دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۱۶

عطار
دوش آمد زلف تاب داده جان را ز دو لب شراب داده
صد تشنهٔ آتشین جگر را از چشمهٔ خضر آب داده
زان روی که ماه سایهٔ اوست صد نور به آفتاب داده
هر که از لب او سوال کرده صد دشنامش جواب داده
زان باده که جان خراب او بود جامی به دل خراب داده
چون مست شده دل از شرابش او را ز جگر کباب داده
عطار در آتش فراقش تن در غم و اضطراب داده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گرِ احوالِ عاشقی است که در چنبره‌ی عشقِ دوگانه‌ی معشوق گرفتار شده است؛ عشقی که هم حیات‌بخش و مایهٔ مستی است و هم دردآور و ویرانگر. شاعر با استفاده از تصاویرِ کلاسیکِ عرفانی و عاشقانه، سیرِ تحولِ عاشق را از مرحله‌یِ مستی و دریافتِ لطف، تا مرحله‌یِ سوختن و چشیدنِ رنجِ هجران توصیف می‌کند.

در فضای این شعر، معشوق موجودی است با زیباییِ فرازمینی و ستمگریِ عاشقانه؛ کسی که با یک اشاره جان می‌بخشد و با سخنی دل را می‌شکند. عطار در این ابیات، تضاد میانِ لطف و قهرِ محبوب را در بسترِ تجربه‌ای شخصی و عرفانی بازگو کرده است که سرانجامِ آن، تسلیمِ عاشق در برابرِ تقدیری پر از آتشِ فراق و شکیبایی در غم است.

معنای روان

دوش آمد زلف تاب داده جان را ز دو لب شراب داده

دیشب آن محبوب با گیسوان آراسته و پرپیچ و خم نزد من آمد و از لب‌های شیرینش، جانم را مستِ شرابِ عشق کرد.

نکته ادبی: تاب داده کنایه از آراستن و آرایش گیسوان است که در ادبیات کلاسیک نماد فریبندگی و آشفتگی دل عاشق است.

صد تشنهٔ آتشین جگر را از چشمهٔ خضر آب داده

به بسیاری از عاشقانِ تشنه‌کام که از سوزِ هجران، جگری سوخته دارند، از سرچشمهٔ حیات (آب زندگانی) بخشیده است.

نکته ادبی: چشمهٔ خضر اشاره به آب حیات دارد که در اساطیر ایران باستان نماد جاودانگی و معرفت است.

زان روی که ماه سایهٔ اوست صد نور به آفتاب داده

از آن جهت که چهره‌اش چنان درخشان است که ماه در برابرش مانند سایه‌ای ناچیز است، او به خورشید نیز صدچندان نور و روشنایی بخشیده است.

نکته ادبی: ماه سایه اوست، مبالغه‌ای هنری در توصیف کمال زیبایی معشوق است که او را فراتر از زیباترین نمادهای آسمانی قرار می‌دهد.

هر که از لب او سوال کرده صد دشنامش جواب داده

هرکس که با طمعِ وصال از لب‌های او درخواستی کرد، جز پاسخ‌های تند و ملامت‌آمیز چیزی نصیبش نشد.

نکته ادبی: این بیت به خوی ستمگرانه و بی‌اعتناییِ معشوق در سنت شعر عاشقانه اشاره دارد که عاشق باید رنجِ ملامت را به جان بخرد.

زان باده که جان خراب او بود جامی به دل خراب داده

از همان شرابی که پیش از این جانم را ویران و مست کرده بود، جامی دیگر به این دلِ شکسته‌ام نوشانده است.

نکته ادبی: خراب در این بیت ایهام دارد؛ هم به معنای ویرانی و رنج، و هم به معنای مستی و از خود بی‌خود شدنِ عاشقانه.

چون مست شده دل از شرابش او را ز جگر کباب داده

هنگامی که دل از شرابِ عشقِ او مست و بی‌قرار شد، معشوق به عنوانِ پاداش، جگرِ سوخته و کباب‌شده (رنجِ عشق) نصیبش کرد.

نکته ادبی: کباب شدنِ جگر، استعاره از درد و رنجِ عمیق و سوختنی است که پس از درکِ حقایقِ عشق بر جان عاشق می‌نشیند.

عطار در آتش فراقش تن در غم و اضطراب داده

من، عطار، در میان شعله‌های آتشِ دوری و هجرانِ او، جسم و جانم را به دست غم و بی‌قراری سپرده‌ام.

نکته ادبی: آتش فراق استعاره‌ای است از سوز و گدازِ دوری از محبوب که وجود عاشق را در خود ذوب می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تضاد شراب و دشنام

تقابل میان لطفِ باده‌دهی و قهرِ دشنام‌دهی برای توصیف خوی متغیر و دوگانه معشوق.

تشبیه آتش فراق

تشبیه دوری از محبوب به آتشی که جان و تن عاشق را می‌سوزاند.

تلمیح چشمه خضر

اشاره به داستان افسانه‌ای خضر و آب حیات برای نشان دادن لطفِ حیات‌بخش معشوق.

ایهام خراب

استفاده از واژه خراب در دو معنای ویرانی و مستی برای نمایشِ دو سویه بودنِ عشق.