دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۱۷

عطار
جانا منم ز مستی سر در جهان نهاده چون شمع آتش تو بر فرق جان نهاده
تو همچو آفتابی تابنده از همه سو من همچو ذره پیشت جان در میان نهاده
من چون طلسم و افسون بیرون گنج مانده تو در میان جانم گنجی نهان نهاده
گر یک گهر از آن گنج آید پدید بر من بینی مرا ز شادی سر در جهان نهاده
داغ غم تو دارم لیکن چگونه گویم مهری بدین عظیمی بر سر زبان نهاده
از روی همچو ماهت بر گیر آستینی سر چند دارم آخر بر آستان نهاده
عطار را چو عشقت نقد یقین عطا داد این ساعت است و جانی دل بر عیان نهاده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده از عطار، تجلی‌گاهِ حیرت و شورِ عرفانی است که در آن عاشق، خویشتن را در برابر عظمتِ معشوقِ ازلی، ناچیز و سرگشته می‌بیند. درونمایه اصلی، تضاد میانِ جایگاهِ رفیعِ معشوق (خورشید) و حقارتِ عاشق (ذره) است؛ عشقی که در عینِ بخشیدنِ گنجِ یقین به درونِ جان، شاعر را در بیرونِ این مقام، سرگردان و بی‌قرار نگه داشته است.

شاعر در این ابیات به ناتوانیِ زبان در توصیفِ عظمتِ عشق اشاره می‌کند و این سکوت را نتیجه‌ی مهری می‌داند که بر لبانش نهاده شده است. سرانجام، رسیدن به «یقین» در سایه‌ی عشق، نقطه‌ی عزیمتِ عطار است که به او این امکان را می‌دهد تا دل را از هر چه غیر است بپیراید و به حقیقتِ آشکارِ معشوق بسپارد.

معنای روان

جانا منم ز مستی سر در جهان نهاده چون شمع آتش تو بر فرق جان نهاده

ای محبوب، من از شدت مستی و شورِ عشق، سرگردان در جهان رها شده‌ام، همان‌گونه که آتشِ عشقِ تو بر سرِ جانِ من، همچون شعله‌ای بر سرِ شمع، بی‌وقفه می‌سوزد.

نکته ادبی: ترکیب «سر در جهان نهاده» کنایه از سرگردانی و حیرت است و «فرق جان» اشاره به اعلای وجود انسان دارد.

تو همچو آفتابی تابنده از همه سو من همچو ذره پیشت جان در میان نهاده

تو در کمالِ شکوه و زیبایی همچون خورشیدی تابان از هر سو می‌تابی و من در برابرِ عظمتِ تو، همچون ذرّه‌ای ناچیز، جان و هستی‌ام را به عنوانِ پیشکش میان آورده‌ام.

نکته ادبی: تقابلِ آفتاب و ذره از تصاویرِ کلاسیکِ عرفانی برای نشان دادنِ نسبتِ خالق و مخلوق است.

من چون طلسم و افسون بیرون گنج مانده تو در میان جانم گنجی نهان نهاده

من همچون نگهبانی که از گنج بی‌خبر مانده، بیرون از خزانه ایستاده‌ام، اما تو در عمقِ جانِ من، گنجینه‌ای پنهان و گران‌بها قرار داده‌ای.

نکته ادبی: طلسم در اینجا به معنایِ نگاهبان یا سدّی است که مانعِ دسترسی به گنج می‌شود و استعاره از حجاب‌های نفس است.

گر یک گهر از آن گنج آید پدید بر من بینی مرا ز شادی سر در جهان نهاده

اگر حتی یک مروارید از آن گنجِ پنهان بر من آشکار شود، خواهی دید که از شدتِ شادی و شعف، در حیرت و سرگشتگیِ مطلق فرو خواهم رفت.

نکته ادبی: مراد از «گهر»، گوشه‌ای از تجلیاتِ حق یا اسرارِ الهی است.

داغ غم تو دارم لیکن چگونه گویم مهری بدین عظیمی بر سر زبان نهاده

من داغِ غمِ تو را بر دل دارم، اما چگونه می‌توانم از آن سخن بگویم؟ چرا که تو با عظمتِ خود، مهرِ سکوت بر لبانم زده‌ای.

نکته ادبی: «مهر بر سر زبان نهاده» کنایه از ناتوانیِ نطق و حیرتِ عارف در بیانِ اسرارِ عشق است.

از روی همچو ماهت بر گیر آستینی سر چند دارم آخر بر آستان نهاده

آستینِ حیا و دوری را از روی ماهِ خود کنار بزن و رخ نشان بده؛ چرا که دیگر بیش از این تابِ آن ندارم که پیوسته در آستانه‌ی درگاهت سر بر زمین بسایم.

نکته ادبی: اشاره به آستین کنار زدن برای رویتِ جمالِ محبوب است که در شعر کلاسیک کاربرد فراوان دارد.

عطار را چو عشقت نقد یقین عطا داد این ساعت است و جانی دل بر عیان نهاده

از آن زمان که عشقِ تو به عطار، گوهرِ یقین را عطا کرد، او تمامِ هستیِ خود را بر کف نهاده و دل به سوی حقیقتِ آشکارِ تو سپرده است.

نکته ادبی: «نقد یقین» به معنایِ ایمانِ قلبی و بی‌پیرایه است که دستاوردِ نهاییِ سلوک است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه تو همچو آفتابی و من همچو ذره

تشبیه معشوق به خورشید و عاشق به ذره برای نمایش تفاوت وجودی و عظمت معشوق.

کنایه سر در جهان نهاده

کنایه از سرگردانی و بی‌قراری در طریقِ عشق.

استعاره گنج

استعاره از عشقِ الهی و اسرارِ نهفته در وجودِ انسان که با عشق به کمال می‌رسد.

مراعات نظیر طلسم، گنج، نهان

به کارگیری واژگانی که در یک حوزه‌ی معنایی (خزانه و گنجینه) قرار دارند.