دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۳۱

عطار
ای روی تو زهر سو رویی دگر نموده لطف تو از کفی گل گنجی گهر نموده
دریای در عشقت در اصل لطف پاک است اما نخست هیبت چندین خطر نموده
در قرن ها فلک ها در راه تو شب و روز از سر به پای رفته وز پای سر نموده
طاوس چرخ پیشت پروانه وار رفته وز نور شمع رویت بی بال و پر نموده
از درگه تو نوری بر جان و دل فتاده وز دل به چشم رفته نور بصر نموده
تو آمده به قدرت و قدرت به فعل پیدا فعلت به گشت گشته چندین صور نموده
ناگه به دست قدرت بنموده یک اشارت این یک اشارت تو چندین اثر نموده
چون در دو کون کس را چشم یگانگی نیست زان صد هزار حیرت اندر نظر نموده
عطار کز جهانش جانی است عاشق تو از بحر سینه هر دم دری دگر نموده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده مضمونی عرفانی و الهیاتی دارد که در آن شاعر به تجلی ذاتِ حق در سراسر هستی می‌پردازد. سراینده بر این باور است که تمامِ هستی، بازتابی از زیبایی و قدرتِ خداوند است و انسان‌ها به دلیل ناتوانی در درکِ وحدتِ وجود، در کثرت و پیچیدگیِ جهان حیران مانده‌اند.

در این ابیات، پیوند میانِ عاشق (عطار) و معشوق (خداوند) به تصویر کشیده شده است؛ عشقی که هم‌زمان سرشار از لطف و هیبت است. عطار با بهره‌گیری از نمادهای کیهانی و طبیعی، تلاش می‌کند تا عظمتِ بی‌پایانِ حضرتِ حق را به زبانی شاعرانه تبیین کند و بر ناتوانیِ عقلِ جزئی در درکِ این حقیقتِ یگانه تأکید ورزد.

معنای روان

ای روی تو زهر سو رویی دگر نموده لطف تو از کفی گل گنجی گهر نموده

ای معشوق، چهره‌ی تو در هر سمت و سویی نمایی دیگر دارد و زیبایی‌ات چنان است که از یک مشت خاکِ ناچیز، گوهرهای گران‌بها پدید می‌آورد.

نکته ادبی: روی در مصراع اول به معنای تجلی و جلوه است و در مصراع دوم به معنای چهره. گل در اینجا نماد وجود خاکی انسان است.

دریای در عشقت در اصل لطف پاک است اما نخست هیبت چندین خطر نموده

اگرچه اصلِ دریای عشقِ تو پاک و سرشار از مهربانی است، اما نخستین برخورد با عظمت و هیبتِ تو، با ترس و سختی همراه است.

نکته ادبی: تضاد میان لطف و هیبت، اشاره به دو صفت جمال و جلال خداوند در عرفان دارد.

در قرن ها فلک ها در راه تو شب و روز از سر به پای رفته وز پای سر نموده

قرن‌هاست که آسمان‌ها و ستارگان در مسیرِ بندگیِ تو شب و روز در حرکت‌اند و با کمالِ خضوع، سر بر پای تو نهاده‌اند و تسلیمِ مطلق‌اند.

نکته ادبی: عبارت سر به پای رفته و پای سر نموده، کنایه از نهایت تسلیم و فروتنی است.

طاوس چرخ پیشت پروانه وار رفته وز نور شمع رویت بی بال و پر نموده

خورشید (طاوسِ آسمان) در برابرِ درخششِ نورِ تو، همچون پروانه‌ای است که به دورِ شمع می‌گردد و در برابرِ فروغِ روی تو، هستیِ خود را از دست می‌دهد.

نکته ادبی: طاوس چرخ استعاره از خورشید یا اجرام آسمانی است.

از درگه تو نوری بر جان و دل فتاده وز دل به چشم رفته نور بصر نموده

نوری از درگاهِ تو به جان و دل می‌تابد و از آنجا به چشمانِ ظاهر می‌رسد تا انسان بتواند حقایق را ببیند.

نکته ادبی: اشاره به اینکه بیناییِ ظاهری، بازتابی از نورِ باطنی و معرفتِ الهی است.

تو آمده به قدرت و قدرت به فعل پیدا فعلت به گشت گشته چندین صور نموده

تو با قدرتِ خویش ظهور کرده‌ای و قدرتِ تو در تمامِ کائنات جاری است و با گردشِ افلاک، شکل‌ها و صورت‌های گوناگونی به خود گرفته است.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم تجلی که در آن ذات حق در صور مختلف عالم نمودار می‌شود.

ناگه به دست قدرت بنموده یک اشارت این یک اشارت تو چندین اثر نموده

خداوند تنها با یک اراده و اشاره‌یِ قدرتِ خویش، جهان را پدید آورد و این یک اشاره‌یِ او، هزاران اثر و نتیجه در عالم داشته است.

نکته ادبی: تلمیح به آیه کن فیکون در قرآن کریم.

چون در دو کون کس را چشم یگانگی نیست زان صد هزار حیرت اندر نظر نموده

چون در عالمِ هستی، کمتر کسی چشمِ دل و بصیرتِ دیدنِ یگانگی را دارد، مردم در کثرتِ ظواهر گرفتار شده و دچارِ حیرت و سرگردانی هستند.

نکته ادبی: دو کون استعاره از دنیا و آخرت یا کل جهان هستی است.

عطار کز جهانش جانی است عاشق تو از بحر سینه هر دم دری دگر نموده

عطار که از جان و دل عاشقِ توست، هر لحظه از دریای بی‌کرانِ سینه‌اش، مرواریدِ تازه‌ای از معرفت و شعر بیرون می‌کشد.

نکته ادبی: دری دگر استعاره از مضامینِ بدیع و تازه‌ی عرفانی است که بر زبانِ شاعر جاری می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره طاوس چرخ

خورشید یا آسمان را به طاوس تشبیه کرده است به دلیل شکوه و زیبایی.

تضاد لطف و هیبت

قرار گرفتن دو صفت متضاد الهی در کنار هم برای نشان دادن عظمت حق.

تشبیه پروانه وار

تشبیه خورشید به پروانه در برابر شمعِ وجودِ خداوند.

کنایه سر به پای رفته

کنایه از نهایتِ فروتنی و انقیاد در برابر معشوق.