دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۲۹

عطار
منم از عشق سرگردان بمانده چو مستی واله و حیران بمانده
امید از جان شیرین بر گرفته جدا از صحبت یاران بمانده
سر و سامان فدای عشق کرده بدین سان بی سر و سامان بمانده
ز همدستی جمعی تنگ چشمان چو گنج اندر زمین پنهان بمانده
ز ننگ صحبت مشتی گدا طبع به کنجی در چو زر در کان بمانده
ز عشق خوبرویان همچو عطار خرد گم کرده سرگردان بمانده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر حال‌وهوای دلباخته‌ای است که در کشاکش عشق، از هیاهوی جهان و دلبستگی‌های مادی دست شسته و به خلوت گزیده است. شاعر در این ابیات بر این باور است که عشق حقیقی، انسان را از جایگاه اجتماعی و آرامش ظاهری تهی می‌کند و او را به سوی انزوایی خودخواسته می‌کشاند تا از گزند همنشینی با کوته‌فکران در امان بماند.

در واقع، فضا و لحن حاکم بر این ابیات، حاکی از یک پارسایی و زهدِ آمیخته با شوریدگی است که در آن، شاعر با مقایسه وضعیت خود با گنج پنهان و طلا در معدن، به ارزشمندیِ خلوت‌گزینی در برابر همنشینی با افراد بی‌مایه تأکید می‌ورزد و در نهایت، خود را در شمار شیفتگانِ طریقِ عطار می‌داند.

معنای روان

منم از عشق سرگردان بمانده چو مستی واله و حیران بمانده

من به سبب کشش و جاذبه عشق، سرگشته شده‌ام و مانند کسی که مست است، سرگردان و در حیرت مانده‌ام.

نکته ادبی: واژه واله صفت فاعلی به معنای شیدا و سرگشته است که از واژگان کلیدی در عرفان محسوب می‌شود.

امید از جان شیرین بر گرفته جدا از صحبت یاران بمانده

از دلبستگی به جان عزیز خود دست شسته و از همنشینی و معاشرت با دوستان و آشنایان فاصله گرفته‌ام.

نکته ادبی: جان شیرین استعاره از دلبستگی‌های دنیوی و زندگی مادی است؛ صحبت در اینجا به معنای معاشرت است.

سر و سامان فدای عشق کرده بدین سان بی سر و سامان بمانده

تمام دارایی، آرامش و نظم زندگی‌ام را فدای راه عشق کردم و به همین دلیل، اکنون بدون سر و سامان و بی‌آرام مانده‌ام.

نکته ادبی: سر و سامان در اینجا کنایه از وضعیت رفاه، نظم زندگی و موقعیت اجتماعی است.

ز همدستی جمعی تنگ چشمان چو گنج اندر زمین پنهان بمانده

به دلیل هم‌داستانی و هم‌فکری گروهی از کوته‌فکران و حسودان، من ناگزیر به گوشه‌نشینی شده‌ام، درست مانند گنجی که در دل زمین پنهان مانده است.

نکته ادبی: تنگ چشمان کنایه از افراد کوته‌فکر، حسود یا بخیل است که دیدگاهی محدود دارند.

ز ننگ صحبت مشتی گدا طبع به کنجی در چو زر در کان بمانده

از شرم همنشینی با گروهی که طبعی پست و گداگونه دارند، به کنج عزلت پناه برده‌ام، درست مانند طلا که برای حفظ ارزشش در معدن مخفی است.

نکته ادبی: گدا طبع به معنای کسانی است که طمع‌ورز و دارای روحیه حقیر و مادی‌گرا هستند.

ز عشق خوبرویان همچو عطار خرد گم کرده سرگردان بمانده

من نیز مانند عطار، به واسطه عشق به زیبارویان (حقایق الهی)، عقل و خرد را از دست داده و سرگشته مانده‌ام.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به نام عطار نیشابوری به عنوان پیرِ طریقتِ عشق و عقل‌گریزیِ عارفانه.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو مستی، چو گنج، چو زر، همچو عطار

شاعر با استفاده از ادات تشبیه، حالات درونی و موقعیت خود را به مستی، گنج پنهان، طلا و شخصیت عطار مانند کرده است.

کنایه تنگ چشمان

کنایه از افراد حسود، کوته‌فکر و خسیس که قادر به درک مقام معنوی شاعر نیستند.

تضاد گنج پنهان و گدا طبع

تقابل میان ارزش درونی و معنوی شاعر (گنج) با حقارت اخلاقی دیگران (گدا طبع) که دلیل عزلت‌گزینی است.