دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۴۱

عطار
مورچهٔ قیرفام بر قمر آورده ای هندوی طوطی طعام بر شکر آورده ای
سر نبرم از غمت زانکه تو از سرکشی با سر زلفین خویش سر به سر آورده ای
بی سر و پای توام گرچه به جان خواستن ای دل و جان رهی دردسر آورده ای
جان و دلم سوخته است از طمع خام تو تا تو مرا باز خود از چه برآورده ای
زلف چو زنجیر تو حلقه به گوشم بکرد حلقهٔ زنجیر خود چون به درآورده ای
پشت کمان شدم قدم تا تو به تیر مژه جان و دلم چون هدف در نظر آورده ای
خاطر عطار ریخت گوهر معنی به نطق تا تو کنارش ز چشم پر گهر آورده ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر احوال عاشق دلسوخته‌ای است که در چنبره زیبایی و بی‌مهری معشوق گرفتار شده است. شاعر با استفاده از تصاویر نمادین، تضاد میان شکوه ظاهری معشوق و رنج درونی عاشق را به تصویر می‌کشد و فضای حاکم بر شعر، آکنده از تسلیمِ محض در برابر معشوقی است که هم منشأ آرامش و هم سرچشمه‌ درد و رنج عاشق است.

در این غزل، تصویرسازی‌های مکرر از اجزای صورت معشوق (همچون زلف و رخ) در کنار تأثیرات مخرب عشق بر جسم و جان عاشق، نشان‌دهنده سبک عمیق و عرفانی شاعر است که در آن، زیباییِ عالمِ کثرت، هم‌زمان هم عاملِ اسارت و هم انگیزه‌ی کمال‌جویی و سخن‌سراییِ عاشق است.

معنای روان

مورچهٔ قیرفام بر قمر آورده ای هندوی طوطی طعام بر شکر آورده ای

بر صورت همچون ماهِ خود، مویی سیاه و باریک همچون مورچه نشانده‌ای؛ تو آن هندویِ سیاه و طنازی هستی که ذره‌ای از شکرِ لبانت را به طوطیِ جانِ ما بخشیده‌ای.

نکته ادبی: مورچهٔ قیرفام استعاره از مو یا خال سیاه و قمر استعاره از چهره درخشان است.

سر نبرم از غمت زانکه تو از سرکشی با سر زلفین خویش سر به سر آورده ای

با وجود تمام بی‌مهری‌ها و رفتارهای خودسرانه تو، من هرگز از غمِ تو دست نمی‌کشم؛ چرا که تو با پیچ‌وتابِ گیسوانت، سرنوشتِ مرا به سرنوشتِ خود گره زده‌ای.

نکته ادبی: تکرار واژه «سر» در معانی مختلف (عضو بدن، گره‌خوردن، کنایه از تملک) ایهام تناسب زیبایی ایجاد کرده است.

بی سر و پای توام گرچه به جان خواستن ای دل و جان رهی دردسر آورده ای

اگرچه برای رسیدن به تو با جان و دل می‌کوشم، اما در برابر تو هیچ اختیار و توانی ندارم؛ ای کسی که وجودت برای جان و دلِ من، مایه دردسر و آشفتگی شده است.

نکته ادبی: «بی‌سر و پا» کنایه از درماندگی و فقدان اختیار است.

جان و دلم سوخته است از طمع خام تو تا تو مرا باز خود از چه برآورده ای

جان و دل من از آرزوهای خام و بیهوده رسیدن به تو سوخته است؛ راستی تو از چه رو بازگشته‌ای و دوباره مرا گرفتار کرده‌ای؟

نکته ادبی: «طمع خام» به معنای خواسته‌ای است که از سر ناآگاهی و بدون نتیجه حاصل می‌شود.

زلف چو زنجیر تو حلقه به گوشم بکرد حلقهٔ زنجیر خود چون به درآورده ای

زلف‌های تو همچون زنجیر، مرا به بند کشید و غلامِ خود کرد؛ اکنون که این حلقه‌های زنجیر را باز کرده‌ای، چه هدفی در سر داری؟

نکته ادبی: «حلقه به گوش» کنایه از بندگی و اطاعت مطلق است.

پشت کمان شدم قدم تا تو به تیر مژه جان و دلم چون هدف در نظر آورده ای

پشتم از غمِ تو مانند کمان خمیده شد، و تو حالا جان و دلم را مانند هدفی برای تیرِ مژگانت قرار داده‌ای.

نکته ادبی: تشبیه پشتِ خمیده به کمان و مژگان به تیر از تصویرسازی‌های رایج و قوی در ادبیات کلاسیک است.

خاطر عطار ریخت گوهر معنی به نطق تا تو کنارش ز چشم پر گهر آورده ای

عطار وقتی چشم‌های پر از اشک و گوهرمانندِ تو را دید، ناخودآگاه گوهرهای کلام و معنا را در اشعارش جاری ساخت.

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر (عطار) و تداعیِ قطرات اشک به گوهر.

آرایه‌های ادبی

استعاره مورچه قیرفام

اشاره به مو یا خال سیاه بر چهره

تشبیه پشت کمان

مانند کردنِ پشت خمیده به کمان

ایهام تناسب سر

استفاده از واژه سر در معانی مختلف و ایجاد رابطه معنایی

تضاد زنجیر و حلقه

تصویرسازی زنجیر برای اسارت و آزادی از آن