دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۵۰

عطار
درآمد از در دل چون خرابی ز می بر آتش جانم زد آبی
شرابم داد و گفتا نوش و خاموش کزین خوشتر نخوردستی شرابی
چو جان نوشید جام جان فزایش میان جان برآمد آفتابی
اگرچه خامشی فرمود لیکن دلم با خامشی ناورد تابی
فغان دربست تا آن شمع جان ها برافکند از جمال خود نقابی
چو جانم روی یار خوش نمک دید ز دل خوش بر نمک می زد کبابی
همی ناگاه در جان من افتاد عجب شوری عجایب اضطرابی
جهان از خود همی پر دید و خود نه من این ناخوانده ام در هیچ بابی
درین منزل فروماندیم جمله که دارد مشکل ما را جوابی
برو عطار و دم درکش کزین سوز چو آتش در دلم افتاد تابی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات روایتی است از تجربه عرفانیِ حضور محبوب در قلبِ سالک که با تمثیلِ ورودِ ناگهانی و تأثیرگذارِ عشق الهی بیان شده است. شاعر در این قطعه، حالتی را توصیف می‌کند که عقلِ جزوی از درکِ آن ناتوان است و تنها با واژگانِ نمادینِ شراب، آتش و خورشید می‌توان آن را به تصویر کشید.

تم اصلی اثر، سرگشتگی و حیرتِ عاشق در برابرِ تجلیِ پرشکوه‌ِ معشوق است. در این ساحت، منطق و استدلال خاموش می‌شود و جانِ سالک با نوشیدنِ جامِ عشق، چنان در التهاب می‌افتد که گویی وجودش در آتشِ اشتیاق می‌سوزد و در عین حال، لذتی وصف‌ناپذیر را تجربه می‌کند.

معنای روان

درآمد از در دل چون خرابی ز می بر آتش جانم زد آبی

محبوب همچون ویرانه‌ای در دل من گام نهاد و با شراب عشق، بر آتشِ جانِ سوخته‌ام آبی ریخت (آن را آرام کرد یا دگرگون ساخت).

نکته ادبی: خرابی به معنای ویرانی و خرابات است که در عرفان مکان تجلی حقیقت است.

شرابم داد و گفتا نوش و خاموش کزین خوشتر نخوردستی شرابی

او به من شراب معرفت نوشانید و گفت بنوش و دم فرو بند، چرا که هیچ شرابی خوش‌تر از این در عالم نچشیده‌ای.

نکته ادبی: تکیه بر دعوت به سکوت (خاموشی) که لازمه دریافت اسرار در عرفان است.

چو جان نوشید جام جان فزایش میان جان برآمد آفتابی

وقتی جانم آن جامِ حیات‌بخش را نوشید، خورشیدی از نور معرفت در میان جانم طلوع کرد.

نکته ادبی: تشبیه تجلی عشق به خورشید از مضامین رایج برای نشان دادن روشنگری درونی است.

اگرچه خامشی فرمود لیکن دلم با خامشی ناورد تابی

اگرچه محبوب مرا به سکوت فراخواند، اما دلم از شدت هیجان و شوق نتوانست خاموش بماند.

نکته ادبی: تضاد میان فرمان سکوت و بی‌‌تابیِ عاشق، نشان‌دهنده غلیانِ درونی است.

فغان دربست تا آن شمع جان ها برافکند از جمال خود نقابی

فریاد و هیاهو را خاموش کردم تا آن شمعِ روشنگرِ جان‌ها، نقاب از چهره زیبای خود بردارد.

نکته ادبی: شمع جان‌ها نمادی از جلوه‌گریِ معشوق است که برای دیدنش باید از هیاهوی ذهنی فاصله گرفت.

چو جانم روی یار خوش نمک دید ز دل خوش بر نمک می زد کبابی

هنگامی که جانم چهره نمکین و دلربای یار را دید، در آتش عشق چنان سوخت که گویی خود را برای او کباب کرد.

نکته ادبی: نمک استعاره از زیباییِ دل‌انگیز و فریبنده است.

همی ناگاه در جان من افتاد عجب شوری عجایب اضطرابی

ناگهان شور و غوغایی عجیب و بی‌قراریِ شگفت‌آوری در عمقِ جانم پدیدار شد.

نکته ادبی: حیرت و اضطرابِ سالک در برابر کشفِ حقایق از مراحلِ طریقت است.

جهان از خود همی پر دید و خود نه من این ناخوانده ام در هیچ بابی

جهان را از وجود او پر دیدم، در حالی که در واقعیتِ مادی چنین نبود؛ من در هیچ کتابی این درس و این حالت را نخوانده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ وجود؛ دیدنِ جلوه حق در همه چیز.

درین منزل فروماندیم جمله که دارد مشکل ما را جوابی

همه ما در این منزلگاه (مرحله‌ای از سلوک) درمانده‌ایم؛ چه کسی می‌تواند پاسخ این معمای دشوار ما را بدهد؟

نکته ادبی: اعتراف به عجزِ عقل در برابرِ درکِ اسرارِ عشق.

برو عطار و دم درکش کزین سوز چو آتش در دلم افتاد تابی

ای عطار، خاموش باش و سکوت کن، چرا که از این سوز و گداز، آتشی در دل من شعله‌ور شده است که راهی جز سکوت برای آن نیست.

نکته ادبی: تخلص شاعر و دعوتِ مجدد به سکوت به دلیل ناتوانیِ واژگان از توصیفِ حال.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب

اشاره به عشق و معرفتِ الهی که مستی‌بخش و تحول‌آفرین است.

تضاد آتش و آب

تقابلِ میان شورِ عشق و آرامشِ حاصل از وصل که در این‌جا در کنار هم به کار رفته‌اند.

کنایه نقاب افکندن

اشاره به ظهور و تجلی حقایقِ غیبی بر قلبِ عارف.

پارادوکس (متناقض‌نما) خاموشی و بی‌تابی

اشاره به حالتی که فرد دستور به سکوت دارد اما درونش غوغاست.