دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۱۵

عطار
سر پا برهنگانیم اندر جهان فتاده جان را طلاق گفته دل را به باد داده
مردان راه بین را در گبرکی کشیده رندان ره نشین را میخانه در گشاده
با گوشه ای نشسته دست از جهان بشسته در پیش دردنوشان بر پای ایستاده
اندر میان مستان چندان گناه کرده کز چشم خلق عالم یکبارگی فتاده
هرجا که مفلسان را جمعیتی است روزی ماییم جان و دل را اندر میان نهاده
ما خود که ایم ما را خون ریختن حلال است رهزن شدند ما را مشتی حرام زاده
زنهار الله الله تا کی ز کفر و ایمان گه روی سوی قبله گه دست سوی باده
نه مومنم نه کافر گه اینم و گه آنم رفتم به خاک تاریک از هر دو خر پیاده
عطار اگر دگر ره در راه دین درآیی دل بایدت که گردد از هرچه هست ساده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده نگاهی عارفانه و جسورانه به هستی است که در آن سالک با عبور از تعلقات دنیوی و تضادهای ظاهری، به مرحله‌ای از بی‌خودی و رهایی می‌رسد. در این فضا، زهدِ خشکِ ظاهری جای خود را به شیدایی و درکِ حقیقتِ وجود می‌دهد.

مضمون اصلی، نقدِ عقلِ جزئی‌نگر و شرعِ ظاهربین است تا از رهگذرِ آن، روحِ انسان از بندِ عناوینِ مؤمن و کافر رها شده و در آستانِ حقیقتِ مطلق، به سادگی و خلوصِ ذاتی دست یابد.

معنای روان

سر پا برهنگانیم اندر جهان فتاده جان را طلاق گفته دل را به باد داده

ما در این جهان، تهی‌دستانِ پا برهنه‌ایم که از همه چیز دست شسته‌ایم؛ پیوند با جانِ خویش را قطع کرده و دلبستگی‌های قلبی را به دستِ بادِ فنا سپرده‌ایم.

نکته ادبی: پا برهنگی در اینجا کنایه از فقرِ اختیاری و رهایی از بندهای تعلقاتِ مادی است.

مردان راه بین را در گبرکی کشیده رندان ره نشین را میخانه در گشاده

ما مردانِ حقیقت‌بین را به وادیِ بی‌خودی و بدنامیِ عارفانه کشانده‌ایم و برای رندان و عاشقانِ گوشه‌نشین، درِ میخانه‌یِ معرفت را گشوده‌ایم.

نکته ادبی: گبرکی به معنای کفرِ ظاهری است که عارفان برای پوشاندن اسرار و دوری از ریا به آن تظاهر می‌کنند.

با گوشه ای نشسته دست از جهان بشسته در پیش دردنوشان بر پای ایستاده

گوشه‌نشین شده‌ایم و از تمامِ امورِ دنیا دل کنده ایم و اکنون در برابرِ عاشقانِ حقیقی که تلخیِ دوری از حق را می‌نوشند، با فروتنی ایستاده‌ایم.

نکته ادبی: دردنوشان استعاره از عارفانی است که دردِ فراق را مانند شرابِ گوارا می‌نوشند.

اندر میان مستان چندان گناه کرده کز چشم خلق عالم یکبارگی فتاده

در میانِ مستیِ معنوی، چنان رفتار کرده‌ایم که از چشمِ مردمِ دنیا افتاده و در نظرشان خوار و بی‌مقدار شده‌ایم.

نکته ادبی: افتادن از چشم خلق کنایه از بی‌آبرویی در نزد اهل ظاهر است.

هرجا که مفلسان را جمعیتی است روزی ماییم جان و دل را اندر میان نهاده

هر کجا که نیازمندانِ راهِ حق گردِ هم آمده‌اند تا توشه‌ای برگیرند، ما نیز جان و دلِ خود را در میان نهاده و تقدیمِ راه کرده‌ایم.

نکته ادبی: مفلسان استعاره از فقرای الی‌الله است که از هستیِ خویش تهی شده‌اند.

ما خود که ایم ما را خون ریختن حلال است رهزن شدند ما را مشتی حرام زاده

ما که هستیم که خون‌مان حلال شمرده شده؟ گروهی از فرومایگان و راهزنانِ ایمان، به جانِ ما افتاده و بر ما تاخته‌اند.

نکته ادبی: حلال دانستن خون کنایه از تکفیر و قضاوت‌های نابجای مدعیان دین است.

زنهار الله الله تا کی ز کفر و ایمان گه روی سوی قبله گه دست سوی باده

ای وای! تا کی می‌خواهید میانِ کفر و ایمان سرگردان باشید؟ لحظه‌ای روی به قبله می‌آورید و لحظه‌ای دست به سوی جامِ شراب می‌برید!

نکته ادبی: تضادِ میان قبله و باده نشان‌دهنده تذبذب و دوگانگیِ رفتاریِ مدعیانِ دیانت است.

نه مومنم نه کافر گه اینم و گه آنم رفتم به خاک تاریک از هر دو خر پیاده

من نه در بندِ مؤمن بودن هستم و نه در بندِ کافر بودن؛ گاهی این‌گونه‌ام و گاهی آن‌گونه. از هر دو خصلتِ کفر و ایمان، چون سواری که از مرکب پیاده شده، رها شده‌ام و به خاکِ نیستی فرو رفته‌ام.

نکته ادبی: خر پیاده شدن کنایه از فروتنی و گذشتن از جایگاه و مقام‌های دنیوی و اخروی است.

عطار اگر دگر ره در راه دین درآیی دل بایدت که گردد از هرچه هست ساده

ای عطار! اگر می‌خواهی دوباره در این راهِ قدسی قدم بگذاری، باید قلبت را از هر تعلقی به غیر از حق پاک و ساده کنی.

نکته ادبی: ساده در اینجا به معنای خالص و خالی از هرگونه نقش و رنگِ تعلقاتِ دنیوی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد کفر و ایمان

به کارگیری دو مفهوم متضاد برای نشان دادنِ بی‌نیازیِ سالک از دوگانگی‌های ظاهری.

استعاره میخانه

نماد جایگاهِ درکِ اسرارِ الهی و سرمستی از حقیقت.

کنایه از چشم خلق افتاده

اشاره به بی‌آبرویی نزد مردمِ ظاهربین و دنیاطلب.

کنایه دست از جهان بشسته

کنایه از دل کندن و ترکِ کاملِ علایقِ دنیوی.