دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۲۵

عطار
ای ز شراب غفلت مست و خراب مانده با سایه خو گرفته وز آفتاب مانده
تا چند باشی آخر از حرص نفس کافر ایمان به باد داده در خورد و خواب مانده
اندیشه کن تو روزی کین خفتگان ره را گه در حجاب بینی گه در عذاب مانده
آنجا که نقدها را ناقد عیار خواهد مردان مرد بینی در اضطراب مانده
وانجا که باز خواهند از جان و دل نشانی هم دل سیاه بینی هم جان خراب مانده
وانجا که عاشقان را از صدق باز پرسند بس عاشق مجازی کاندر جواب مانده
ای اوفتاده از ره بگشای چشم و بنگر پیران راه بین را سر در طناب مانده
عیسی پاک رو را از سوزنی شکسته حیران میان این ره چون در خلاب مانده
ترسم که هیچ عاشق پیشان ره نبیند وان ماه رخ بماند اندر نقاب مانده
در بحر عشق دری است از چشم خلق پنهان ما جمله غرقه گشته وان در درآب مانده
بر آتش محبت از شرح این عجایب عطار را دل و جان در تف و تاب مانده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر سرشار از هشدارهای عارفانه است که در آن شاعر با زبانی توبیخی و خیرخواهانه، مخاطب را از خواب غفلت بیدار می‌کند. فضای شعر مملو از اضطراب و دلهره‌ای مقدس است؛ ترس از اینکه عمر در پی لذت‌های مادی (خورد و خواب) هدر شود و در لحظه‌ی دیدار با حقیقت، دست خالی باقی بماند.

شاعر بر این باور است که سلوک عرفانی راهی دشوار و پر از سنگلاخ است و حتی بزرگان و پیامبران نیز در برابر پیچیدگی‌های آن خاضع‌اند، چه رسد به عاشقانِ ناپخته و مجازی. کلام عطار دعوتی است به صدق و خلوص درونی و پرهیز از فریبِ خویشتن در مسیر پرمخاطره عشق الهی.

معنای روان

ای ز شراب غفلت مست و خراب مانده با سایه خو گرفته وز آفتاب مانده

ای کسی که از بی‌خبری و دلبستگی‌های دنیوی مست شده‌ای و حقیقت را رها کرده و به سایه‌های ناپایدار پناه برده‌ای، بیدار شو.

نکته ادبی: استعاره از شراب برای اشاره به جهل و بی‌خبری نسبت به حقایق هستی.

تا چند باشی آخر از حرص نفس کافر ایمان به باد داده در خورد و خواب مانده

تا کی می‌خواهی اسیر خواسته‌های نفسانی‌ات باشی؟ تو ایمان و معنویتت را در راه لذت‌های زودگذر مانند خوردن و خوابیدن از دست داده‌ای.

نکته ادبی: نفس کافر استعاره از امیال حیوانی و سرکش که مانع تعالی روح است.

اندیشه کن تو روزی کین خفتگان ره را گه در حجاب بینی گه در عذاب مانده

به آن روزی فکر کن که کسانی که از حقیقت غافل مانده‌اند، با دیدن نتیجه اعمال خود در آن دنیا، در رنج و عذاب گرفتار می‌شوند.

نکته ادبی: استفاده از واژه حجاب برای اشاره به پرده‌هایی که مانع دیدن حقیقت می‌شوند.

آنجا که نقدها را ناقد عیار خواهد مردان مرد بینی در اضطراب مانده

در روز جزا که خداوند خلوص اعمال انسان‌ها را می‌سنجد و سره از ناسره جدا می‌شود، حتی مردان بزرگ راه حقیقت نیز در هراس و اضطراب خواهند بود.

نکته ادبی: نقد و ناقد در اینجا اشاره به محک زدن اعمال در پیشگاه الهی دارد.

وانجا که باز خواهند از جان و دل نشانی هم دل سیاه بینی هم جان خراب مانده

و در همان عرصه که از انسان نشانی از ایمان و دلی پاک می‌طلبند، تو جز قلبی سیاه و روحی تباه‌شده چیزی برای عرضه نداری.

نکته ادبی: استعاره از دل سیاه برای اشاره به دلی که از گناه و تیرگی غفلت پوشیده شده است.

وانجا که عاشقان را از صدق باز پرسند بس عاشق مجازی کاندر جواب مانده

آنجا که صدق و راستیِ عاشقان را محک می‌زنند، بسیاری از کسانی که ادعای عشق ظاهری داشتند، در پاسخ به آزمون الهی درمانده می‌شوند.

نکته ادبی: اشاره به تمایز میان عشق حقیقی و عشق مجازی که در عرفان نکوهیده است.

ای اوفتاده از ره بگشای چشم و بنگر پیران راه بین را سر در طناب مانده

ای کسی که از مسیر حق باز مانده‌ای، چشم حقیقت‌بین خود را بگشا و بنگر که حتی پیران و رهروان بزرگ این راه نیز در سختی و دشواری به سر می‌برند.

نکته ادبی: استعاره از سر در طناب ماندن کنایه از گرفتاری و سختیِ بیش از حد مسیر است.

عیسی پاک رو را از سوزنی شکسته حیران میان این ره چون در خلاب مانده

عیسی مسیح که مظهر پاکی است، در این راه دشوار و در برابر تنگنای دنیا، همچون کسی که در گِل مانده باشد، متحیر و درمانده شده است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان عیسی مسیح که نماد زهد و دوری از دنیاست؛ استعاره از سوزن برای تنگی و سختی راه است.

ترسم که هیچ عاشق پیشان ره نبیند وان ماه رخ بماند اندر نقاب مانده

می‌ترسم که هیچ‌کس از میان ما عاشق واقعی نباشد و به همین دلیل، آن حقیقتِ زیبایِ الهی همچنان در پسِ پرده‌ی غفلتِ ما پنهان بماند.

نکته ادبی: استعاره از ماه رخ برای حضرت حق که جلوه‌ای جمالی دارد.

در بحر عشق دری است از چشم خلق پنهان ما جمله غرقه گشته وان در درآب مانده

در اقیانوس بیکران عشق الهی، گوهری نهفته است که از چشم مردم عادی پنهان است؛ ما همگی در این دریای پر تلاطم غرق شدیم و آن گوهر همچنان در آب باقی مانده است.

نکته ادبی: تناقض میان غرق شدن عاشق و دست نیافتن به گوهر عشق.

بر آتش محبت از شرح این عجایب عطار را دل و جان در تف و تاب مانده

عطار از شدت فکر کردن به این حقایق شگفت‌انگیز و سوزان، وجودش در شعله‌های محبت و دردِ بی‌تابی می‌سوزد.

نکته ادبی: تف و تاب به معنای حرارت ناشی از عشق و اضطراب روحانی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب غفلت

به کارگیری شراب برای توصیف مستی ناشی از دوری از حق.

تلمیح عیسی پاک رو

اشاره به شخصیت حضرت عیسی و دشواری‌های زهد و دوری از دنیا.

تضاد سایه و آفتاب

تقابل میان دنیا و مظاهر آن با حقیقت مطلق خداوند.

تشبیه چون در خلاب مانده

تشبیه حالِ درمانده به کسی که در گِل‌ولای گیر کرده است.