دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۱۴

عطار
ساقیا گر پخته ای می خام ده جان بی آرام را آرام ده
خیزو بزمی در صبوحی راست کن یک صراحی باده ما را وام ده
صبح پیدا گشت و شب اندر شکست خفتگان مست را دشنام ده
چون بخواهی ریخت همچون گل ز بار بار کم کش بادهٔ گلفام ده
همچو گل شو بادهٔ گلفام نوش همچو بلبل سوی گل پیغام ده
داد خود بستان که ایام گل است یا نه خوش خوش داد این ایام ده
گر سراسر نیست دردی در فکن نیم مستان را پیاپی جام ده
چون اجل دامی گلوگیر آمده است چون درآید وقت تن در دام ده
خاطر عطار سودا می پزد سوخت از غم هین شرابش خام ده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی است عارفانه و شورانگیز به بیداری و درک حقیقت، پیش از آنکه فرصت‌های زندگی به پایان برسد. شاعر با استعاره گرفتن از مفاهیمِ دنیوی همچون «می»، «صبوحی» و «گل»، در پی تبیینِ طلبِ کمال و رسیدن به آرامش درونی است. فضا، فضایی است که در آن، تقابل میان ناپایداریِ جهان و لزومِ کسبِ معرفتِ الهی به تصویر کشیده شده است.

درونمایه اصلی شعر، آگاهی از گذر عمر و دعوت به تسلیمِ عاشقانه در برابر حقیقت است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه، مخاطب را ترغیب می‌کند که پیش از گرفتار شدن در دامِ اجل، بارِ تعلقاتِ دنیوی را سبک کند و به چشیدنِ شرابِ معرفت (عشقِ الهی) روی آورد تا جانِ بی‌قرارش در مسیرِ کمال به آرامش برسد.

معنای روان

ساقیا گر پخته ای می خام ده جان بی آرام را آرام ده

ای ساقی (نمادِ پیرِ راه یا فیضِ الهی)، اگر حقیقتِ کمال را دریافته‌ای، از آن شرابِ جان‌بخشِ خالص به من بده تا جانِ ناآرامِ مرا به سکون و آرامش برسانی.

نکته ادبی: پخته در اینجا به معنای کسی است که به کمال و بلوغ فکری و عرفانی رسیده است.

خیزو بزمی در صبوحی راست کن یک صراحی باده ما را وام ده

برخیز و مجلسِ انس و معرفت را در همین لحظاتِ بیداری و هوشیاری فراهم کن و جرعه‌ای از شرابِ حقیقت را به صورتِ امانت به ما ببخش.

نکته ادبی: صبوحی به معنای نوشیدنِ شراب در صبحگاه است که در عرفان استعاره از انوارِ الهی در آغازِ راه است.

صبح پیدا گشت و شب اندر شکست خفتگان مست را دشنام ده

سپیده‌دمِ حقیقت طلوع کرد و تاریکیِ جهل و غفلت درهم شکست؛ پس کسانی را که در مستیِ غفلت خوابیده‌اند و از این بیداری بی‌خبرند، سرزنش کن و بیدارشان نما.

نکته ادبی: شکستنِ شب کنایه از پایان یافتنِ دورانِ نادانی و رسیدنِ زمانِ آگاهی است.

چون بخواهی ریخت همچون گل ز بار بار کم کش بادهٔ گلفام ده

همان‌طور که گل وقتی می‌خواهد شکوفه‌هایش را بپاشد، بارِ سنگینی بر دوش ندارد، تو نیز تعلقاتِ دنیوی را از دوشِ خود بردار و به جای آن، از شرابِ گلفام (عشق و نشاطِ معنوی) بنوش.

نکته ادبی: بارِ کم کشیدن، کنایه از سبک‌باری و رهایی از بندهای وابستگی‌های مادی است.

همچو گل شو بادهٔ گلفام نوش همچو بلبل سوی گل پیغام ده

مانند گل باش و شرابِ سرخ و خوشگوارِ عشق را بنوش، و مانند بلبلِ عاشق، مدام پیغامِ عشق و دوستی را به سویِ گلِ محبوب ارسال کن.

نکته ادبی: گل و بلبل در اینجا نمادهای سنتیِ عاشق و معشوق هستند که بیانگر رابطه عرفانی میانِ سالک و حق است.

داد خود بستان که ایام گل است یا نه خوش خوش داد این ایام ده

حقِ خود را از زندگی بستان، چرا که اکنون فصلِ شکوفایی و فرصتِ جوانی است؛ و اگر نمی‌توانی، با خوش‌بینی و رضایت، خود را به دستِ تقدیرِ این روزگار بسپار.

نکته ادبی: دادِ خود بستان، به معنای بهره‌برداریِ معنوی از فرصتِ عمر است.

گر سراسر نیست دردی در فکن نیم مستان را پیاپی جام ده

اگر آن شرابِ ناب و کامل به دست نمی‌آید، حتی شرابِ آمیخته با درد و رنج (مشکلاتِ مسیر) را نیز دریغ مکن و پیاپی جام‌های عشق را به نیم‌مستان (کسانی که در ابتدای راهِ معرفت‌اند) بنوشان.

نکته ادبی: دردی در اینجا می‌تواند به معنای دردسر یا ناخالصیِ می باشد، که اشاره به سختی‌هایِ راهِ سلوک دارد.

چون اجل دامی گلوگیر آمده است چون درآید وقت تن در دام ده

از آنجا که مرگ همچون دامی است که راهِ نفس را می‌گیرد و گریزی از آن نیست، پس وقتی زمانِ آن فرا رسید، با آغوشِ باز و تسلیم به آن تن در ده.

نکته ادبی: گلوگیر بودنِ دامِ اجل، استعاره‌ای از ناگهانی و محتوم بودنِ مرگ است.

خاطر عطار سودا می پزد سوخت از غم هین شرابش خام ده

ذهنِ عطار درگیرِ سودای عشق و اندیشه‌های پرشور است و از شدتِ غمِ دوری سوخته است؛ حال که چنین است، شرابِ خام (باده‌یِ بی‌غش و خالصِ عشق) را به او بنوشان تا جانش آرام گیرد.

نکته ادبی: سودا در اینجا هم به معنای اندیشه و خیالاتِ عاشقانه است و هم به معنای غلیانِ درونی.

آرایه‌های ادبی

استعاره می، صبوحی، شراب گلفام

استفاده از مفاهیمِ مربوط به می و نوشیدنی برای اشاره به انوارِ الهی، معرفتِ عرفانی و مستیِ حاصل از عشق به حق.

تشخیص شب اندر شکست

نسبت دادنِ فعلِ شکستن به شب، که به صورتِ انسانی یا موجودی قابلِ درهم‌شکستن تصویر شده است.

نمادگرایی گل و بلبل

گل نمادِ معشوق و بلبل نمادِ عاشقِ بی‌قرار است که در ادبیاتِ عرفانی کاربردِ فراوان دارد.

کنایه دامِ گلوگیر

کنایه از مرگ که همچون دامی محکم، راهِ نفس را می‌بندد و گریزی از آن نیست.