دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۲۸

عطار
ای پای دل ز عشق تو در گل بمانده از دیده دور گشته و در دل بمانده
جانا عجب بمانده ام از خود که روز و شب تو با منی و من ز تو غافل بمانده
کاری است پر عجایب و پوشیده کار تو باری است اوفتاده و مشکل بمانده
دری نهفته ای تو به دریای عشق در ما از نهیب موج به ساحل بمانده
جان ها ز یک شراب الست تو تا به حشر مست اوفتاده بر سر و در گل بمانده
از یک شراب عشق تو بر لوح جان ما نه نقش حق نه صورت باطل بمانده
مردان پاک رو ز درازی راه تو بی زاد و توشه بر سر منزل بمانده
سرگشتکان کوی تو را در عتاب تو واحسرتا ز عشق تو حاصل بمانده
خاک سگان کوی تو عطار تا ابد در شرح راه عشق تو مقبل بمانده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی از حیرتِ عارفانه در برابر حضورِ همیشگیِ خداوند و دوریِ ادراکیِ انسان است. شاعر با تکیه بر مفاهیم بنیادین عرفانی همچون «شراب الست» و «دریای عشق»، از تناقضِ میانِ نزدیکیِ حق و غفلتِ بنده سخن می‌گوید.

مضمون محوری اثر، بیانِ دشواریِ راهی است که در آن، عقلِ استدلالی ناتوان می‌ماند و تنها با عشق و تسلیم است که می‌توان به ساحلِ مقصود رسید. در این فضا، هرگونه ادعایِ «خودبودگی» مانعی بر سر راهِ حقیقت‌جویی است و شکستنِ این قالبِ منیت، شرطِ اصلیِ بقا در کویِ محبوب است.

معنای روان

ای پای دل ز عشق تو در گل بمانده از دیده دور گشته و در دل بمانده

ای کسی که دل من به خاطر عشق تو در گل و لای ماندگی گرفتار شده است؛ تو از دیدگان من پنهانی، اما در عمق قلب من جای داری.

نکته ادبی: استعاره گل، کنایه از بندها و موانع مادی و نفسانی است که سالک را در جای خود میخکوب می‌کند.

جانا عجب بمانده ام از خود که روز و شب تو با منی و من ز تو غافل بمانده

ای محبوب، من در شگفتم که چگونه روز و شب تو در کنار منی، اما من از حضور تو غافل و بی‌خبر مانده‌ام.

نکته ادبی: تضاد آشکار میان حضور همیشگی محبوب و غفلتِ عاشق که اساسِ حیرتِ عارفانه است.

کاری است پر عجایب و پوشیده کار تو باری است اوفتاده و مشکل بمانده

کارِ عشق تو، پدیده‌ای پیچیده و پنهان است؛ این عشق باری سنگین و دشوار است که بر دوش جانِ آدمی افتاده است.

نکته ادبی: اشاره به صعوبتِ راه سلوک و غیرقابل‌فهم بودنِ تقدیراتِ الهی برای عقلِ محدود.

دری نهفته ای تو به دریای عشق در ما از نهیب موج به ساحل بمانده

تو گوهری پنهان در دریایِ حقیقتِ عشقی، اما ما از ترسِ موج‌های خروشانِ این دریا، در ساحلِ امنِ دنیوی مانده‌ایم.

نکته ادبی: تمثیل دریا برای نشان دادن عظمتِ عشق و ساحل برای نشان دادنِ ضعفِ عاشق در مواجهه با خطر.

جان ها ز یک شراب الست تو تا به حشر مست اوفتاده بر سر و در گل بمانده

تمامِ جان‌ها از همان پیمانِ نخستین (الست) تا روز رستاخیز، از شرابِ عشق تو سرمست‌اند و به همین دلیل بر سرِ این کوی و در گِلِ دنیا گرفتار شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به عهدِ الست (آیه ۷۲ سوره اعراف) و سرگشتگیِ ابدیِ ارواح در عالمِ مادی.

از یک شراب عشق تو بر لوح جان ما نه نقش حق نه صورت باطل بمانده

به دلیلِ مستی از شرابِ عشقِ تو، بر صفحه‌ی دلِ ما، نه نقشِ حق باقی مانده و نه صورتِ باطل؛ همه چیز در شکوهِ حضورِ تو محو شده است.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ محو و فنا که در آن صفاتِ دوگانه از بین می‌رود و تنها نورِ مطلق باقی می‌ماند.

مردان پاک رو ز درازی راه تو بی زاد و توشه بر سر منزل بمانده

مردانِ پاک‌باز و سالکانِ طریق، به دلیلِ طولانی بودنِ راهِ رسیدن به تو، بدونِ زاد و توشه در میانه راه (منزل) متوقف شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به سختیِ راهِ بی‌نهایتِ عشق که حتی سالکانِ بزرگ را نیز در میانه راه زمین‌گیر می‌کند.

سرگشتکان کوی تو را در عتاب تو واحسرتا ز عشق تو حاصل بمانده

ما که در کویِ تو سرگشته و حیرانیم، در مواجهه با عتاب و بی‌مهریِ تو، تنها چیزی که برایمان باقی مانده، حسرت و دریغِ از عشقِ توست.

نکته ادبی: کنایه از رنجِ بی‌حاصلی در برابرِ عظمتِ محبوب و اینکه تمامِ داشته‌های عاشق، حسرت است.

خاک سگان کوی تو عطار تا ابد در شرح راه عشق تو مقبل بمانده

عطار که کمترینِ بندگان و خاکسارترینِ مریدانِ توست، تا ابد در راهِ تبیین و توصیفِ عشقِ تو، سعادتمند و ثابت‌قدم باقی مانده است.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر و فروتنیِ عارفانه در برابرِ ساحتِ عشق که منجر به رستگاری (مقبل بودن) می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره گل

نشانه گرفتاری در دنیای مادی و موانعی که مانع حرکت به سوی حق می‌شود.

ایهام شراب

اشاره به عشق الهی و همچنین ابزاری برای مستیِ روحانی که عقل را زایل می‌کند.

تضاد حق و باطل

اشاره به فنایِ صفاتِ دوگانه و ذهنیِ انسان در نزدِ عاشق که همه چیز را در خدا می‌بیند.

تمثیل دریا و ساحل

مقایسه میانِ عمقِ عشق (دریای خطرناک) و ترسِ عقلانی (ساحل امن).