دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۱۲

عطار
ای روی همچو ماهت یک پرده بر گرفته جان های بی قراران فریاد در گرفته
در پیش نور رویت پیران شست ساله با صد هزار خجلت ایمان ز سر گرفته
عشقت به دلربایی بگشاده دست بر ما ناگاه جان و دل را بس بی خبر گرفته
دل هر دم از فراقت داغی دگر کشیده جان هر دم از کمالت راهی دگر گرفته
از بس که رهزنانند اندر رهت ز غیرت هر ذره ذرهٔ تو صد راه بر گرفته
چون آفتاب رویت بر جان فکند پرتو عشقت به جان رسیده دل را به در گرفته
عشق تو چون همایی پر بر کشیده از هم جان های عاشقان را در زیر پر گرفته
مستان عشق هر شب همچون صبوح خیزان بر آرزوی رویت راه سحر گرفته
آنجا که حسن رویت بوی نمک نموده صحرای هر دو عالم خون جگر گرفته
عطار در غم تو شادی هر دو عالم هم از نظر فکنده هم مختصر گرفته

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شورِ عارفانه، به توصیفِ تجلیِ جمالِ بی‌مثالِ معشوقِ ازلی می‌پردازد که با تابشِ نورِ خود، تمامیِ بنیان‌های عقلانی و دنیویِ سالک را برهم می‌زند. در این فضا، عشق همچون نیرویی غالب و قدرتمند ترسیم شده که جان و جهان عاشق را تسخیر می‌کند و پیران و جوانان را در حیرتی عمیق فرو می‌برد.

شاعر در این اثر، تقابل میانِ لذت‌های ناپایدارِ این‌جهانی و رنجِ شیرینِ عشقِ حقیقی را برجسته می‌کند. عطار معتقد است که در برابرِ این عشقِ باشکوه، تمامِ داشته‌های مادی و شادی‌های گذرا بی‌ارزش‌اند و عاشق باید با دلی پرخون اما روحی مشتاق، از تمامیِ تعلقات دست بشوید تا به مقامِ فناء در معشوق برسد.

معنای روان

ای روی همچو ماهت یک پرده بر گرفته جان های بی قراران فریاد در گرفته

وقتی چهره‌ی درخشانِ تو همچون ماه، نقاب از رخ برکشید، جان‌های بی‌قرارِ عاشقان به خروش و فریاد درآمدند.

نکته ادبی: پرده برگرفتن کنایه از تجلی و آشکار شدن زیبایی معشوق است.

در پیش نور رویت پیران شست ساله با صد هزار خجلت ایمان ز سر گرفته

در برابرِ تابشِ نورِ چهره‌ات، حتی پیرانِ باتجربه‌ و شصت‌ساله‌ نیز چنان دچار حیرت شدند که با صدها احساس خجالت، باورها و ایمانِ گذشته‌ی خود را از نو بازسازی کردند.

نکته ادبی: ایمان از سر گرفتن به معنای تجدید نظر در معرفت و باورهای پیشین در مواجهه با حقیقتِ عشق است.

عشقت به دلربایی بگشاده دست بر ما ناگاه جان و دل را بس بی خبر گرفته

عشقِ تو با دلبریِ تمام، دست به کار شد و بر ما چیره گشت و ناگهان بدون آنکه خبردار شویم، جان و دل ما را به تسخیر خود درآورد.

نکته ادبی: بگشاده دست بر ما کنایه از تسلطِ بی‌چون و چرای عشق بر وجود سالک است.

دل هر دم از فراقت داغی دگر کشیده جان هر دم از کمالت راهی دگر گرفته

دل، لحظه‌به‌لحظه از دردِ دوریِ تو داغی تازه بر سینه می‌کشد و جان، پیوسته از مسیرِ کمال و بزرگیِ تو، راهی نو و متفاوت در پیش گرفته است.

نکته ادبی: داغ کشیدن کنایه از رنج و اندوهِ سوزناکِ فراق است.

از بس که رهزنانند اندر رهت ز غیرت هر ذره ذرهٔ تو صد راه بر گرفته

از بس که در راهِ عشقِ تو، راهزنانِ تعلقاتِ دنیوی از سرِ غیرت و حسادت کمین کرده‌اند، هر ذره از وجودِ تو، صدها مانع و راهبند در مسیرِ عاشق ایجاد کرده است.

نکته ادبی: رهزنان در اینجا نمادِ موانعِ عرفانی و وسوسه‌های نفسانی است که میانِ عاشق و معشوق فاصله می‌اندازند.

چون آفتاب رویت بر جان فکند پرتو عشقت به جان رسیده دل را به در گرفته

هنگامی که خورشیدِ چهره‌ات بر جانِ عاشق پرتو افکند، عشقِ تو در جان نفوذ کرد و دل را از هرآنچه غیرِ توست، خالی و پاک کرد.

نکته ادبی: به در گرفتن به معنای بیرون کردنِ غیر و تعلقات دنیوی از حریمِ دل است.

عشق تو چون همایی پر بر کشیده از هم جان های عاشقان را در زیر پر گرفته

عشقِ تو همچون پرنده‌ی افسانه‌ای هما، بال‌هایش را گشوده و جانِ عاشقانِ دردمند را در پناهِ سایه‌ی حمایتِ خود گرفته است.

نکته ادبی: هما در فرهنگ ایرانی نمادِ فر و سعادت است؛ در اینجا به معنایِ پروازِ عشق بر سرِ عاشق است.

مستان عشق هر شب همچون صبوح خیزان بر آرزوی رویت راه سحر گرفته

عاشقانِ مست و بی‌خود، هر شب همچون کسانی که برای درکِ لحظه‌ی سحرگاه و نمازِ صبح برمی‌خیزند، با آرزوی دیدارِ رویِ تو، راهِ سحر را در پیش گرفته و در انتظارِ طلوعِ جمالت هستند.

نکته ادبی: صبوح‌خیزان اشاره به کسانی دارد که سحرگاهان برای عبادت یا نوشیدن شراب صبحگاهی بیدار می‌شوند.

آنجا که حسن رویت بوی نمک نموده صحرای هر دو عالم خون جگر گرفته

آنجا که زیبایی و ملاحتِ چهره‌ات جلوه‌گری کرد، تمامیِ هستی و صحرای هر دو عالم، درگیرِ خونِ جگر خوردن و رنجِ عشق شدند.

نکته ادبی: نمک در ادب عرفانی کنایه از ملاحت، لطف و جاذبه‌ی جمالِ معشوق است.

عطار در غم تو شادی هر دو عالم هم از نظر فکنده هم مختصر گرفته

ای معشوق، عطار در برابرِ غمِ فراقِ تو، شادی‌های هر دو جهان را هم از نظر دور انداخته و هم بسیار ناچیز و بی‌مقدار شمرده است.

نکته ادبی: از نظر فکنده استعاره از بی‌اعتنایی و بی‌ارزش دانستنِ دنیا در برابرِ ارزشِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه روی همچو ماه

تشبیه چهره معشوق به ماه برای تأکید بر زیبایی و درخشندگی.

استعاره رهزنان

استعاره از موانعِ عرفانی و تعلقاتِ دنیوی که مانعِ رسیدن عاشق به معشوق می‌شوند.

تشبیه عشق تو چون همایی

تشبیه عشق به پرنده‌ی هما که سایه‌اش مایه‌ی سعادت و پناه است.

کنایه خون جگر گرفته

کنایه از شدتِ رنج، اندوه و دردِ کشنده‌ی عشق.