دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۱۳

عطار
ای دل اندر عشق، دل در یار ده کار او کن جان و دل در کار ده
چند باشی در حجاب خود نهان دلبرت صد بار آمد بار ده
یا برو گر مومنی اسلام آر یا بیا گر کافری اقرار ده
خون خوری بر روی آن دلدار خور خون دهی بر روی آن دلدار ده
آرزوهای تو بت های تواند جمله بت هات بر دیوار ده
پس در آتش چون خلیل بت شکن جانت را شایستگی یار ده
ساقیا خمخانه را بگشای در عاشقان را بادهٔ ابرار ده
زاهدان را از وجود خویشتن وارهان و دردی خمار ده
چند پوشی دلق دام زرق را دلق پوشان را کنون زنار ده
چون شود شایستهٔ ره جان تو اهل دل را تحفه چون عطار ده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه دعوت‌نامه‌ای است عارفانه برای گذار از 'منِ' کاذب و تعلقات دنیوی به سوی حقیقت مطلق. شاعر با بیانی آمرانه و پرشور، مخاطب را ترغیب می‌کند تا با درهم‌شکستن بت‌های نفسانی و کنار نهادنِ حجاب‌هایِ خودبینی، خویشتن را برای وصالِ یار آماده سازد و از پوسته ظاهریِ دینداری به مغزِ حقیقت‌جویی و عشق راه یابد.

در فضای این اثر، تعارض میان زهدِ ریاکارانه و عشقِ حقیقی موج می‌زند. شاعر با استفاده از نمادهای عرفانی، خواننده را به تسلیمِ محض در برابر معشوق فرامی‌خواند و معتقد است که رهایی از خویشتن و پذیرشِ رنجِ عشق، تنها راهِ رسیدن به مرتبه‌ای است که انسان در آتشِ آزمون‌های الهی، وجودی شایسته برای یاری جستن می‌یابد.

معنای روان

ای دل اندر عشق، دل در یار ده کار او کن جان و دل در کار ده

ای جانِ من، در وادیِ عشق، دل و جانت را کاملاً به معشوق بسپار و تمامِ هستی و کارت را در راهِ او قرار ده.

نکته ادبی: واژه 'دل' در مصراع اول به معنای روح و جان و در مصراع دوم به معنای مرکز عواطف انسانی است.

چند باشی در حجاب خود نهان دلبرت صد بار آمد بار ده

تا به کِی می‌خواهی پشتِ پرده‌ی خودخواهی و منیت پنهان شوی؟ معشوقِ تو بارها به سراغت آمده و در زده است، به او اجازه ورود بده.

نکته ادبی: 'حجاب خود' استعاره از نفس اماره و خودبینی است که مانع دیدن حقیقت می‌شود.

یا برو گر مومنی اسلام آر یا بیا گر کافری اقرار ده

یا از این مسیر برو، یا اگر ادعای ایمان داری، حقیقتاً مسلمان و تسلیم باش؛ و اگر کافری، صادقانه به کفر خود اعتراف کن و نقاب نفاق را بردار.

نکته ادبی: تضاد میان کفر و ایمان در اینجا برای نشان دادن ضرورتِ صداقت درونی است؛ شاعر ریاکاری را از هر دو بدتر می‌داند.

خون خوری بر روی آن دلدار خور خون دهی بر روی آن دلدار ده

اگر قرار است رنج و سختی بکشی (خون بخوری)، بگذار به خاطرِ معشوق باشد؛ و اگر قرار است جانت را فدا کنی، آن را نیز در راه همان دلدار تقدیم کن.

نکته ادبی: خون خوردن کنایه از تحمل رنج و غم است.

آرزوهای تو بت های تواند جمله بت هات بر دیوار ده

آرزوهای دنیوی و خواسته‌های نفسانیِ تو در واقع همان بت‌های تو هستند؛ تمام این دلبستگی‌ها را به کناری بینداز و نابود کن.

نکته ادبی: بت‌ها استعاره از تعلقاتِ مادی و خواسته‌های نفسانی هستند که جایگاهِ خدا را در دل اشغال کرده‌اند.

پس در آتش چون خلیل بت شکن جانت را شایستگی یار ده

سپس همچون ابراهیم که بت‌شکن بود، به آتشِ عشق قدم بگذار و جانت را با این کار، شایسته‌ی درگاهِ دوست کن.

نکته ادبی: اشاره به داستان حضرت ابراهیم که در آتش افکنده شد و گلستان شد؛ استعاره از عبور از رنج برای رسیدن به کمال.

ساقیا خمخانه را بگشای در عاشقان را بادهٔ ابرار ده

ای ساقیِ عالم، درِ میخانه‌ی حقیقت را بگشا و به عاشقانِ راستین، شرابِ معرفت و پاکی عنایت کن.

نکته ادبی: ساقی استعاره از پیر طریقت یا خداوند است و شراب نشانه معرفت و فیض الهی است.

زاهدان را از وجود خویشتن وارهان و دردی خمار ده

زاهدانِ خشک و ریاکار را از پیله‌ی هستیِ خودشان رها کن و به جای غرورِ زهد، مستی و بیخودیِ عشق را به آنان بچشان.

نکته ادبی: دردیِ خمار در اینجا به معنای تلخیِ ناشی از بیداری و رهایی از خوابِ غفلت است.

چند پوشی دلق دام زرق را دلق پوشان را کنون زنار ده

تا به کی می‌خواهی دلقِ (لباس) ریاکارانه و فریبنده‌ات را بپوشی؟ حال زمان آن است که آن را رها کنی و زنارِ (کمر‌بندِ مسیحیان و نماد کفر) عاشقی ببندی.

نکته ادبی: زنار بستن در ادبیات عرفانی نمادِ رها کردنِ ظواهرِ شرعیِ خشک و روی آوردن به حقیقتِ عشق است.

چون شود شایستهٔ ره جان تو اهل دل را تحفه چون عطار ده

هنگامی که وجودت شایسته‌ی این مسیر شد، همچون عطار (شاعر)، وجودِ خویش را به عنوان هدیه‌ای گران‌بها به اهلِ دل تقدیم کن.

نکته ادبی: اشاره تخلص‌گونه به نام خود شاعر (عطار) که نشان‌دهنده الگوسازی برای عاشقان است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح چون خلیل بت شکن

اشاره به داستان حضرت ابراهیم و درافتادن او در آتش برای ایمان به خدا.

استعاره آرزوهای تو بت های تواند

تشبیه آرزوها و تعلقات دنیوی به بت‌هایی که مانع رسیدن به حقیقت هستند.

تناقض (پارادوکس) دلق پوشان را کنون زنار ده

دعوت به ترکِ لباسِ ظاهریِ زهد و پذیرشِ نشانِ کفر (زنار) در راه عشق که خود نوعی کمال‌طلبی است.

نمادگرایی خمخانه، باده، ساقی

استفاده از اصطلاحاتِ مرتبط با میخانه برای بیانِ مفاهیمِ عرفانی (میخانه: جایگاهِ حقیقت، باده: عشق، ساقی: راهنما).