دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۴۳

عطار
بوی زلفت در جهان افکنده ای خویشتن را بر کران افکنده ای
از نسیم زلف مشک افشان خویش غلغلی اندر جهان افکنده ای
وز کمال نور روی خویشتن آتشی در عقل و جان افکنده ای
وز فروغ لعل روح افزای خویش شورشی در بحر و کان افکنده ای
روز و شب از بهر عاشق خواندنت نعره در کون و مکان افکنده ای
می نیایی در میان عاشقان عاشقان را در گمان افکنده ای
بر امید وصل در صحرای دل بیدلان را در فغان افکنده ای
مرغ دل را بر امید گنج وصل اندرین رنج آشیان افکنده ای
روی چون مه زآستین گنج وصل خون ما بر آستان افکنده ای
هر که را دردی است اندر عشق تو خویشتن در پیش آن افکنده ای
دام سودای خود اندر حلق دل کس چه داند کز چه سان افکنده ای
در بلای نیک و بد عطار را روز و شب در امتحان افکنده ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر ناله‌ای عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر خطاب به معبود، از تأثیرات شگرف و فراگیرِ جمالِ او بر هستی و جانِ عاشقان سخن می‌گوید. شاعر به شکوه و زیباییِ خیره‌کننده‌ی محبوب اشاره دارد که در عینِ نزدیکی به عالم، از دسترسِ عاشقان دور مانده و آنان را در حیرت و آرزوی دیدار گذاشته است.

در بخش دوم، فضای شعر به سمتِ دردی درونی و اشتیاقِ سوزانِ عاشق متمایل می‌شود. شاعر با زبانی تضرع‌آمیز، خود و سایرِ مشتاقان را مسافرانِ صحرایِ بی‌پایانِ عشق معرفی می‌کند که در انتظارِ گنجِ وصل، به امتحان‌های سختِ الهی تن داده و در بندِ این جستجویِ بی‌پایان گرفتار شده‌اند.

معنای روان

بوی زلفت در جهان افکنده ای خویشتن را بر کران افکنده ای

رایحه دل‌انگیز گیسوانت در سراسر عالم پیچیده است، اما تو خود را در گوشه‌ای از این جهان پنهان کرده‌ای.

نکته ادبی: کران به معنای ساحل و کنار است و اینجا کنایه از عزلت‌نشینی و دوری محبوب از دسترس است.

از نسیم زلف مشک افشان خویش غلغلی اندر جهان افکنده ای

به سبب نسیمِ گیسوی مشک‌فام توست که غوغا و هیاهویی در کل جهان به پا شده است.

نکته ادبی: مشک‌افشان استعاره از گیسویی است که به زیبایی و عطرآگینی شهرت دارد و غلغل به معنای همهمه و هیاهو است.

وز کمال نور روی خویشتن آتشی در عقل و جان افکنده ای

و از پرتوِ درخشان روی توست که آتشی سوزان در عقل و جانِ عاشقان شعله‌ور شده است.

نکته ادبی: نور روی استعاره از تجلیِ جمال الهی است که عقل و خردِ استدلالی را در برابر عشق به آتش می‌کشد.

وز فروغ لعل روح افزای خویش شورشی در بحر و کان افکنده ای

و از فروغِ لب‌های یاقوت‌فامت که جان‌بخش است، در دریا و معدن (یعنی تمامی عالم هستی) شور و انقلابی به پا کرده‌ای.

نکته ادبی: بحر و کان نماد تمام هستی از دریا تا اعماق زمین است؛ لعل استعاره از لب محبوب است.

روز و شب از بهر عاشق خواندنت نعره در کون و مکان افکنده ای

شب و روز برای اینکه عاشقان نامِ تو را بر زبان آورند، فریاد و ناله‌ای در تمام هستی افکنده‌ای.

نکته ادبی: کون و مکان به معنای عالمِ هستی و هر آنچه در آن است، می‌باشد.

می نیایی در میان عاشقان عاشقان را در گمان افکنده ای

در میانِ خیلِ عاشقان حضور نداری و آنان را در سردرگمی و تردیدِ دیدارِ خود رها کرده‌ای.

نکته ادبی: گمان در اینجا به معنای حیرت و تردید ناشی از ندیدنِ محبوب است.

بر امید وصل در صحرای دل بیدلان را در فغان افکنده ای

به امیدِ رسیدن به وصال تو در بیابانِ دل، عاشقانِ بی‌پناه را به ناله و فغان واداشته‌ای.

نکته ادبی: صحرای دل استعاره‌ای برای گستردگی و بی‌پایانیِ محنتِ درونی است.

مرغ دل را بر امید گنج وصل اندرین رنج آشیان افکنده ای

مرغِ جان را به طمعِ رسیدن به گنجِ وصال تو، در این لانه پُر از رنج و مصیبت گرفتار کرده‌ای.

نکته ادبی: مرغ دل اشاره به جانِ بی‌قرار عاشق دارد که در قفسِ تن یا دنیا گرفتار شده است.

روی چون مه زآستین گنج وصل خون ما بر آستان افکنده ای

وقتی رویِ ماهت را از آستینِ گنجِ وصل نشان دادی، ما را به خاکِ آستانِ درگاهت به خون کشیدی (کشتن از سر عشق).

نکته ادبی: خون کسی را ریختن کنایه از کشتن است و در اصطلاح عرفانی، فدا کردنِ جان در راه محبوب.

هر که را دردی است اندر عشق تو خویشتن در پیش آن افکنده ای

هر کسی که دردی از عشقِ تو در دل دارد، خود را در پیشگاهِ آن درد (یا پیش روی تو) افکنده است.

نکته ادبی: خویشتن افکندن کنایه از تسلیم و فداکاریِ عاشق است.

دام سودای خود اندر حلق دل کس چه داند کز چه سان افکنده ای

دامِ عشق و هوایِ خود را در گلویِ دلِ ما انداخته‌ای و کسی نمی‌داند که به چه شیوه‌ای این کار را کرده‌ای.

نکته ادبی: سودا به معنای عشق و هوای نفس است؛ حلقِ دل استعاره از گرفتار کردنِ کامل قلب است.

در بلای نیک و بد عطار را روز و شب در امتحان افکنده ای

ای محبوب، عطار را در تمامیِ بلاها و آزمون‌های نیک و بدِ روزگار شب و روز گرفتار کرده‌ای.

نکته ادبی: امتحان کردن در اینجا به معنای آزمودنِ عاشق با سختی‌ها برای رسیدن به کمال است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بوی زلف و لعل روح‌افزا

استفاده از اجزای صورتِ محبوب برای توصیف تأثیراتِ الهی و معنوی بر جانِ عاشق.

کنایه بحر و کان

کنایه از گستردگی هستی و تمامِ عالمِ آفرینش.

تضاد نیک و بد

اشاره به دگرگونی‌های روزگار و سختی‌هایی که در سلوکِ عاشقانه وجود دارد.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) مرغ دل

جانِ عاشق به پرنده‌ای تشبیه شده که در دامِ رنج گرفتار آمده است.