دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۵۸

عطار
ای آفتاب از ورق رویت آیتی در جنب جام لعل تو کوثر حکایتی
هرگز ندید هیچ کس از مصحف جمال سرسبزتر ز خط سیاه تو آیتی
بر نیت خطت که دلم جای وقف دید کرد از حروف زلف تو عالی روایتی
از مشک خط خود جگرم سوختی ولیک دل ندهدم که در قلم آرم شکایتی
آب حیات در ظلمات ظلالت است تا کی ز عکس لعل تو یابد هدایتی
خورشید را که سلطنت سخت روشن است بنگر گرفت سایهٔ زلفت حمایتی
هر دم ز زلف تو شکنی دیگرم رسد زان پی نمی برم شکنش را نهایتی
چون زلف تو به تاب درم تا کیم رسد از زلف عنبر تو نسیم عنایتی
زلف توراست از در دربند تا ختن زان دل فرو گرفت زهی خوش ولایتی
عطار تا که بود، نبودش به هیچ روی جز دوستی روی تو هرگز جنایتی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات در فضای غزل‌های عارفانه و عاشقانه‌ی عطار نیشابوری سیر می‌کنند که در آن شاعر با زبانی سرشار از تصویرسازی‌های بدیع، به ستایش جمالِ محبوب می‌پردازد. در این دیدگاه، زیبایی معشوق فراتر از زیبایی‌های دنیوی است و به امری قدسی و الهی تشبیه می‌شود که گویی کتابی از نشانه‌های پروردگار است.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، حیرت شاعر در برابر زیبایی بی‌نهایت معشوق است. شاعر به خوبی از نمادهای طبیعت و مفاهیم آیینی (مانند کوثر، مصحف، واقف، ظلمات و آب حیات) بهره گرفته تا پیوند میان عشق زمینی و اشتیاق عرفانی را ترسیم کند. او در نهایت، خود را بنده‌ی زلف و خطِ معشوق می‌داند و دلبستگی به این زیبایی را تنها جرم و در عین حال، تنها افتخار زندگی خویش برمی‌شمارد.

معنای روان

ای آفتاب از ورق رویت آیتی در جنب جام لعل تو کوثر حکایتی

ای معشوق، چهره‌ی تو همچون ورق و صفحه‌ای است که هر جزء آن نشانه‌ای از زیبایی‌های خدایی است؛ در مقایسه با سرخی لب‌های تو، آب کوثر (که نماد خیر کثیر است) تنها حکایتی کوچک و بی‌مقدار به شمار می‌آید.

نکته ادبی: آیت در اصطلاح عرفانی به معنای نشانه‌ای از تجلیات جمال حق است.

هرگز ندید هیچ کس از مصحف جمال سرسبزتر ز خط سیاه تو آیتی

در کتاب زیبایی چهره‌ی تو، هیچ‌کس تا به حال نشانه‌ای (آیتی) زیباتر، تازه‌تر و سرسبزتر از خط سیاهی که بر چهره‌ات روییده، ندیده است.

نکته ادبی: مصحف به معنای کتاب (قرآن) است که در اینجا به استعاره برای صورت معشوق به کار رفته است.

بر نیت خطت که دلم جای وقف دید کرد از حروف زلف تو عالی روایتی

از آنجا که دلم جایگاه عشق و وقف زیبایی توست، بر اساس نیت آن خطوط چهره‌ات، از حروفِ تار و پود زلفانت روایتی بلند و باشکوه بیان کردم.

نکته ادبی: وقف در اینجا به معنای اختصاص یافتن کامل دل به یاد معشوق است.

از مشک خط خود جگرم سوختی ولیک دل ندهدم که در قلم آرم شکایتی

با خطِ سیاه و خوش‌بویِ خود چون مشک، جگرم را سوزاندی، اما با این حال، دلم رضا نمی‌دهد که از دست تو شکایتی به قلم بیاورم و از تو گلایه کنم.

نکته ادبی: مشک استعاره از تیرگی و بوی خوشِ خطِ چهره است.

آب حیات در ظلمات ظلالت است تا کی ز عکس لعل تو یابد هدایتی

آب حیات (عمر جاودان) در تاریکی‌های ظلالت و سرگشتگی پنهان است؛ تا کی باید این آب حیات از انعکاس سرخی لب‌های تو هدایت و زندگی بگیرد؟

نکته ادبی: اشاره به افسانه‌ی سکندر که در ظلمات به دنبال آب حیات بود، اما در اینجا به استعاره به لب معشوق گره خورده است.

خورشید را که سلطنت سخت روشن است بنگر گرفت سایهٔ زلفت حمایتی

خورشید را بنگر که با وجود سلطنت و درخششِ بی‌پایانش، چگونه برای حفظِ خود به سایه‌ی زلف تو پناه آورده و از آن یاری می‌جوید.

نکته ادبی: حمایت به معنای پناه و پشتیبانی است که در اینجا برتری زلف بر خورشید را می‌رساند.

هر دم ز زلف تو شکنی دیگرم رسد زان پی نمی برم شکنش را نهایتی

هر لحظه پیچ و تاب تازه‌ای از زلف تو به سراغم می‌آید؛ به همین دلیل است که برای این پیچیدگی و سرگشتگی، پایانی نمی‌یابم.

نکته ادبی: شکن به معنای پیچ و تاب است که استعاره از پیچیدگی‌های عشق است.

چون زلف تو به تاب درم تا کیم رسد از زلف عنبر تو نسیم عنایتی

تا کی باید به خاطر زلف تو در تب و تاب باشم؟ چه زمانی نسیمی از لطف و عنایت از سوی زلف عنبربو و خوش‌بوی تو به من می‌رسد؟

نکته ادبی: عنبر بویی خوش و سیاه رنگ است که صفت همیشگی زلف در ادبیات کلاسیک است.

زلف توراست از در دربند تا ختن زان دل فرو گرفت زهی خوش ولایتی

گستره‌ی زلف تو از شهر دربند تا ختن را فرا گرفته است؛ این قلمرو چه سرزمین زیبا و دل‌ربایی است که دل مرا به اسارت گرفته است.

نکته ادبی: دربند و ختن به عنوان دورترین نقاط جغرافیایی مشهور در متون قدیم، برای نشان دادن وسعت زلف به کار رفته‌اند.

عطار تا که بود، نبودش به هیچ روی جز دوستی روی تو هرگز جنایتی

عطار در تمام طول زندگی‌اش، هرگز جرمی مرتکب نشد، مگر اینکه عاشق چهره‌ی تو باشد و دلبستگی به تو تنها جرم اوست.

نکته ادبی: جنایت در اینجا نه به معنای جرم حقوقی، بلکه به معنای خطایی عاشقانه است که شاعر به آن افتخار می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح کوثر، مصحف، ظلمات، آب حیات

استفاده از اسطوره‌ها و مفاهیم آیینی برای غنا بخشیدن به تصاویر عاشقانه.

تشبیه ای آفتاب

مانند کردن چهره‌ی معشوق به خورشید برای تأکید بر درخشندگی آن.

اغراق زلف توراست از در دربند تا ختن

بزرگ‌نمایی درباره‌ی طول و گستردگی زلف معشوق برای نشان دادن قدرت آن در اسیر کردن دل‌ها.

تناقض (پارادوکس) ظلمات ظلالت و هدایت

جمع کردن مفاهیم متضاد برای بیان اینکه منبع هدایت در تاریک‌ترین نقاطِ عشق پنهان است.