دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۵۵

عطار
اگر از نسیم زلفت اثری به جان فرستی به امید وصل جان را، خط جاودان فرستی
ز پی تو پاک بازان به جهان در اوفتادند چه اگر ز زلف بویی به همه جهان فرستی
ز تعجب و ز حیرت دل و جان به سر درآید چو تو بوی زلف مشکین به میان جان فرستی
همه خلق تا قیامت به تحیر اندر افتد اگر از رخت فروغی به جهانیان فرستی
عجب اینکه سر عشقت دو جهان چگونه پر شد که تو سر عشق خود را به جهان نهان فرستی
چه عجب بود ز عطار اگر آیدش تفاخر به جواهری که از دل به سر زبان فرستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

فضای حاکم بر این ابیات، شور و اشتیاق عارفانه و تضرع عاشقانه است. شاعر در پی پیوند با محبوب ازلی است و تأثیر این حضور را -حتی اگر به صورت نسیمی از زلف یا پرتوی از رخ باشد- چنان عظیم می‌داند که هستی را دگرگون می‌کند. این ابیات بیانگر حیرت و سرگشتگی جانِ شیفته در برابر جمال بی‌کران حق است که با وجود پنهان بودن در کنه ذات، در سراسر عالم پدیدار است.

در نگاه شاعر، این عشقِ جان‌سوز، الهام‌بخشِ کلامی زرین و فاخر است که او را به مباهات وامی‌دارد. پیوند میانِ عالم غیب (محبوب) و عالم شهود (شاعر و هستی)، بستری را فراهم آورده که در آن، جانِ عاشق با دریافتِ اندک نشانی از معشوق، به کمال و جاودانگی می‌رسد.

معنای روان

اگر از نسیم زلفت اثری به جان فرستی به امید وصل جان را، خط جاودان فرستی

اگر کمترین نشانه یا نسیمی از عطر گیسوی تو به جان من برسد، من با امید به وصال تو، به چنان شور و حالی می‌رسم که گویی عمری جاودان و حیاتی ابدی یافته‌ام.

نکته ادبی: «نسیم زلف» استعاره از تجلیات و الطاف خفیه الهی است که جان عاشق را تازه می‌کند.

ز پی تو پاک بازان به جهان در اوفتادند چه اگر ز زلف بویی به همه جهان فرستی

عاشقانِ پاک‌باخته که همه هستی خود را در راه تو نثار کرده‌اند، به دنبال تو سرگردان گشته‌اند؛ حال تصور کن اگر اندک بویی از عطر گیسوی تو در تمام جهان بپراکند، چه شوری میانِ همگان به پا خواهد شد.

نکته ادبی: «پاک‌بازان» کنایه از عارفان و سالکانی است که از تعلقات دنیوی دست شسته‌اند.

ز تعجب و ز حیرت دل و جان به سر درآید چو تو بوی زلف مشکین به میان جان فرستی

هنگامی که تو رایحه گیسوی مشکین و معطر خود را به میان جانِ عاشق می‌فرستی، دل و جان انسان از شدت حیرت و شگفتیِ این حضور، از خود بیخود شده و در آستانه فنا قرار می‌گیرد.

نکته ادبی: «زلف مشکین» نمادِ پیچیدگی و ابهامِ اسرارِ الهی است که عقل را در حیرت می‌افکند.

همه خلق تا قیامت به تحیر اندر افتد اگر از رخت فروغی به جهانیان فرستی

اگر تنها پرتویی از چهره زیبا و نورانی تو بر جهانیان تابیده شود، تمام آفریدگان تا روز رستاخیز در حیرت و شگفتیِ این جمالِ مطلق محو و سرگشته باقی خواهند ماند.

نکته ادبی: شاعر از آرایه اغراق برای تبیین عظمتِ تجلیِ ذاتِ حق بهره برده است.

عجب اینکه سر عشقت دو جهان چگونه پر شد که تو سر عشق خود را به جهان نهان فرستی

بسیار شگفت‌انگیز است که چگونه راز عشق تو در هر دو عالم (دنیا و آخرت) پر شده و جاری است، با اینکه تو همچنان آن حقیقت را از دیدگانِ ظاهربین پنهان می‌داری.

نکته ادبی: اشاره به تناقضِ عرفانی: حضورِ همه جاییِ خداوند در عینِ ناپیداییِ ذاتِ او.

چه عجب بود ز عطار اگر آیدش تفاخر به جواهری که از دل به سر زبان فرستی

جای تعجب نیست که عطار به اشعار و سخنانِ خویش افتخار کند؛ چرا که این جواهراتِ کلامی و سخنانِ نابی که از دلِ او بر زبانش جاری می‌شود، الهام‌بخشِ آن تو بوده‌ای.

نکته ادبی: «جواهر» استعاره از سخنِ حق و کلامِ عرفانیِ شاعر است که ارزش وجودی دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره نسیم زلف، زلف مشکین

اشاره به تجلیاتِ جمالِ الهی که هم‌زمان هم نشان‌دهنده حضور معشوق است و هم موجب حیرت عاشق.

اغراق همه خلق تا قیامت به تحیر اندر افتد

بزرگ‌نمایی برای نشان دادن تأثیر شگرفِ نورِ جمالِ حق بر هستی.

تضاد (طباق) سر عشق... جهان نهان

تقابل میان پر بودنِ دو جهان از عشق و در عین حال پنهان بودنِ آن.

کنایه جواهری که از دل به سر زبان فرستی

اشاره به سرودن اشعارِ عارفانه که حاصل الهامِ قلبیِ شاعر است.