دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۳۸

عطار
من کیم اندر جهان سرگشته ای در میان خاک و خون آغشته ای
در ریای خود منافق پیشه ای در نفاق خود ز حد بگذشته ای
شهرگردی خودنمایی رهزنی مفلسی بی پا و سر سرگشته ای
در ازل گویی قلم رندم نبشت کاشکی هرگز قلم ننبشته ای
یک سر سوزن ندیدم روی دوست پس چرا گم کرده ام سر رشته ای
برهمی جوید دلم ناکشته تخم کاشکی یک تخم هرگز کشته ای
کیست عطار این سخن را هیچکس با دلی خاکی به خون بسرشته ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی حالِ اضطرابِ وجودی و سرگشتگیِ عارفانه‌ی سراینده است که در آینه‌یِ خویشتن‌نگریِ بی‌‌پروا، به نقدِ سخت‌گیرانه‌یِ خود می‌پردازد. شاعر در فضایی آکنده از حسرت و تنهایی، خود را در چنبره‌یِ تناقضاتِ اخلاقی و معنوی گرفتار می‌بیند و با بیانی صادقانه، از شکافِ عمیق میانِ ادعاهایِ خود و واقعیتِ درونی‌اش پرده برمی‌دارد.

درونمایه‌ی اصلی این قطعه، تقابلِ میانِ سرنوشتِ ازلی، شکست‌هایِ فردی در پیمودنِ راهِ حق و پوچیِ اقداماتِ ظاهری است. شاعر با تکیه بر فروتنیِ عارفانه، وجودِ خویش را آمیزه‌ای از خاک و خون می‌داند و با اندوهی عمیق، از کرده‌های خود و تقدیرِ رقم‌خورده‌اش بیزاری می‌جوید تا بدین‌وسیله، راهی برای رهایی از بندهایِ دنیوی بیابد.

معنای روان

من کیم اندر جهان سرگشته ای در میان خاک و خون آغشته ای

من در این جهان کیستم؟ تنها انسانی سرگردان و حیرانم که در تلاطمِ دنیای مادی، آلوده‌ی رنج‌ها و درگیری‌هایِ پایان‌ناپذیر گشته‌ام.

نکته ادبی: خاک و خون استعاره از رنج‌های دنیوی و دشواری‌های زندگی خاکی است.

در ریای خود منافق پیشه ای در نفاق خود ز حد بگذشته ای

من در دورویی و نفاقِ درونی خویش غرق شده‌ام و در این تظاهر، از حد و مرزهای اخلاقی فراتر رفته و به گناهی بزرگ افتاده‌ام.

نکته ادبی: منافق‌پیشه اشاره به صفتِ کسانی دارد که ظاهری آراسته اما باطنی ناپاک دارند.

شهرگردی خودنمایی رهزنی مفلسی بی پا و سر سرگشته ای

من همچون رهزنی هستم که در شهر، برای خودنمایی پرسه می‌زند؛ فقیر و درمانده‌ای که هیچ هدفی ندارد و در سرگشتگی کامل به سر می‌برد.

نکته ادبی: شهرگردی و رهزنی، کنایه از تظاهر به زهد و فریبِ خلق است.

در ازل گویی قلم رندم نبشت کاشکی هرگز قلم ننبشته ای

گویی در روزِ الست و از همان آغازِ آفرینش، تقدیرِ مرا به عنوانِ شخصی گناه‌کار و رند نوشته‌اند؛ کاش این قلمِ تقدیر، هرگز چنین سرنوشتی برای من رقم نمی‌زد.

نکته ادبی: رند در اینجا به معنایِ کسی است که از قیدِ شریعتِ ظاهری رها شده و به نوعی بدنامیِ عارفانه دچار است.

یک سر سوزن ندیدم روی دوست پس چرا گم کرده ام سر رشته ای

حتی به اندازه‌ی سرِ سوزنی هم حقیقتِ هستی و جلوه‌ی دوست را ندیدم؛ پس چرا با این‌همه دوری، رشته‌یِ ارتباط و مسیرِ جست‌وجو را گم کرده‌ام؟

نکته ادبی: سرسوزن نمادِ مقدارِ بسیار اندک و ناچیز است.

برهمی جوید دلم ناکشته تخم کاشکی یک تخم هرگز کشته ای

دلم به دنبالِ ثمره‌ای است که هیچ تلاشی برایش نکرده‌ام؛ ای کاش پیش از این، حداقل بذری برای درو کردن کاشته بودم.

نکته ادبی: ناکشته‌تخم استعاره از آرزوهایِ بدونِ عمل و انتظارِ بی‌جا است.

کیست عطار این سخن را هیچکس با دلی خاکی به خون بسرشته ای

این عطار کیست؟ او هیچ‌کس نیست؛ تنها انسانی است که وجودش از خاکِ ناچیز سرشته شده و با خون و رنجِ حیات آمیخته است.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر و فروتنیِ نهایی که نشان‌دهنده‌ی کوچک شمردنِ خویش در برابرِ عظمتِ هستی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره قلم

اشاره به تقدیر و سرنوشتِ محتومِ انسان در آفرینش.

کنایه سرگشته

به معنای حیرت و سردرگمی در مسیرِ معنوی و درکِ حقیقت.

تضاد ناکشته‌تخم

تضادِ میانِ آرزویِ برداشتِ محصول و عدمِ کشتِ بذر، بیانگرِ بطالت و تنبلیِ معنوی.