دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۳۳

عطار
ای گرد قمر خطی کشیده دل در خط تو ز جان بریده
هم زلف تو توبه ها شکسته هم خط تو پرده ها دریده
مشکی که بر خط تو گردی است در گرد خط تو نارسیده
خط تو هزار بیش دارد چون مشک خطا درم خریده
بر هیچ ورق ندیده خطی خوشتر ز خط تو هیچ دیده
سر بر خط تو نهاده طوطی سر سبزی خط تو گزیده
کس گرد قمر نشان نداده است از قیر چنین خطی دمیده
تا دید دلم خط خوش تو یک لحظه نماند آرمیده
چون خواست کشید پای از خط وز خط تو خواست شد رمیده
در قیر خطت گرفت پایش زان می آید به سر دویده
سر به سر خط تو نهاده عطار وز خط دو کون سر کشیده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ستایشی است از زیباییِ بی‌بدیلِ چهره‌ی محبوب که با نوخط‌شدنِ آن، جلوه‌ای تازه یافته است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرِ «خط» (که هم به معنای خطِ نوشتن است و هم به معنای موهای نرم و تازه‌روییده بر چهره)، فضایی سرشار از حیرت و شیدایی خلق کرده است.

عطار در این اثر، زیباییِ ظاهریِ محبوب را پلی به سوی تعالیِ روحانی می‌داند؛ آن‌چنان که دلِ عاشق با دیدنِ این «خطِ» جان‌فزا، از هر دو جهان دل برمی‌گیرد و در تیرگیِ مسحورکننده‌ی آن، آرامشِ خود را می‌جوید و در نهایت، به مقامِ تسلیم و رضا می‌رسد.

معنای روان

ای گرد قمر خطی کشیده دل در خط تو ز جان بریده

ای کسی که در اطراف چهره‌ی ماه گونه‌ات، موهای ظریفی روییده است؛ دل من در راه این خطِ چهره‌ی تو، از جان و زندگی خود دست کشیده است.

نکته ادبی: واژه «خط» در اینجا ایهام دارد: ۱. خط نوشتن ۲. موهای نرم چهره (نوخط شدن). «قمر» استعاره از چهره زیباست.

هم زلف تو توبه ها شکسته هم خط تو پرده ها دریده

هم زلف سیاه تو، توبه‌های زاهدان را می‌شکند و هم موهای نرم صورتت، پرده‌های صبر و شکیبایی را دریده است.

نکته ادبی: شکستن توبه در ادبیات کلاسیک، نشان از قدرتِ فریبندگیِ زیباییِ محبوب دارد.

مشکی که بر خط تو گردی است در گرد خط تو نارسیده

مُشکِ سیاه در مقایسه با موهای چهره‌ی تو، همچون گرد و غباری ناچیز است که هنوز به زیبایی و کمالِ خطِ صورت تو نرسیده است.

نکته ادبی: تضاد میان «مشک» و «گرد» برای تأکید بر برتریِ زیباییِ چهره محبوب است.

خط تو هزار بیش دارد چون مشک خطا درم خریده

موهای صورت تو ارزشی بسیار بالا دارد؛ همچون مشکِ گران‌بهای خطای (منطقه خُتَن) که با قیمت گزافی خریداری شده باشد.

نکته ادبی: «مُشکِ خَطا» اشاره به مشکِ مرغوبِ ناحیه ختن است.

بر هیچ ورق ندیده خطی خوشتر ز خط تو هیچ دیده

هیچ چشمی در هیچ صفحه‌ای، نقشی و خطی زیباتر از خطی که بر چهره‌ی تو نقش بسته، ندیده است.

نکته ادبی: استفاده از صنعت اغراق برای تأکید بر زیباییِ بی‌همتای محبوب.

سر بر خط تو نهاده طوطی سر سبزی خط تو گزیده

طوطی (نماد زیبایی و شیرین‌زبانی) سرِ تسلیم بر خطِ چهره‌ی تو نهاده و سرسبزی و طراوتِ خطِ تو را برای خود برگزیده است.

نکته ادبی: طوطی در ادبیات کهن اغلب نماد زیبایی و گاهی نمادِ جست‌وجوگرِ شیرینی است.

کس گرد قمر نشان نداده است از قیر چنین خطی دمیده

هیچ‌کس تا به حال ندیده است که اطراف ماه، چنین خطی از جنس قیر (سیاهی مطلق) روییده باشد؛ این زیباییِ تو بی‌نظیر است.

نکته ادبی: تشبیه «خط» به «قیر» برای نشان دادنِ سیاهی و فشردگی موهای صورت است.

تا دید دلم خط خوش تو یک لحظه نماند آرمیده

از لحظه‌ای که دل من زیباییِ خطِ صورت تو را دید، دیگر حتی برای یک لحظه هم آرام و قرار نداشته است.

نکته ادبی: بی‌قراریِ دل، نتیجه مستقیم مواجهه با زیباییِ مطلق است.

چون خواست کشید پای از خط وز خط تو خواست شد رمیده

وقتی دلم خواست که از دامِ خطِ تو فرار کند و از این بند رها شود، نتوانست.

نکته ادبی: «پای از خط کشیدن» کنایه از رهایی و گذشتن است.

در قیر خطت گرفت پایش زان می آید به سر دویده

پای دلم در سیاهیِ خطِ صورت تو گرفتار شد؛ به همین خاطر است که مدام دوان‌دوان و بی‌قرار به سوی تو می‌آید.

نکته ادبی: «قیرِ خط» استعاره از تیرگی و گیراییِ موهای صورت است که مانع فرار عاشق می‌شود.

سر به سر خط تو نهاده عطار وز خط دو کون سر کشیده

عطار تمام وجودش را تسلیم خطِ چهره‌ی تو کرده و از هر دو جهان (دنیا و آخرت) روی برتافته و بی‌نیاز شده است.

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر (عطار) و مقام عرفانیِ ترکِ تعلقات دنیا.

آرایه‌های ادبی

ایهام خط

به معنای هم‌زمانِ «خطِ نوشتن» و «موی نرم صورت» که محور اصلی کل غزل است.

استعاره قمر

استعاره از چهره‌ی درخشان و زیبای محبوب.

تشبیه مشکِ خطا

تشبیه موهای سیاه صورت به مشکِ مرغوبِ ختن برای نشان دادن سیاهی و ارزشمندی آن.

کنایه سر از دو کون کشیدن

کنایه از بی‌اعتنایی به دنیا و آخرت و غرق شدن در عشق محبوب.

اغراق زلف تو توبه‌ها شکسته

بزرگ‌نمایی در تأثیرِ قدرتِ زیباییِ زلف بر اراده‌ی زاهدان.