دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۵۷

عطار
ای همه راحت روان، سرو روان کیستی ملک تو شد جهان جان، جان و جهان کیستی
اینت جمال دلبری مثل تو کس ندیده ام هیچ ندانم ای پسر تا تو از آن کیستی
از لب همچو شکرت پر گهر است عالمی ای گهر شریف جان گوهر کان کیستی
بی تو چو جان و دل توی سیر شدم ز جان و دل ای دل و جان من بگو تا دل وجان کیستی
ای زده راه بر دلم نرگس نیم مست تو رهزن دل شدی مرا روح روان کیستی
عطار از هوای خود سود و زیان ز دست داد از پی وصل و هجر خود سود و زیان کیستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از غزلیات عرفانی، تجلی‌گاه حیرت عاشق در برابر جمال مطلق است. شاعر در این ابیات با بیانی سرشار از شور و شیدایی، از مواجهه با زیبایی‌ای سخن می‌گوید که از مرزهای مادی جهان فراتر است. او مدام در پرسش است که این وجود شگفت‌انگیز که تمام هستی او را تسخیر کرده، از کدام عالم است و کیست که چنین بی‌محابا دل و دینش را ربوده است.

در حقیقت، این اشعار بازتاب تلاشی است برای درک حقیقت معشوق ازلی. شاعر با استفاده از تعبیرات لطیف و استعاره‌های کلاسیک، در پی آن است که نشان دهد عقل در برابر این تجلی تام ناتوان است و تنها راه بقا، تسلیم محض در برابر این زیبایی حیرت‌انگیز و رهایی از قید من و ما است.

معنای روان

ای همه راحت روان، سرو روان کیستی ملک تو شد جهان جان، جان و جهان کیستی

ای کسی که آرامشِ جانِ منی، تو آن سروِ خرامان و زیبایی که دلربایی می‌کنی؛ تمام عالمِ معنا مسخرِ تو شده است، راستی تو متعلق به کدام ساحتِ وجودی هستی؟

نکته ادبی: سروِ روان کنایه از معشوقی است که دارای قامتی موزون و حرکاتی دلبرانه و زنده است.

اینت جمال دلبری مثل تو کس ندیده ام هیچ ندانم ای پسر تا تو از آن کیستی

شگفتا از این زیباییِ بی‌مانند؛ هرگز کسی چون تو ندیده‌ام. ای یار، اصلاً نمی‌دانم تو از کدام تبار یا عالم هستی که این‌گونه خیره‌کننده‌ای.

نکته ادبی: اینت در زبان کهن فارسی به معنای عجب و نشانه‌ی شگفتی است.

از لب همچو شکرت پر گهر است عالمی ای گهر شریف جان گوهر کان کیستی

از لب‌های شیرینِ تو، عالمیان بهره‌مند و پر از فایده می‌شوند؛ ای گوهری که از جان شریفتری، بگو که تو از کدام معدن و سرچشمه‌ای؟

نکته ادبی: گهرِ کان به معنای گوهرِ معدن است که اشاره به اصالت و ریشه‌ی والای معشوق دارد.

بی تو چو جان و دل توی سیر شدم ز جان و دل ای دل و جان من بگو تا دل وجان کیستی

به خاطرِ دوریِ تو، از جان و دلِ خود سیر شدم و دیگر به آن‌ها میلی ندارم؛ ای که تو خودِ جان و دلِ منی، بگو متعلق به کدامِ عالمی؟

نکته ادبی: توی در اینجا شکل کهن و یا گونه‌ای خاص از ضمیرِ تو است که بر تأکیدِ مخاطب اشاره دارد.

ای زده راه بر دلم نرگس نیم مست تو رهزن دل شدی مرا روح روان کیستی

چشمانِ خواب‌آلود و نیمه‌مستِ تو، عقل و دلِ مرا به یغما بردند؛ ای روحِ روانی که راهزنِ دلِ من شدی، تو متعلق به کیستی؟

نکته ادبی: نرگسِ نیم‌مست از مشهورترین استعاره‌های ادبی برای توصیفِ چشمانِ خمار و جذابِ معشوق است.

عطار از هوای خود سود و زیان ز دست داد از پی وصل و هجر خود سود و زیان کیستی

عطار به خاطرِ اشتیاقِ درونی‌اش، حسابِ سود و زیانِ دنیوی را کنار گذاشته است؛ بگو ببینم تو در پیِ وصل یا هجرانِ چه کسی، چنین سود و زیانی را در عالم رقم می‌زنی؟

نکته ادبی: عطار تخلصِ شاعر است که در بیتِ تخلص، خود را ناتوان از درکِ بازیِ سود و زیانِ معشوق می‌داند.

آرایه‌های ادبی

استعاره سروِ روان

توصیفِ قامتی که همچون سرو خرامان و زنده است.

تشبیه نرگسِ نیم‌مست

چشمانِ خمار و خواب‌آلود که به گلِ نرگس تشبیه شده است.

تضاد سود و زیان

اشاره به دغدغه‌های مادی که در برابرِ عشقِ حقیقی ناچیز شده‌اند.