دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۱۱

عطار
ای ذره ای از نور تو بر عرش اعظم تافته از عرش اعظم در گذر بر هر دو عالم تافته
آن ذره ذریت شده خورشید خاصیت شده سر تا قدم نیت شده بر جان آدم تافته
اولاد پیدا آمده خلقی به صحرا آمده پس بی محابا آمده بر بیش و بر کم تافته
یک موی تو در صبحدم بر گاو و آهو زد رقم مشک است یا عنبر بهم موی تو بر هم تافته
بر عاشقان روی تو بر ساکنان کوی تو در پرتو یک موی تو کاری است معظم تافته
عکس رخت از نه فلک بگذشته تا پشت سمک بی واسطه بر یک به یک نوری مسلم تافته
گه جان پر اسرار را کرده فدا دیدار را گاهی دل عطار را عشقت به یک دم تافته

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تصویری عارفانه و شورانگیز از تجلی نور الهی در سراسر هستی ترسیم می‌کنند. شاعر با بیانی استعاری، بر این حقیقت پای می‌فشارد که زیبایی و روشناییِ تمامی عالم، پرتوی ناچیز از ذات لایزال الهی است که از عرش برین تا پست‌ترین مراتب هستی، یعنی قعر زمین، نفوذ کرده است.

در فضای این شعر، وحدت وجود موج می‌زند؛ به‌گونه‌ای که هر موجودی، از کوچک تا بزرگ، در پرتو این تجلی، معنا می‌یابد. شاعر نه تنها به کلیات هستی، بلکه به تأثیر عمیق این نور بر جانِ عاشق و قلبِ تپنده انسان (به‌ویژه در بیت پایانی که به خود اشاره دارد) می‌پردازد و راه رسیدن به حقیقت را در گرو همین تابشِ عشق می‌داند.

معنای روان

ای ذره ای از نور تو بر عرش اعظم تافته از عرش اعظم در گذر بر هر دو عالم تافته

پرتوی ناچیز از نور تو، عرش بلند و باشکوه را روشن کرده است و حتی فراتر از آن، این نور بر تمامی جهان‌های هستی تابیده و همه‌چیز را در بر گرفته است.

نکته ادبی: عرش اعظم نماد والاترین مقام هستی است و تضاد میان ذره (کوچکی) و عرش (بزرگی) برای نشان دادن عظمت نور حق به کار رفته است.

آن ذره ذریت شده خورشید خاصیت شده سر تا قدم نیت شده بر جان آدم تافته

آن ذره نور، ویژگی‌های خورشید را پیدا کرده و با نفوذ در جان آدمیزاد، تمام وجود او را از سر تا پا وقف نیایش و نیت خالصانه برای تو کرده است.

نکته ادبی: واژه نیت در اینجا استعاره از رویکرد قلبی عاشق به سوی معشوق است.

اولاد پیدا آمده خلقی به صحرا آمده پس بی محابا آمده بر بیش و بر کم تافته

مخلوقات پا به عرصه وجود گذاشته و در صحنه گیتی ظاهر شده‌اند و این نور الهی بدون هیچ پرده‌پوشی و هراسی، بر تمامی موجودات، چه کوچک و چه بزرگ، تابیده است.

نکته ادبی: بی‌محابا صفتِ قیدگونه برای فعل تابیدن است و به شمولیتِ عامِ فیض الهی اشاره دارد.

یک موی تو در صبحدم بر گاو و آهو زد رقم مشک است یا عنبر بهم موی تو بر هم تافته

یک تار موی تو در سپیده‌دم، بر آهو و گاو اثری گذاشت و رایحه‌ای از مشک و عنبر در آن‌ها پدید آورد؛ گویی موی تو در آفرینشِ این زیبایی‌ها گره خورده است.

نکته ادبی: اشاره به افسانه‌های قدیمی که بوی خوشِ مشک نافه‌ی آهو را به زیبایی و لطفِ یار نسبت می‌دهند.

بر عاشقان روی تو بر ساکنان کوی تو در پرتو یک موی تو کاری است معظم تافته

برای عاشقان تو و ساکنان کوی تو، تأثیرِ پرتوی یک تار موی تو، کاری بزرگ و حیرت‌انگیز است که توانِ بشر را به چالش می‌کشد.

نکته ادبی: معظم به معنای بزرگ و سهمگین است که به قدرتِ تأثیرگذاریِ عشق اشاره دارد.

عکس رخت از نه فلک بگذشته تا پشت سمک بی واسطه بر یک به یک نوری مسلم تافته

بازتاب چهره زیبای تو از نه آسمان عبور کرده و به قعر زمین رسیده است و بدون هیچ واسطه‌ای، نوری حقیقی و انکارناپذیر بر تک‌تک موجودات تافته است.

نکته ادبی: سمک در اساطیر کهن نام ماهی بزرگی است که زمین بر پشت او قرار دارد و استعاره از پایین‌ترین نقطه هستی است.

گه جان پر اسرار را کرده فدا دیدار را گاهی دل عطار را عشقت به یک دم تافته

گاهی این نور، جانِ پر از راز را وادار به فداکاری برای دیدار می‌کند و گاهی هم عشق تو در یک لحظه، قلب عطار را روشن و منور می‌سازد.

نکته ادبی: اشاره تخلص‌گونه به نام عطار که در اینجا نقشِ آینه‌دارِ نورِ حق را ایفا می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تناقض‌آمیزی (اغراق) ذره‌ای از نور تو بر عرش اعظم تافته

شاعر با کنار هم قرار دادن ذره (کوچکترین واحد) و عرش اعظم (بزرگترین مقام)، قدرت بی‌کران الهی را به تصویر کشیده است.

نمادپردازی سمک

سمک در اساطیر ایرانی نماد قعر زمین است؛ تقابلِ نه فلک (بالاترین) و سمک (پایین‌ترین) برای نشان دادن احاطه کامل نور خداوند بر تمامی مراتب هستی است.

تشبیه ذره ذریت شده خورشید خاصیت شده

تشبیه نور الهی به خورشید برای تبیینِ گرمابخشی و روشنگریِ این نور در جان آدمی.

مراعات نظیر مشک و عنبر

هم‌نشینی این دو واژه که هر دو از عطریات هستند، فضایِ معطر و روحانیِ شعر را تقویت کرده است.