دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۲۷

عطار
ای جهانی خلق حیران مانده تو به زیر پرده پنهان مانده
تو به عزت بر دو عالم تاخته ما اسیر بند و زندان مانده
عشق تو طوفان و جان ها شبنمی شبنمی در زیر طوفان مانده
تا شده عشق تو در جان معتکف جان ز سودای تو بیجان مانده
عاشقان مستغرق تو صد هزار در سواد این بیابان مانده
جان عاشق با وجود عشق تو از وجود خود پشیمان مانده
همچو عطار آتشین دل خون فشان در ره تو صد هزاران مانده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از اشتیاق بی‌پایان سالک در جستجوی پروردگار و بیان تضاد میان عظمت لایزال الهی و ناچیزی وجود انسان است. شاعر با زبانی نمادین، فضا را به گونه‌ای ترسیم می‌کند که گویی تمام هستی، حیرت‌زده در پیِ حقیقتی است که در عین آشکار بودن، از دیدگان محدودِ بشری پنهان مانده است.

درونمایه اصلی این ابیات، غلبه عشق الهی بر هستی انسانی است. از نگاه شاعر، ورود عشق به جان، به معنای مرگِ «منِ» کاذب و رهایی از بندهای دنیوی است. این مسیر اگرچه دشوار و جان‌کاه است و عاشقان بسیاری را در این بیابان سرگردان کرده، اما تنها راهِ رسیدن به حقیقتی است که فرد را از دلبستگی به وجود خویش پشیمان می‌کند.

معنای روان

ای جهانی خلق حیران مانده تو به زیر پرده پنهان مانده

تو در پرده‌ای پنهان هستی و تمامی عالمیان در حیرتِ یافتنِ تو مانده‌اند.

نکته ادبی: واژه خلق در اینجا به معنای عمومِ مردم و آفرینش است که در برابرِ نهان بودنِ حق، در حیرت‌اند.

تو به عزت بر دو عالم تاخته ما اسیر بند و زندان مانده

تو با شکوه و عزت بر هر دو جهان حکم‌فرمایی، اما ما همچنان در بندِ تعلقات دنیوی اسیر مانده‌ایم.

نکته ادبی: تاختن در اینجا به معنای هجوم بردن یا تسلط یافتن است که کنایه از حاکمیت مطلق الهی بر عالمِ ملک و ملکوت است.

عشق تو طوفان و جان ها شبنمی شبنمی در زیر طوفان مانده

عشق تو همچون طوفانی سهمگین است و جانِ ما در برابر آن، تنها قطره شبنمی است که زیر این طوفانِ خروشان گرفتار شده است.

نکته ادبی: تشبیه عشق به طوفان، نشان‌دهنده قدرتِ ویرانگر و در عین حال متحول‌کننده عشق است که هستیِ ناچیزِ عاشق (شبنم) را در خود غرق می‌کند.

تا شده عشق تو در جان معتکف جان ز سودای تو بیجان مانده

از زمانی که عشق تو در وجودم جای گرفته است، جانم به دلیل شدت این سودا، از زندگیِ مادی و تعلقاتِ دنیوی دست شسته و گویی دیگر هیچ رنگی از زندگیِ عادی ندارد.

نکته ادبی: معتکف شدن در اینجا استعاره از اقامتِ دائمِ عشق در درونِ جان است. بیجان شدن کنایه از فنای نفسانی است.

عاشقان مستغرق تو صد هزار در سواد این بیابان مانده

صدها هزار عاشقِ غرق‌شده در تو، همچنان در گستره‌ی بی‌پایانِ این وادیِ عشق سرگردان و حیران مانده‌اند.

نکته ادبی: سواد در اینجا به معنای سیاهی و گستردگیِ دشت است که نمادی از سختی و بی‌پایان بودنِ مسیرِ عرفانی است.

جان عاشق با وجود عشق تو از وجود خود پشیمان مانده

وقتی وجودِ تو در جانِ عاشق نمودار می‌شود، او از هستیِ خویش بیزار شده و آرزو می‌کند که کاش وجودی نداشت تا مانعِ دیدنِ تو می‌شد.

نکته ادبی: وجود در اینجا به معنای خودپرستی و منیّت است که در برابر تجلی حق، برای عارف ناپسند می‌نماید.

همچو عطار آتشین دل خون فشان در ره تو صد هزاران مانده

همانند عطار که با دلی سوخته و چشمانی گریان در راهِ تو قدم نهاد، هزاران عاشقِ دیگر نیز در این مسیرِ دشوارِ عاشقی به جای مانده‌اند.

نکته ادبی: خون‌فشان کنایه از گریستنِ بسیار یا رنجِ عمیقی است که سالک در راهِ عشق متحمل می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه عشق تو طوفان و جان ها شبنمی

تشبیه عشق به طوفان و جان به شبنم برای نمایش تضاد میان عظمت امر قدسی و ضعف وجودی انسان.

تضاد (طباق) تو و ما

تقابلِ قدرت و پنهانیِ حق با ضعف و اسارتِ انسان در دنیا.

کنایه بیجان مانده

اشاره به مرگِ نفس و رهایی از خودخواهی، نه مرگِ فیزیکی.