاقتم طاق شد و مهارِ اختیار از دست دادم، کاری کردی که از فراقِ تو چشمانم اشکِ خونین ببارند.

نکته ادبی: خون فشان کردن: کنایه از گریه‌ی شدید و دردناک.

ریختی تیر غمزه بر رویم تا مرا پشت چون کمان کردی

تیرِ نگاهِ پرناز و کرشمه‌ات را به سوی من رها کردی تا آن‌جا که قامتم را از اندوه و رنج، چون کمان خمیده کردی.

نکته ادبی: تیرِ غمزه: استعاره از نگاهِ نافذ و کُشنده. پشت چون کمان: کنایه از پیری یا رنجِ زیاد.

چون دلم پیش خود هدف دیدی دل من بد بتر از آن کردی

هنگامی که دیدی دلم به هدفِ تیرهای تو تبدیل شده است، نه تنها رحم نکردی، بلکه در ستم به آن، بیش از پیش کوتاهی نکردی.

نکته ادبی: هدف: اشاره به دلی که تیرهای بلا به آن می‌خورد.

آن چه کردی ز جور با عطار شیوهٔ دور آسمان کردی

هر ستمی که بر عطار روا داشتی، در واقع همان عادتِ دیرینه‌ی روزگار و گردشِ آسمانِ بی‌وفاست که همواره عاشقان را می‌آزارد.

نکته ادبی: شیوه دور آسمان: کنایه از بی‌وفاییِ دنیا و سرنوشت.

آرایه‌های ادبی

استعاره لعلِ لب

تشبیه لب به لعل به دلیل سرخی و ارزشمندی.

کنایه روی از آستین نهان کردن

به معنای رد کردن و بی‌اعتنایی به عاشق.

مراعات نظیر تیر، کمان، هدف

رعایت تناسب میان اجزای مربوط به تیراندازی.

تشبیه پشت چون کمان

تشبیه قامتِ خمیده‌ی عاشق به کمان به سببِ اندوه.