دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۳۴

عطار
چون کشته شدم هزار باره بر من به چه می کشی کناره
از کشتن کشته ای چه خیزد کشته که کشد هزار باره
حاجت نبود به تیغ کشتن در پیش رخ تو ماه پاره
خود خلق دو کون کشته گردند هر گه که شوی تو آشکاره
زیرا که ز تیغ غمزهٔ تو خونی گردد چو لعل خاره
گر بر گیری نقاب از روی مه شق شود آفتاب پاره
ذرات دو کون دیده گردند وایند چو ذره در نظاره
از پرتو رویت آخرالامر هر ذره شود چو صد ستاره
از پرده چو آفتاب رویت بر مرکب حسن شد سواره
خورشید که شاه پیشگاه است شد پیش رخ تو پیشکاره
چون شیر عنایتت درآید هر ذره شوند شیرخواره
طفلان زمانهٔ خرف را لطف تو بس است گاهواره
کاجزای دو کون را تمام است لطف تو چو بحر بی کناره
بیچارهٔ خود فرید را خوان زیرا که ندارد از تو چاره

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق عارفانه نسبت به جمال مطلق الهی است؛ جایی که عاشق در برابر تجلی پرشکوه معشوق، هستی خویش را از دست داده و به فنا رسیده است. در این فضا، قتل عاشق نه به معنای مرگ جسمانی، بلکه به مفهوم زوال منیت و خودخواهی در پرتو زیبایی بی‌کران محبوب است که تمامی ذرات عالم را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

شاعر در این قطعه، با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های متعالی و اغراق‌آمیز، عظمت جلال معشوق را به نمایش می‌گذارد که از خورشید و ماه آسمانی پیشی می‌گیرد. سرانجام، سخن به طلب عاجزانه و اعتراف به بندگی و نیاز مطلق می‌کشد که نشان‌دهنده یگانگی معشوق به عنوان تنها پناهگاه جان است.

معنای روان

چون کشته شدم هزار باره بر من به چه می کشی کناره

وقتی که من بارها در راه عشق تو کشته شده‌ام، چرا از من دوری می‌کنی و کناره می‌گیری؟

نکته ادبی: استفاده از 'هزار باره' برای تأکید بر استمرار و تکرار حالت فنا و شهادت در راه عشق است.

از کشتن کشته ای چه خیزد کشته که کشد هزار باره

چه سودی در کشتن کسی که قبلاً کشته شده وجود دارد؟ مگر می‌شود کسی را که پیش از این بارها جان باخته، دوباره کشت؟

نکته ادبی: اشاره به پارادوکس یا تناقض عاشقانه؛ عاشق چنان در عشق غرق است که مرگِ پیاپی را تجربه می‌کند.

حاجت نبود به تیغ کشتن در پیش رخ تو ماه پاره

در برابر چهره تو که همچون ماه زیباست، نیازی نیست برای کشتن من از شمشیر استفاده کنی؛ همان جلوه صورتت برای نابودی من کافی است.

نکته ادبی: ماه پاره کنایه از معشوق زیباروی و بسیار درخشان است.

خود خلق دو کون کشته گردند هر گه که شوی تو آشکاره

هر زمان که تو آشکارا تجلی کنی، تمام موجودات در هر دو جهان (دنیا و آخرت) در برابر جمال تو فانی و کشته می‌شوند.

نکته ادبی: خلق دو کون اشاره به تمامی مخلوقات در عالم هستی دارد.

زیرا که ز تیغ غمزهٔ تو خونی گردد چو لعل خاره

زیرا که از اثرِ تیغِ نگاه و کرشمه تو، خونِ عاشق مانند یاقوتِ درخشان در دلِ سنگِ سخت ارزشمند و زیبا می‌شود.

نکته ادبی: خاره به معنای سنگ سخت است. تعبیرِ خون به لعلِ خاره، نشان‌دهنده تعالی و ارزشمندیِ رنجِ عاشقانه است.

گر بر گیری نقاب از روی مه شق شود آفتاب پاره

اگر نقاب از چهره برداری، چنان نوری از تو ساطع می‌شود که ماه دو نیم می‌شود و خورشید مانند تکه‌ای کوچک و بی‌ارزش خرد می‌گردد.

نکته ادبی: اشاره به افسانه شق‌القمر که در اینجا برای نشان دادن عظمت نور معشوق به کار رفته است.

ذرات دو کون دیده گردند وایند چو ذره در نظاره

ذراتِ وجود در دو عالم، خود به چشم تبدیل می‌شوند و مانند غباری در هوا، غرق در تماشا و نظاره تو می‌گردند.

نکته ادبی: استعاره از اینکه در حضور معشوق، تمام هستی به نظاره‌گری محض بدل می‌شود.

از پرتو رویت آخرالامر هر ذره شود چو صد ستاره

در نهایت، به دلیل پرتو و درخششِ چهره تو، هر ذره‌ای از هستی مانند صد ستاره درخشان می‌شود.

نکته ادبی: اغراق در کثرتِ نور و زیبایی که از یک منبع (معشوق) ناشی می‌شود.

از پرده چو آفتاب رویت بر مرکب حسن شد سواره

هنگامی که خورشیدِ چهره‌ات از پرده حجاب بیرون می‌آید، گویی بر اسبِ زیبایی سوار شده و در میدان هستی جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: مرکب حسن کنایه از زیبایی مطلق است که سوار بر آن، جلوه‌گری می‌کند.

خورشید که شاه پیشگاه است شد پیش رخ تو پیشکاره

خورشیدی که خود شاهِ آسمان است، در برابرِ درخششِ چهره تو همچون یک خدمتکار و پیشکارِ کوچک است.

نکته ادبی: پیشکاره به معنای پیش‌خدمت یا کارگزار است که در اینجا برای نشان دادن حقارت خورشید در برابر معشوق به کار رفته.

چون شیر عنایتت درآید هر ذره شوند شیرخواره

زمانی که نیرویِ عنایت و لطفِ تو مانند شیری قدرتمند وارد می‌شود، تمامی ذرات هستی در برابر تو مانند کودکی شیرخوار، نیازمند و تسلیم می‌شوند.

نکته ادبی: شیر عنایت استعاره از قدرتِ فزاینده و بخشنده لطف الهی است.

طفلان زمانهٔ خرف را لطف تو بس است گاهواره

برای کودکانِ نادانِ این روزگار، مهر و لطفِ تو همچون گهواره‌ای است که آنان را آرام و پناه می‌دهد.

نکته ادبی: خرف به معنای پیرِ ناتوان یا کسی است که عقلش زایل شده و در اینجا به معنای نادانی و نقصِ آدمیان است.

کاجزای دو کون را تمام است لطف تو چو بحر بی کناره

چرا که لطف و رحمتِ تو برای همه اجزای هستی در دو جهان کافی است؛ رحمتی که مانند دریایی بی‌پایان است.

نکته ادبی: بحر بی کناره استعاره از رحمتِ بی‌نهایت و بی‌پایان الهی است.

بیچارهٔ خود فرید را خوان زیرا که ندارد از تو چاره

ای معشوق، فرید را که بیچاره و درمانده توست صدا بزن و به سوی خود بخوان، زیرا او هیچ پناه و راه چاره‌ای جز تو ندارد.

نکته ادبی: تخلص شاعر (فرید) در اینجا به عنوان عاشقِ درمانده و نیازمند به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) از کشتن کشته‌ای چه خیزد

بیانِ غیرممکن بودنِ قتلِ کسی که پیش‌تر از خودِ خویش فانی (کشته) شده است.

اغراق (مبالغه) مه شق شود آفتاب پاره

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ زیباییِ معشوق بر اجرامِ سماوی برای نشان دادنِ جلالتِ او.

استعاره بحر بی کناره

تشبیه لطف و رحمتِ الهی به دریایی که انتهایی ندارد و همه چیز را در خود جای می‌دهد.

تلمیح مه شق شود

اشاره به معجزه شق‌القمر که برای تأکید بر قدرتِ جمال معشوق استفاده شده است.